ورود خواننده ها ممنوع

قبل از اینکه این چند سطر را بخونی، باید بگم خواندن این مقاله اجباری است برای نویسندگان . این نه داستانه نه شبیه داستان نه قصه است خود واقعیته . این یک مقاله است شاید هم یک مشت اراجیف یک آدم احمق باشه که جوهر خودکارش و کاغذ دفترش زیادی اومده . باید بگم وقتی می خونی ظرفیت داشته باش ، شاید توهین آمیز هم باشه و به ریش بعضی ها هم بر بخوره . در ضمن از اونجایی که مقاله من مثل فیلم های اونجوری (+18) خارجی و هندیه و احتمال داره حرف های رکیک و زشت و صحنه های ناجور توش باشه ، اگر سنت کمتر از 18 ساله خواندن این مقاله برای شما جایز نیست . خواندن این مقاله برای آدم های اهل قلم و متفکر جامعه و احزاب خصوصا بالا و پایین . البته فکر می کنم همچنین آدم هایی یا وقت سر خاروندن ندارن و یا شاید هم بهشون بر بخوره که دست نوشته یک آدم که خودشونویسنده جا زده بخونن . بنابراین مخاطب داستان کسی نیست جز چند تا آدم که کورن ولی روزنامه تو دستشوننه نه برای خوندن برای با کلاس نشون دادن به مردم . و مناسب برای سن پیرمردها ی کهنه کار و زبار درفته است که آخرین روزهای زندگیشونو توی خانه سالمندان سپری می کنن بلا اجبار . و باید وقت را با خوندن مقاله های بی سرو ته مثل این سپری کنن . اما از اونجایی که قبلا مخاطب داستان را تعیین کردم خوندنش به مسئولیت خودتان است .
حالا بعد از تعیین مخاطب بهتره برم سر اصل مطلب . اما قبل از خوندن مقاله یا چه می دونم دست نوشته شاید هم غم نامه یا شاهنامه باید بگم بهتر یه لوازماتی را تهیه کنید می دونم الان پیش خودتون می گین مگه آشپزیه ، آره جونم نویسندگی هم مثل آشپزیه باید مواد و مصالح را خوب به هم پیوند بدی تا یه داستان خوب از آب در بیاد حالا مواد و مصالح را می گم . مقداری دستمال کاغذی جهت جمع آوری اشک . مقداری آب قند واسه افتادن فشار ، مقداری اعصاب راحت ، یه کم بسکویت و یک لیوان چای .
حالا پیش خودت میگی چرا یک لیوان چای . چون دانشمندها می گن موقع مطالعه نوشته های نویسنده های ناشناس بهتر جانب احتیاط را رعایت بکنید ، چون طرف ناشیست و احتمال داره کار از دستش در بره و خودشم ندونه چی داره می نویسه . بنابراین چون منم جز اون دسته از نویسنده هام گفتم که بدونی . مثل الان که از دستم در رفته به جای نوشتن مقاله دارم برای شما تهیه مصالح می گم ، و دستور آشپزی . اما باید بگم امروز تصمیم گرفتم یک دادگاه شخصی تشکیل بدم و بعضی از افراد نویسنده را پای میز محاکمه بکشم ، بگم من خواننده چرا باید چرت و پرت های بعضی هاتونو را بخونم . مثل فلان داستان میگم همین که نویسنده یک جوان تازه کاره با اون داستانش ارث ننه چی چی . اما حالا بهتره برای اثبات حرفام برم توی جلد یک استاد دانشگاه چون می خوام فلسفی صحبت کنم حالا که نویسنده ها با اعصاب خواننده ها بازی می کنن منم یه کم رو اعصاب بعضی هاشون راه برم . اما چرا نویسنده ها ؟ به تازگی یکی از بزرگان گفته نویسندگی ارتباط با کفر داره و بی دینی . منم تا حدودی موافقم یا شاید هم اینقدر نوشته بی معنی خوندم به این نتیجه رسیدم . باید بگم خیلی از آدم ها دوست دارن مثل دکترها و مهندس ها یک لقب صدا شون کنن . بگن آقای نویسنده و همین یک امتیاز بشه توی جامع و مردم فکر کنن دارای شخصیت هستن . اما آقا و خانمی که داری می نویسی سرسری هم می نویسی . معمولا آدم وقتی جوش می یاره از این اراجیف می نویسه از این مقاله های بی سر و ته که هیچ بار علمی نداره برای خواننده اش و نتیجه گیری اینه که اگر نمی نوشتی سنگین تر بودی و خودت را مضحکه خاص و عام نمی کردی . اما دست خود آدم که نیست خواننده هی می خونه چای می خوره یک دوتا فحش هم حواله ننه بابای نویسنده می کنه . برای همینم قبل از نوشتن این مقاله در مورد نویسنده ها رفتم یه دوتا کتاب آموزش نویسندگی خوندم تا یه چیزی دستم بگیره یه کیش نویسنده اش مصطفی مکروح و دیگری لئونارد بی شرت یا شایدم بی شلواره . بابا این خارجی ها همش لختن که ، برای همین خواندن کتاب هاشون توی مملکت ما حرامه . تقصیر مسئولین و علمای اهل دین که نیست . اون یکی هم مصطفی مکروح را می گم همین طور که از اسمش بر می یاد ، مصطفی مکروح . یعنی خوندن و نخوندش واجب نیست . اصلا چرا دارم این چیزها را می گم ! مگه مقاله اصول دیدنه که واجبه یا مکروح یا حرام .
