حاجی

از حج برگشت ، خيلي خوشحال بود
چون هفتمين بار بود که رفته بود مکه
وقتي سر کوچه رسيد ديد براش پرچم زدند
چشمش به يه حجله خورد که سر کوچه بود
ولی از بس شور و شوق امدن بود و اسفند
دود کردن و این حرفا فرصت نشد ببینه عکس
کیه روی حجله.
بعد از اينکه مراسم رو براش بجا اوردند
همه غذا خوردند و رفتند
حاجي : حجله ي سر کوچه براي کيه؟؟
حاج خانم : خدا رحمتشون
کنه براي
همسايمونه.
حاجي: کي اصغر اقا؟
حاج خانم : همشون فوت کردند
هم اصغر اقا هم همسر و سه تا
از بچه هاش.
حاجي : اخه براي چي، چي شد؟
که همشون فوت کردن، تصادف؟؟
حاج خانم : نه حاجي تو روزنامه نوشته بود
مردي که از عهده ي خرج و مخارج زندگي
بر نميومد با باز گذاشتن شير گاز
همه ي خانواده رو به کام مرگ فرستاد
حاجي : خدا رحمتشون کنه ادم هاي خوبي بودند
اگه رفتم سر قبرشون حتما مي گم
يه ارامگاه خوب براشون بسازند
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.8 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

شهریار شفا ,اکرم حیدری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

اکرم حیدری (2/12/1391),علیرضا زرگوشیان (2/12/1391),شهریار شفا (2/12/1391), فریبا فرامرزی (2/12/1391),سحر کیان (2/12/1391),مسعود رضایی (2/12/1391),میر حسن علوی (3/12/1391),سید مهدی نقیبی راد (3/12/1391), فریبا فرامرزی (3/12/1391),نسرین انتظاری (3/12/1391),نسرین انتظاری (4/12/1391),علیرضا زرگوشیان (15/12/1391),

نقطه نظرات

نام: اکرم حیدری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 2 اسفند 1391 - 08:39

نمایش مشخصات اکرم حیدری تا کي به تمناي وصال تو يگانه
اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه
خواهد که سرآيد غم هجران تو يا نه
اي تير غمت را دل عشاق نشانه
جمعي به تو مشغول و تو غايب زميانه

رفتم به در صومعه عابد و زاهد
ديدم همه را پيش رخت راکع و ساجد
در ميکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف ديرم و گه ساکن مسجد
يعني که تو را مي طلبم خانه به خانه

روزي که برفتند حريفان پي هر کار
زاهد سوي مسجد شد و من جانب خمار
من يار طلب کردم و او جلوه گه يار
حاجي به ره کعبه و من طالب ديدار
او خانه همي جويد و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تويي تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تويي تو
در ميکده و دير که جانانه تويي تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تويي تو
مقصود تويي کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان ديد
پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديد
عارف صفت روي تو در پير و جوان ديد
يعني همه جا عکس رخ يار توان ديد
ديوانه منم من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانين خرد راه تو پويد
ديوانه برون از همه آئين تو جويد
تا غنچه بشکفته اين باغ که بويد
هر کس به زباني صفت حمد تو گويد
بلبل به غزل خواني و قمري به ترانه

بيچاره بهايي که دلش زار غم توست
هر چند که عاصي است ز خيل خدم توست
اميد وي از عاطفت دم به دم توست
تقصير خيالي به اميد کرم توست
يعني که گنه را به از اين نيست بهانه


@اکرم حیدری توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در چهار شنبه 2 اسفند 1391 - 11:17

@};- @};- @};-


نام: فرامرزی   ارسال در چهار شنبه 2 اسفند 1391 - 12:59

مبحث گیرایی داشت
به امید روزی که طواف ها ؛دور دل باشد


@فرامرزی توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در چهار شنبه 2 اسفند 1391 - 13:23

درود بر شما@};-


نام: سارا   ارسال در سه شنبه 15 اسفند 1391 - 10:47

اولین باره تو این سایت اومدم.همه داستانهایی که اینجا گذاشتی خوندم حست خیلی قشنگه یعنی خیلی به حس من نزدیکه ،موفق باشین


@سارا توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در سه شنبه 15 اسفند 1391 - 15:18

سپاسگزارم دوست گرامی@};-


نام: سارا   ارسال در سه شنبه 15 اسفند 1391 - 10:51

ببخشید میشه بهم بگین چطور میتونم یک مجموعه کامل از آثارتون داشته باشم؟


@سارا توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در سه شنبه 15 اسفند 1391 - 14:54

درود بر شما دوست گرامی

سپاسگزارم نظر لطف شماست...

راستش من اکثر نوشته هام تو تارنگارم یا فیس بوکم هست.


نام: رامیلا   ارسال در یکشنبه 29 ارديبهشت 1392 - 15:36

برایشان آرام.....گاه می سازیم! مرسی.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.