پیام ارواح

بهتر است اول خود م رو معرفي كنم
من "مديوم" هستم
به معني واسطه
به اصطلاح من كسي هستم
كه استعداد
مخصوصي دارم براي ارتباط با ارواح يعني اين كه
به يه نحوي از انحا ء تحت تاثير فكر يا فعل
ارواح قرارمي گيرم
اگه موافق باشيد به تعدادي از پيام هايي
كه درهنگام ارتباط با ارواح
دستگيرم شده اشاره كنم
البته براي خيلي ها
باورش سخته ولي خب تو عالم خيلي خبرها هست
كه ما از ش بي خبريم
به هر حال قضاوت درباره
مطالبي رو كه بيان مي كنم
رو مي گذارم به عهده خودتون
خب بگذريم
پيام اول از طرف يكي از ارواح خوب
و پاكيه كه ارزش داره خوندنش:
"اكنون من در عالم ارواح ايمان واقعي را درك
مي كنم و مي دانم ايمان صحيح همان ايمان به
خدا و ايمان به وجود روح و بقاء آن پس از مرگ مي باشد
چون اين ايمان است كه انسان را در زندگي زميني
بسوي پاكي و محبت ونيكي مي كشاند
من اكنون
بسيار قوي هستم و از آن رنج پيري كه در دنيا داشتم
خبري نيست
من اكنون روحي هستم كه وطنم در
فضا است ودر چشم اندازم تجلي نور خدايتعالي
درخشان است.
من اكنون در عالم ارواح احساس ديد مخصوصي
دارم كه حتي تا حدودي آينده خود را مشاهده مي كنم
وهمه جريان گذشته حياتم در حافظه ام تجلي
دارند."(1)
وپيام دوم هم از طرف روح پاك ديگري است كه
جالبه خوندنش:
"مرگ امري عادلانه است البته كم هستند
كساني كه از چنگال مرگ به اين آساني خارج شده
داخل جهان نعمت و رفاه باشند
وچه بسا در اقليت
هستند كساني كه نغمه هاي زيبا و منظم عالم ارواح
را در فضا بشنوند
و بعد اززماني از قيد زندگي
توام با رنج زميني خود را در چنين فضاي متنعم
احساس كنند.
شما اي انسانهاي زنده
براي ارواحي كه دررنج و عذابند دعا كنيد
چون احسان ومحبت آنطوركه شما فكر
مي كنيد تنها اثرش در زمين شما ظاهر
نمي شود
بلكه شما مي توانيد با ارتباط به موجوداتي
كه فضا را پر كرده اند و زنده هستند
تماس بگيريد و آنها را به دعاي خود شاد
كنيد."(2)
و اين هم پيامي ديگر از روحي سعادتمند و
پاك:
"اي دوستان عزيز چقدرلذت بخش وشادي آور است
كه شخص يك مرتبه خود را درفضاي مملو از
نعمت روحي ببيند
البته خيال نكنيد كه من ناگهاني موردمحبت خداوند
يگانه قرار گرفتم
خير!بلكه من در زندگي جزوكساني بودم كه از
معيشت به كم قناعت مي كردم ولي در فراگيري
علم به كم قا نع نبودم و
همچنين سعي مي كردم به ديگران محبت وياري
كنم."(3)
خب چند نمونه پيامي كه خونديد از
طرف ارواحي بود كه پاك و قوي
بودند
و حالا به دونمونه از پيا م هايي
اشاره مي كنم كه از طرف ارواحي است
كه از نظر طهارت وپاكي در
مراحل پايين تر وضعيف تري قرار
دارند :
"اي دوستان مدت عمر من درمقابل ابديت
بسيار بي ارزش وكم بود با اين همه
من فعلا در اينجا كاملا جزگروه اشقياء
نيستم بلكه در يك سطح پاييني مانند
انساني هستم كه در زندگي زياد شرارت
و فساد نكرده ولي به مرحله كمال هم
نرسيده است پس اگر در اين جهان اشخاص سعيد
در يك محيط تنگ و محدود باشند منهم جزوه
آنها هستم.
من فقط به يك چيز نادم و پشيمان هستم وآن اين
است كه :آنچه را شما ازجهان روحي مي دانيد
من در دنيا نمي دانستم اگر من هم مثل شما جهان ارواح
را مي شناختم حالا اضطراب و هيجانم خيلي كمتر
بود بلي: اين يك اضطراب بزرگ است كه ما زنده
باشيم ولي زنده بودن خود را درك نكنيم
جسد فيزيكي خود را ببينيم و با آن مربو ط شويم
ولي نتوانيم ازآن استفاده كنيم
يا آنكه كساني راكه دوست داشتيم ببينيم ولي از سوي
ديگر احساس كنيم كه فكري كه مي خواهد ما را
به آن دوستان مربوط كند خاموش مي شود.(بلي
اين يك نوع رنج براي ارواحي است كه زياد
در اين دنيا شقي نبوده اند)(4)
پيام بعدي هم كه مي خونيد از طرف
يكي از ارواح متوسطه كه در يك جلسه
تحقيقاتي در جمع علماي روحي در
پاريس بيان شده:
"من اكنون دچار رنج و المي هستم كه شما
نمي توانيد حد آن را تصور كنيد
آري همه اين رنجها در اثر آن ندامت
است كه چرا من در حيات زميني وقتم
را به بطالت و گناه گذرانيدم...
من با كما ل شرمندگي اقرار مي كنم كه
در بيشتر واجبات زندگيم كوتاه آمدم و من
آن زندگي را نمي كردم كه شايسته يك
انسان شريف بوده باشد بلكه بيشتر
اوقات
فراموشي خداوند سبب مي شد
كه تكاليف واجب ديگر خود را هم فراموش
كنم كه مسامحه در اين امر در سنت الهي
استحقاق عذاب ورنج دارد.
وقتي كه به اين جهان (جهان روحي) پا گذاردم
به اين حقايق آگاه شدم و احساس ندامت مي كنم
لذا اكنون بهترين آرزوي من اينست كة خداوند
بزرگ با رحمت و كرمش اين ندامت
مرا قبول كند.(4)

1-2-3 -4كتاب حقيقت روح

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (5/11/1391),شهریار شفا (5/11/1391),آسیه مهرابی (5/11/1391),امیر مسعود میرباقری (5/11/1391),عليرضا پرهام (5/11/1391),فاطمه خواجه ای (6/11/1391),آسیه مهرابی (6/11/1391),حمید دولتی (28/11/1391),حمید دولتی (23/12/1397),

نقطه نظرات

نام: اسیه مهرابی   ارسال در پنجشنبه 5 بهمن 1391 - 13:49

باز هم حرف هایی از جنس گل و ابریشم .....دلنشین بود ...ای کاش نوع نگارشتون را عوض میکردید ...نیت اگر سیرابی روح کسی هست ..نباید با کوزه شکسته و ظرف لب پر ساقی شد ....ظرف بلور نقش گل دار می خواهد و گلبرگ گل محمدی ...وگرنه کوزه شکستن همانا و سر شکستن همان .



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.