بنابراین از اونجایی که من یک روح خبیسم و می تونم توی جلد همه شخصیتی برم و ایده و فکر اون را بگم توی جلد یک استاد دانشگاه میرم تا بتونین حرف هامو باور کنین . بریم سر اصل مطلب مقاله یا شایدم غم نامه ، شاهنامه یا داستان موضوعمون در مورد ورود خواننده ها ممنوع بود . حالا پیش خودت می گی چرا ورود خواننده ها ممنوع ؟ چون همه جا حقوق داریم مثل حقوق بشر ، حقوق دادگستری ، حقوق انسانی ، حقوق نویسندگی ، حتی حقوق بردگی که برای اثبات حرفم می تونی منشور کورش کبیر را بخونی . اما هیچ جا حقوق خواننده نداریم یعنی خواننده بلااجبار باید نوشته های بی معنی نویسنده های در پیت را بخونه ، مثل الان شما که بلاجبار داری می خونی . بنا براین فرصت را غنمیت شمردم ، چون دیدم جلوی دخترها را نگرفتن جامع را به فساد کشیدن ، بهتره جلوی نویسنده ها را بگیرم تا فساد بیشتر نکنن . الان اگر مرد باشی دارای ریش هات را می خارونی و می گی نویسندگی چه ربطی به فساد داره و اگر زن باشی می گی بیا اینجام می خوان جلوی آزادی ما را بگیرن . اما خواهرم آزادی یه چیز دیگه است آزادی توی فکر توی اندیشه است . برادرم جواب تو هم اینه ، فساد به نویسندگی ربط داره . می دونی چرا ؟ یکی مثل من با خواندن کتاب بوف کور به پوچی رسیدم و خواستم مثل نویسنده اش خودکشی کنم و شما را از خواندن این مقاله بی سر و ته راحت کنم . اما شانس آوردین و دست بر قضا خانه ما گاز کشی نیست ومن زنده موندم تا بیام این مقاله را بنیوسم و شما را از شر همچنین نویسنده هایی راحت کنم . بنا براین ریشه فساد از نویسنده هاست نه ساپورت پوشیدن دخترها ، طبق خودکشی صاحب کتاب بالا که عنوان کردم . و طبق مدارک موجودش فساد از نویسنده هاست ، این مطلب تحقیق و اثبات شده است توی دانشگاه همین دانشگاهی که به یک عده مدرک دادن و ریس جمهور شدن .
حالا که مغزم مثل موتور پیکان 48 بابام جوش آورده ، شایدم بخاطر گرمای گرونی کالاها باشه باید داغ دلمو سر بعضی از نویسنده نماها خالی کنم . بعضی هاشون که با نوشته های بی محتواشون و اراجیف بی سروته شون آدم هایی مثل من را به مسخره گرفتن ، با اسم های بلندی که برای داستانشون قرار می دن مثل این اسم مقاله که آدم را یاد بدبختیاش می ندازه ، بابا یکی نیست بگه برای اسم داستان دو حرف کافیه . مثل شعار معروف مامان بابا دو بچه کافیه ، که اینقدر توی تلویزیون صدا سیما نشان داد اما هیچکی عمل نکرد . یکش همین حسن خودمون بجای دو تا بچه یه لشکر داره ، شایدم یک تیم ملی . البته اگر زنش توی دروازه وایسه ، که اونم نمیشه چون ورود زنان توی جامعه ما به ورزشگاه ها ممنوعه . اما نویسندگی چه ربطی به این چیزها داره ، آره ربط داره چون تاثیر گذار روی فکر و منش اجتماعی جوانان ، نویسنده ها خوراک روح انسانها را تامین می کنند . می دونم چند تا جمله قلمبه سلمبه گفتم : که خودمم نمی دونم معنیش چیه . اما مقصر من نیستم مقصر این استاد دانشگاهست که من رفتم توی جلدش . بهتر سریع بیرون بیام تا ارگان های نظامی نه ریختن توی دانشگاه ، و سریع برگردم توی جلد خودم .
اما بعد از انتشار این اراجیف یا همون مقاله می دونم یه عده تون جمع می شین و جلسه تشکیل می دین که نویستده این مقاله به شعور ما توهین کرده و جرمش مجازاته و حبس با اعمال شاغله . ولی از اونجایی که امکان داره بعد از نوشتن این مقاله سر وکارم به دادگاه و پاسگاه و شاید هم پلیس اینتر پل بکشه و سر تیر روزنامه ها و اخبار خصو صا بی بی سی خائنِ بشم . بهتره سریع فرار کنم و خودم را توی یک سوراخ موش قایم کنم . شاید هم بهتره همراه گله حسین آقا به عنوان چوپانی به صحرا برم ، اما از اونجایی که این مقاله یا داستان را ساعت دو نیم تا سه شب با یه حالت خواب آلودگی و سر دردی توی تاریکی نوشتم احتمال داره محکوم نشم توی دادگاه . فقط یک مشکل دارم ساعت 3 شب شاهد ندارم پس کسی حرفامو باور نمی کنه . هیچ کس ، پس همون چوپانی بهتره . با اجازتون صدای گله در میاد ، و دم دم های صبح تا هوا تاریکه بزنم بیرون و روح خبیس سرگردونم را نجات بدم .

