مقصر


تقصیر خودش بود . توی باشگاه ؛ وقتی که دوستش اشاره ای به من کرد. با نشان دادن چند تا فیگور بدن ، چندان اهمیتی به من نداد:
- بی خیال این ریزه میزه ها ! مردم هم دیگه زیاد بزرگش کردند. الکی که این عضلات را پرورش ندادیم !
نباید حریفش را دستکم می گرفت. وفتی که داشت با گوشی آیفون شیکش ، آخرین جملات عاشقانه اش را ؛ لبخند به لب ، برای نامزد بیچاره اش تایپ می کرد من دُرُست زیر انگشتانش بین شاسی های حروف پناه گرفته بودم. نامزدش حالا از کووید 19 متنفره!

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 2.8 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.