جلاد (طنز)


حاکم : بيرون چه خبر است
اين سر و صداها چيست؟؟

وزير : قربان مردم خوشحال هستند
گرد کاخ حلقه زده
و شادي مي کنند.

حاکم : شادي؟؟ براي چه؟؟

وزير : براي جلاد.

حاکم : جلاد؟؟ درست سخن بگوي بدانم مردک.

وزير : قربان مگر يادتان نيست که شما جلاد قديم
را که پير و فرتوت شده بود برداشتيد و جلاد جديدي
جايگرين کرديد؟؟

حاکم : چرا يادمان است ، اما جلاد که شادي ندارد
دارد؟

وزير : قربان جسارتا بايد به اگاهي برسانم شما
يادتان نمي ايد در زمان پدر بزرگوارتان هم همينطور
بود مردم اين شهر جلاد جوان را بيشتر
قبول دارند تا پير و فرتوت براي همين
شادماني مي کنند.

حاکم : عجب ، خب اگر اينگونه شاد مي شوند
هر روز جلاد جديدي برايشان مي گذاريم
نظرت چيست؟؟

وزير : خوب است قربان اما شادي هميشه
باعث مي شود از کسب و کار هم بمانند.

حاکم : اخ راست مي گويي همان شادي
پس از چند سال زمان پدر را ادامه مي دهيم.

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.8 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

فاطمه خجسته سالكويه ,مریم مقدسی ,مهلا لاهوتی ,سمانه ,


این داستان را خواندند (اعضا)

علیرضا زرگوشیان (28/3/1392),فاطمه خجسته سالكويه (28/3/1392),مهلا لاهوتی (28/3/1392),محمد کاشانی (28/3/1392),فاطمه خیرخواه (28/3/1392),فاطمه خیرخواه (28/3/1392),احمدرضا شجاع پوریان (29/3/1392),سمانه (29/3/1392),میثم زارع (29/3/1392),آهو نباتی (29/3/1392),مهدی کیانی (29/3/1392),فاطمه قاسمی (30/3/1392),مریم مقدسی (30/3/1392),احمدرضا شجاع پوریان (31/3/1392),بی بی فردوس سید آسیابان (31/3/1392),سمانه (2/4/1392),علی علویان (3/4/1392),ساجده حیدری (13/6/1392),امیر ولا (13/6/1392),علیرضا زرگوشیان (17/6/1392),علیرضا زرگوشیان (19/2/1393),سحر ذاکری (29/11/1394),

نقطه نظرات

نام: فاطمه خیرخواه کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 خرداد 1392 - 12:23

نمایش مشخصات فاطمه خیرخواه سلام...
از داستان زیباتون متشکرم...
داستان شما بیشتر نمایش نامه بود تا داستان کوتاه...یه تیکه از یه نمایش نامه...وفکر کنم همین برای نقد داستان کافی باشه///


@فاطمه خیرخواه توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در سه شنبه 28 خرداد 1392 - 17:38

درود بر شما

سپاس@};- @};-


نام: سمانه   ارسال در چهار شنبه 29 خرداد 1392 - 08:51

جالب بود ، موفق باشید


@سمانه توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در چهار شنبه 29 خرداد 1392 - 10:17

درود بر شما@};-


نام: میثم زارع کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 خرداد 1392 - 10:44

نمایش مشخصات میثم زارع درود خواندم یاد شعر میرازده عشقی افتادم ترقی اندر ......