لغت نامه :
مصطفی مکروح : اشاره به کتاب آموزش داستان نویسی به قلم استاد مصطفی مستور
لئونارد بی شرت یا بی شلوار تصیح شده : کتاب آموزش نویسندگی لئونارد بیشاب
ساپورت : شلوارک های تور مانند مدل جدید روز که اندام زنان در آن مشخص است

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 2.4 از 5 (مجموع 7 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

غلامعلی سرکوبی ,نیلوفر روشن ,امیر ولا ,علیرضا زمانی ,پرویزطبسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

میر حسن علوی (29/5/1392),احسان رضايي (30/5/1392), ناصرباران دوست (30/5/1392),سجاد صادقي (30/5/1392),فرزانه بارانی (30/5/1392),میثم زارع (30/5/1392),علیرضا تقی پور (30/5/1392),کیمیا مرادی (30/5/1392),رویارحیمی (30/5/1392),احسان رضايي (30/5/1392),نادیابزرگی نژاد (30/5/1392),مریم حسین پور (30/5/1392),مهدی قاسمی (30/5/1392),نریمان م (30/5/1392),امیر ولا (30/5/1392),بهناز باران خواه (30/5/1392),زهرا فودازی (30/5/1392),جلال صابری نژاد (30/5/1392),موژان تقوی (30/5/1392),فرزانه بارانی (30/5/1392),فرزانه بارانی (30/5/1392),ابوالحسن اکبری (30/5/1392),علی (30/5/1392),علیرضا جداخانی (30/5/1392),نیلوفر روشن (30/5/1392),آرش شهنواز (30/5/1392),رضاهمابون (30/5/1392),مسعود رضایی (30/5/1392),شهریار شفا (31/5/1392),مسلم نوری (31/5/1392),الهام توکل (31/5/1392),محمد عباسی (31/5/1392),فرخ لقا سلطانی (31/5/1392),حسن ایمانی (31/5/1392),کیمیا مرادی (31/5/1392), ساسان فرهادی (31/5/1392),کیمیا مرادی (31/5/1392),مرضیه دستگرد (31/5/1392),علی مبینی (31/5/1392),الهام توکل (1/6/1392),محمد اكبري (1/6/1392),بهار زرافشان (1/6/1392),حسن ایمانی (1/6/1392),بهناز باران خواه (1/6/1392),جواد علیپور (2/6/1392),فرشته شهرابی (8/6/1392),علیرضا فرهی (22/6/1392),علی خدادادیان (27/6/1392),کیمیا مرادی (28/6/1392),لویذا هدایتی (2/7/1392),علی خدادادیان (4/7/1392),مارینا عزتی امینی (5/8/1392),جلال صابری نژاد (24/8/1392),محمود لطفي بافنده (24/9/1392),محمود لطفي بافنده (25/9/1392),ابوالحسن اکبری (13/11/1392),بنفشه ایرانی (15/11/1392),رسول فاطمی نژاد (25/11/1392),مهران اعزازی (25/11/1392),پرویزطبسی (2/12/1392),جلال صابری نژاد (20/2/1393),غلامعلی سرکوبی (6/3/1393),جلال صابری نژاد (14/3/1393),پیام رنجبران(اکنون) (21/5/1393),حسین خسروجردی خسرو (3/6/1393),حسین خسروجردی خسرو (11/6/1393), زینب ارونی (9/9/1393),جلال صابری نژاد (10/9/1393),جلال صابری نژاد (2/11/1393),جلال صابری نژاد (15/11/1393),جلال صابری نژاد (2/3/1394),جلال صابری نژاد (17/3/1394),جلال صابری نژاد (4/6/1394),فاطمه زاهدی تجریشی (17/11/1394),جلال صابری نژاد (11/5/1395),

