عاشقانه ای ارام

خیلی یکدیگر را دوست داشتن عاشق یکدیگر بودند
زد و وصلت سر گرفت و همسران خوبی برای
یکدیگر بودند مرد سر کار می رفت زن هم خانه دار بود
چون در زندگی عشق واقعی حکم فرما بود مشکلات زیادی نداشتند
و اگرم بود با کمک هم و عشق قوی خود موانع را از سر راه بر می داشتند
فقط زن از یک مسئله ناراحت بود ولی با ان کنار امده بود
شب ها او هنگام خواب دوست داشت همسر خود را بغل کرده
و بخواب رود ولی از انجایی که همسرش در خواب متوجه نمی شد
هر وقت دست همسرش را روی کمر خود حس می کرد انرا
از کمر خود رها کرده و زن از این موضوع ناراحت می گشت
ولی از انجایی که زن می دانست این عمل همسرش از روی عمد نیست
و او در خواب ناخوداگاه این کار را انجام می دهد برای همین
اعتراضی نمی کرد و نمی گذاشت این حرکت شکل حادی برای
زندگیشان بوجود اورد برای همین هرگز از این موضع با همسر خود
حرفی به میان نیاورد ، سال ها گذشت و با عشق به یکدیگر و علاقه
روزگار گذراندند و روزهای پیری از راه رسید شوهر در بستر بیماری افتاد
پزشک امد و کاری از پیش نبرد همه در اتاق جمع بودند و اشک می ریختند
وقتی همه رفتند زن با همسر بی جانش در اتاق تنها ماند
رفت کنار همسر خود دراز کشید و او را بغل کرد اولین باری بود
که همسر دست او را پس نزد ولی چشمانش باز شد
اشک از چشمانش سرازیر شد دست همسرش را لمس کرد
زن خوشحال از ان چشمان باز و اشک شوق همسر
زن در گوش مرد گفت سی سال منتظر بودم تا دستم رو
وقتی کنارت خوابیدم لمس کنی
ممنونم بابت همه عشق هایی
که بهم دادی مرد زن را در اغوش می کشد و هر دو چمانشان
را می بندند.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

میر حسن علوی (13/12/1391),علیرضا زرگوشیان (13/12/1391),علیرضا اکبری (13/12/1391),ندا شاهرخی (13/12/1391),جلال صابری نژاد (13/12/1391),میر حسن علوی (13/12/1391),نسرین انتظاری (15/12/1391),امین فرومدی ( حسین علی ) (22/12/1391),علیرضا زرگوشیان (22/12/1391),علیرضا زرگوشیان (31/2/1392),علیرضا زرگوشیان (1/6/1392),علیرضا زرگوشیان (18/11/1392),علیرضا زرگوشیان (18/12/1394),

نقطه نظرات

نام: فرامرزی   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 07:50

@};- موفق باشید


@فرامرزی توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 13:27

درود بر شما سپاسگزارم@};-


@فرامرزی توسط sepid   ارسال در دوشنبه 14 اسفند 1391 - 10:38


khayli ghashang bod
mc


نام: میر حسن علوی   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 11:06

زیبا نوشتید . درود بر شما


@میر حسن علوی توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 13:27

درود بر شما سپاسگزارم@};-


نام: سارا طهماسبی   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 14:00

خیلی رمانتیک و عاشقانه است کاش بیشتر به نوع نگارش داستانتان توجه می کردید . حتما زیباتر می شد .


@سارا طهماسبی توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 14:28

درود بر شما

سپاسگزارم از دیدگاه و نقد شما دوست گرامی@};-


نام: رقیه   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 15:43

نکته جالبی رو گویا کردید پویا باشید


@رقیه توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 16:04

درود بر شما

سپاسگزارم@};-


نام: رهی   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 18:58

داستانتون زیبا بود .
پیشنهاد می کنم برید و چاپش کنید


@رهی توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 19:25

درود بر شما سپاسگزارم@};-


نام: رهی   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 18:59

بهتون مشاوره هم میدن
مثل این سایت
www.ketabchap.ir


@رهی توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 19:26

درود بر شما خیلی ممنونم@};-


نام: علیرضا اکبری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 20:30

نمایش مشخصات علیرضا اکبری سلام
موضوع داستان بسیار عالی بوداما می شود دوباره ویرایش کرد و زیباتر نوشت .


@علیرضا اکبری توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در یکشنبه 13 اسفند 1391 - 20:50

درود بر شما

سپاسگزارم دوست گرامی@};-


نام: لی لا کوت ابادی   ارسال در دوشنبه 14 اسفند 1391 - 11:50

حس میکنم اخرش رو میتونستی بهتر تموم کنی
اما انگار فقط میخواستی تمومش کنی
ولی خوب بود
ساده اما زیبا
موفق باشید


@لی لا کوت ابادی توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در دوشنبه 14 اسفند 1391 - 13:33

درود بر شما

سپاسگزارم دوست گرامی@};-


نام: كيانا   ارسال در دوشنبه 14 اسفند 1391 - 20:12

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي خيلي قشنگ بود ممنونم


@كيانا توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در دوشنبه 14 اسفند 1391 - 20:52

درود بر شما

سپاسگزارم@};-


نام: نسرین انتظاری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 14 اسفند 1391 - 00:06

نمایش مشخصات نسرین انتظاری


@نسرین انتظاری توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در دوشنبه 14 اسفند 1391 - 00:28

:) @};- @};-


نام: امین فرومدی ( حسین علی ) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 22 اسفند 1391 - 04:16

نمایش مشخصات امین فرومدی ( حسین علی ) سلام

خوندم و لذت بردم.

اگه دوست داشتی به داستانم سری بزنید.


@امین فرومدی ( حسین علی ) توسط زرگوشیان   ارسال در سه شنبه 22 اسفند 1391 - 13:01

درود بر شما

سپاسگزارم دوست گرامی


نام: رامیلا   ارسال در یکشنبه 29 ارديبهشت 1392 - 15:25

خیلی وقتها، همه چیز دیر اتفاق می افتد. مرسی



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.