خستگی

دختر از وضعيت خانه ناراحت بود و پيش
خود تصميم گرفت
هر خواستگاري امد انرا قبول کند
و از خانه ي شلوغ فرار کند ،
جايي ديگر پسري هم تصميم گرفت هر دختري
را که ديد علي رغم
ميلش براي زندگي برگزيند و از تنهايي درايد ،
زد و اين دو بهم رسيدن عشقي در کار نبود
فقط شب را روز کردن و روز را به شب رساندن و کمي
هم روابط مسخره ي زناشويي
روزها گذشت و از هم خسته شدند و بفکر فرزندي افتادند
تا در اين ميان خلوتشان را
با ان پر کنند ، دختر بچه دنيا امد اولش بسيار دوستش
مي داشتند هر دو ، بعد از گذشت چند سال
بچه را به حال خود رها کردند ، دوباره خسته از اين وضعيت
بودند تا تصميم گرفتند بچه را زود
در سن پايين شوهر دهند ، عروسي بچه در پانزده سالگي
رغم خورد ، بعد از چند سال دوباره حوصله شان سر رفت
و به بچه ي خود گفتند که ما نوه مي خواهيم ، زد و نوه دار
شدند چند وقتي خوب بود ولي
دوباره از اين وضعيت خسته شدند ،
زن و مرد از هم طلاق گرفتند مدتي تنهايي خوب بود
ولي دوباره از تنهايي خسته شدند و تصميم
گرفتند خودکشي کنند
خودکشي کردند و نامه اي بعد از خودکوشي
برجاي گذاشتند که در ان هر دو يک جمله
نوشته بودند .

" من از روزي که دنيا امدم خسته بودم مادر "
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

بهروز پورصفر بروجنی ,شهریار شفا ,


این داستان را خواندند (اعضا)

علیرضااشرفی مهابادی (25/2/1392),بهروز پورصفر بروجنی (25/2/1392),علی علویان (25/2/1392),حمید اسکندری (25/2/1392),فرحناز خطیر (25/2/1392),صادقی خامنه (25/2/1392),علیرضا زرگوشیان (25/2/1392),ابوالحسن اکبری (25/2/1392),بی بی فردوس سید آسیابان (25/2/1392),تکتم سراجی کرمانی (25/2/1392),شهریار شفا (25/2/1392),صادق عادلیان (26/2/1392),میر حسن علوی (26/2/1392),مسعود رضایی (30/2/1392),علیرضا زرگوشیان (18/11/1392),علیرضا زرگوشیان (29/11/1394),علیرضا زرگوشیان (3/6/1395),

نقطه نظرات

نام: علیرضااشرفی مهابادی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392 - 07:35

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام.
خیلی تلخ بود هنوز مزه اش را حس میکنم.
موفق باشی.


@علیرضااشرفی مهابادی توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392 - 15:42

درود بر شما @};-


نام: سمیرا   ارسال در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392 - 14:32

واقعیت های تلخ زندگی به زبانی ساده و گویا بسیار زیبا بود


@سمیرا توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392 - 15:42

درود بر شما@};-


@علیرضا زرگوشیان توسط میرحسن علوی   ارسال در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392 - 19:43

زیبا بود جناب زرگوشیان . غیبت داشتید دوست عزیز .


@میرحسن علوی توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392 - 23:57

درود بر شما ، بله درگیر نوشتن نمایشنامه بودم و مدتی نتونستم باشم ممنونم از اینکه حواستون بهم بود جناب میرحسن علوی گرامی @};-


نام: ابوالحسن اکبری   ارسال در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392 - 20:48

سلام غم انگیز بود.


@ابوالحسن اکبری توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392 - 23:54

@};-


نام: صادق عادلیان کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392 - 00:44

نمایش مشخصات صادق عادلیان سلام

ساده و روان ناسازگاری ها را بیان کردی

دنیای درک نکردن ها
سالم باشی@};-


@صادق عادلیان توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 - 11:09

درود بر شما

سپاسگزارم@};-


نام: رامیلا   ارسال در یکشنبه 29 ارديبهشت 1392 - 15:13

من از روزی که دنیا آمدم باخته بودم



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.