نقطه نظرات

نام: احسان رضايي کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 07:24

نمایش مشخصات احسان رضايي سلام
من درک میکنم. منم تاحالا از این داغ کردنا داشتم. اما تاحالا به انتشار عمومی نگذاشته بودم. جسارت خوبی بود.


@احسان رضايي توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 20:19

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام ودرود بیکران خدمت همه بزرگ واران

نمی دانم چیزی در مورد طنز ادبی اجتماعی با دیدگاه سیاسی که هدفش فقط به چالش کشیدن مشکلات جامعه است را تا حالا برخوردی داشته اید و مطالعه فرموده اید قلمی بی حیا ، سنت شکن و در عین حال شیوا قلمی که شاهکارهایی چون داستان توپ مرواری صادق هدایت و داستان های زیبای عزیز نسین نویسنده ترک تبار از جمله داستان ************ی که گرگ شد ، کدخدا باید عوض شه را در کارنامه کاریش دارد .

برای نقد داستان به وبلاگ خورشید اندیمشک مراجعه کنید
به آدرس
://khorshidandimshk.blogfa.com/


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 07:29

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام جناب صابری دستمریزاد
الان کجایید دقیقا؟؟
خوابید
بیدارید
دنبال گله
دادگاه (زبانم لال زبانم لال)
توی وبلاگ خورشید
همه ی موارد
هیچکدام


@ ناصرباران دوست توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 20:16

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام و درود استاد بزرگ وار
حالا که با گذشت بیش از 16 ساعت از انتشار غم نامه یا شایدم شاهنامه خبری از بگیر و ببند و پاسگاه و داگاه نبود باید بگم تونستم روح خبیث را از خودم دور کنم و خودم را به اینجا برسونم
سپاس از حضورتون نقد داستان در وبلاگ خورشید اندیمشک موجود می باشد خوشحال می شوم اگر حضور بیابید ..

://khorshidandimshk.blogfa.com/


@};-


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 09:31

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام جلال جان...
بله...
خوندیم. چی بگم؟!
در هر صورت استفاده کردیم از نقد شما.
حسن ایمانی@};-


نام: رویارحیمی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 11:47

نمایش مشخصات رویارحیمی نمیدانم چی باید گفت


@رویارحیمی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 20:22

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام
من مسولیت خوندن را به عهده خود شما گذاشتم نمی دونم توی لیست مخاطب ها بودین یا نه
برای نقد داستان به وبلاگ خورشید اندیمشک مراجعه کنید به آدرس
://khorshidandimshk.blogfa.com/


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 11:56

آقااااااااااااااا ای بابا آقااااااااااااا
اینا چی بود نوشتید نمی گید یکی تو راه میاد اینو می خونه شاید یهو سکته بزنه ؟
تو مسیر دانشگاه بودم گفتم بیام به سایت یه سر بزنم نوشته شما به چشمم خوورد آخرشم همه امتحان از ذهنم پرید