@میثم زارع توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در چهار شنبه 29 خرداد 1392 - 17:15

درود بر شما@};-


نام: مهدی کیانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 خرداد 1392 - 16:40

نمایش مشخصات مهدی کیانی ممنون از متنتون
کاملن با خانم خیر خاه موافقم خیلی شکل دیالوگ گونه داشت میتونید یه مقدمه داستانی اضافه کنید
در خصوص محتوای داستان هم یه سوال داشتم ، این که منظور اصلی داستان چیه ، این که "مردم برای تعویض جلاد که ازرائیل جان اونهاست خوشحالند" یا اینکه "شادی مردم رو از کاروشون باز میدارد" یا این که مثل شاه "عجولانه تصمیم نگیریم"
در خصوص پیام اول که تز داستانت هست ،پرداختی به این موضوع نشده که علت شادی بی دلیل مردم ریشه ای چیه ؟
حماقت مردم
یا اندیشمند بودنشون
یا اینکه فرصت دیگه ای برای شادی ندارن یا این موضوع که شادی براشون اینطور معنی شده که از نظر معنوی بخاطر مامور مرگشون بخاطر خفقان شادی می کنن
همچنین هیچ جوان و پیر بودن جلاد چه عواقبی دراه که مرد شادی کنن
و کلن معلول تضاد وجود داره ولی علت تضاد "شادی بخاط جلاد" مشخص نیست و این یه نقص محسوب میشه
-در خصوص پیام دوم که سنتز موضوع اول هست" از کار افتادن مردم بخاطر شادی"این موضوع موضوع خیلی جالبیه ولی اگه اصل داستانه چرا اینقدر کم باید روش مانور بدی ، همین موضوع جالب میتونه به شکل غیر مستقیم و داستانی تر و زیباتر بیان بشه...
پیام سوم در واقع (انتی تز )داستانت هست که در مقابل نتیجه اول( تز )قرار گرفته و البته اونو بعداز سنتز (نتیجه نهایی که از پیام اول (تز) و پیام سوم (انتی تز) گرفته شده اومده ) اون هم جای مانور داره البته میگم اگه پیام اصلی پیام دومه باید مانور روی اون باشه
جالبت ترین بخش داستانتون از نظر ارزش ادبی همون جابه جایی سنتز و انتی تز هست که البته به نظر نمیومد عمدی باشه و کلن مخاطب عام هم متوجه اون نمیشه
منتظر نوشته های بعدیتونم


@مهدی کیانی توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در چهار شنبه 29 خرداد 1392 - 17:17

درود بر شما

سپاس از دیدگاه شما دوست گرامی
من بیشتر ابزورد می نویسم در این نوع دیالوگ گویی ها
@};-


نام: مهدی کیانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 خرداد 1392 - 17:52

نمایش مشخصات مهدی کیانی دوست عزیزم پیشنهاد میکنم حتمن نمایشنامه نویسی رو در کنار متن هات ادامه بدی ، من خودم تحصیل کرده تئاترم، در خصوص ابزود و اوانگارد هم که مطمئنن مطالعه داشتی ، کتاب پوچی انتشارات چشمه و همچنین اثار یونسکو و بعضی اثار بکت رو پیشنهاد میدم چون علاقمندی حتمن بخونی ...
آرزوی موفقیت دارم


@مهدی کیانی توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در چهار شنبه 29 خرداد 1392 - 18:10

خیلی ممنونم از شما دوست گرامی راستش من بیشتر بازیگر تئاتر هستم و کارگردانی هم می کنم و نمایشنامه چند تا نوشتم و چون بیشتر کارهام سیاسی انتقادی هست فقط یکی از نمایشنامه هام مقام دوم کشوری گرفت و بقیه رو ************ کردند برای همین داستان کوتاه و بیشتر شعر می نویسم در حال حاضر ، درباره ابزورد هم از سال های دور با کارهای بزرگان این نوشته ها اشنا هستم حتی خودم نقش ولادیمیر در انتظار گودو رو بازی کردم ، خوشحال از اشنایی با شما@};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 خرداد 1392 - 23:23

خیلی حال و هوای مردم جالب بود جلادشون عوض شده خوشحالی می کنن مگه جلاد عوض شدنم خوشحالی داره مگر اینکه این جلاده اصلا جلادی بلد نباشه
خوب بود خسته نباشید @};- @};-


@مریم مقدسی توسط علیرضا زرگوشیان   ارسال در پنجشنبه 30 خرداد 1392 - 00:10

درود بر شما

سپاس دوست من@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.