آخه نوشتید ورود خواننده ها ممنون پ ورود کیا مجازه ها؟

آقای صابری نژاد شما که آدم خونسردی بودید خونسردی خودتونو حفظ کنید برید یه آب یخ بخورید شاید آمپر عصبانیتون بیاد پایین
دیگر حرفی نیست
:D @};- @};-


@مریم مقدسی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 21:02

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام
شما که وارد شدین فقط کمی آب قند با خودتون نیاوردین برای همین حالتون بد شد این ها به حساب روح خبیث بگذارید
@};-


نام: مریم حسین پور   ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 13:07

سلام جناب صابری نژاد
انگار خیلی عصبانیتون کردن بهتون حق میدم :(


@مریم حسین پور توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 20:25

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام آره
موتورم جوش آورده توی داستان که گفتم @};-


@مریم حسین پور توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 20:27

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام
برای نقد داستان به وبلاگ خورشید اندیمشک مراجعه کنید منتظر حضور سبزتان هستم به آدرس

://khorshidandimshk.blogfa.com/


@};-


نام: زهرا فودازي   ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 14:12

من كه ازش سردرنياوردم. جاي اين متن اينجا نبود.
يك توصيه آستانه ي تحملتونو ببرين بالا@};-


@زهرا فودازي توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 20:24

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام من یک روح خبیثم
شاید شما مواد اولیه را تهیه نکردین مثل یک کم اعصاب راحت برای همین این جوری جواب دادین
سپاس از حضورتون
@};-


نام: علیرضا زمانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 15:14

شجاعت در حرف زدن خیلی خوبه
حالا اینکه من چقدر با حرف هاتون موافقم یا نه یه بحث دیگریست.
تشکر


@علیرضا زمانی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 20:28

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام دوست بزرگ وار
من حرفی نزدم به خدا من بیگناهم اینها همش کار این روح خبیث بود
سپاس از حضورتون
برای نقد داستان به وبلاگ خورشید اندیمشک بهآدرس زیر مراجعه کنید ..
://khorshidandimshk.blogfa.com/


نام: میرحسن علوی   ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 16:57

با سلام جناب صابری عزیز . افکاری که نوشیتید رو خوندم نه میگم خوب بود و نه میگم بد بود ( کاری به شیوه ی نگارش ندارم ) . اونایی که نوشتید و کسایی رو و چیزهایی رو که نقد کردید میتونه بخشی از اونا برای هر کدومون باشه و به ما بچسبه حتی خودتون ویا خودم . من و شما و یا دیگر دوستان . و هر کدوم از موضوعی که اشاره کردید هم میتونه واقعیتی باشه که حتما هست . ولی خیلی اینا میتونن معلول چیز های دیگه ی باشند . این افکارتون میتونه افکار خیلی ها باشه که چیزی مینویسن . یعنی سعی میکنن بنویسن . در مجموع میتونم بگم این افکار مالیخولیایی فقط در نیمه های شب و یا در اوج درماندگی شما رو اذیت نیکنه . ولی به نظر من چیزی که همه ی ما و کلی تر در همه ی اجتماع مون از اون به بهره ایم جایگاه نقد . چه نقد به خود وچه نقد به دیگران . چرا اینطوری نمی دونم . دلیلش چه میتونه باشه نمیدونیم . نمیدونیم که نه تقریبا میدونیم ولی چطور میشه از این سد گذشت نمیدونیم . گاهی به جای نقد فقط تعریف میکنیم و گاهی هم فقط تخریب . البته نتیجه هر دو هم یکیه اونم خودخواهی نقاد . و اینکه فکر کنیم فقط خودم باید بهترین باشم . و یا چیزی دیگه توی افکارمون هست نمیدونم . خیلی چیزای دیگه میشه از نوشته ات درآورد که نمیگم شاید بزرگ بشی برادر ( این هم دقیقا یک از مرض هامونه ) . بازم حرف دارم برات بمونه بعد دوست نازنین ...با درود فراوان


@میرحسن علوی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 21:04

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام دوست بزرگ وارم
سپاس از همراهیتون و کلام زیبایتون
برای نقد داستان به وبلاگ خورشید اندیمشک مراجعه کنید منتظر حضور سبزتون هستم @};-
://khorshidandimshk.blogfa.com/


نام: نیلوفر روشن کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 20:02

نمایش مشخصات نیلوفر روشن چه ورود ممنوع بزرگی رو جلوی راه من سبز کردید
:(
الان خودم رو از تمام نقد هاتون مبری داشتی ام استــــــاد!


@نیلوفر روشن توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 20:31

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام
ولی شما که آمدید ورود ممنوع را رد کردین پس جریمه شدین جریمه اشم اینه صد تا صلوات بفرستین تا من از شر این روح خبیث آزاد بشم =))
سپاس از حضورتون و خوانش داستان
برای نقد داستان به وبلاگ خورشید اندیمشک مراجعه کنید
به آدرس زیر منتظر حضور سبزتان هستم @};-

://khorshidandimshk.blogfa.com/


نام: مسلم نوری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 30 مرداد 1392 - 02:44

نمایش مشخصات مسلم نوری سلام
واقعا نمیدونم چی بگم.سرم درد گرفت


@مسلم نوری توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در پنجشنبه 31 مرداد 1392 - 11:54

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام
سپاس از خوانش داستان
فکر کنم مواد اولیهرا تهیه نکردین به این خاطر هم سر درد گرفتین .


نام: امیر ولا   ارسال در پنجشنبه 31 مرداد 1392 - 11:31

سلام دوست من. دوباره خوندم ولذت بردم.مانا ونویساباشی@};-


@امیر ولا توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در پنجشنبه 31 مرداد 1392 - 11:56

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام و درود دوست بزرگ وارم
سپاس از حضور دوباره تان و نظر شیوایتان
ارادتمند شما
@};-


نام: ساسان فرهادی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 31 مرداد 1392 - 19:28

نمایش مشخصات ساسان فرهادی حسته نباشید.چی بگم راستش را بخواهید متوچه نشدم.همچین داستانهایی از هدایت دیده بودم.ولی هدف خاصی را دنبال میکرد. 


@ ساسان فرهادی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در پنجشنبه 31 مرداد 1392 - 20:50

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام دوست گرامی
نمی دانم چیزی در مورد طنز ادبی اجتماعی با دیدگاه سیاسی که هدفش فقط به چالش کشیدن مشکلات جامعه است را تا حالا برخوردی داشته اید و مطالعه فرموده اید قلمی بی حیا ، سنت شکن و در عین حال شیوا قلمی که شاهکارهایی چون داستان توپ مرواری صادق هدایت و داستان های زیبای عزیز نسین نویسنده ترک تبار از جمله داستان ************ی که گرگ شد ، کدخدا باید عوض شه را در کارنامه کاریش دارد .


نام: علی مبینی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 31 مرداد 1392 - 00:01

نمایش مشخصات علی مبینی سلام جناب صابری نژاد شانس اوردی دوره رئیس جمهوری قبلی اینارو ننوشتی


@علی مبینی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در جمعه 1 شهريور 1392 - 13:23

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام علی جان تازه کجاشو دیدی یک خبر خوب دارم قسمت دومش تو راه منتظر باش =))


نام: بهار زرافشان کاربر عضو  ارسال در جمعه 1 شهريور 1392 - 12:48

نمایش مشخصات بهار زرافشان آقای صابری عزیز
باید اعتراف کنم من نوشته های بلند رو اصلا نمی خونم ی جورایی وقت و حوصله و اعصابشو ندارم که تا آخر بخونمش بعد ببینم وقتم فقط تلف شده... اما نوشته های شما ی چیز دیگس! بدون اغراق و تملق میگم!
این نوشته رو هم خوندم
نظر خاصی ندارم
فقط یکم تند روی کردین
ک اونم ب جای خود خوبه
خودمونیم شما زبون و قلم تیزی دارین
اما وقتی داشتم میخوندم فقط ی جمله تو ذهنم اومد اونم این بود که:
هرکی تنها پیش قاضی بره...

تشکر بابت وقتی که گذاشتین برای نوشتن


@بهار زرافشان توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در جمعه 1 شهريور 1392 - 13:22

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام و درود بیکران
سپاس از حضورتون و کلام زیبایتون
صادقانه صحبت کردیید و واضح اما به نظر من می بایست بعضی اوقات مرزها را شکست همه چیز و همه کس را زیر سوال برد تا شاید دردهای بی امان روحت آرام بگیرد

نمی دانم چیزی در مورد طنز ادبی اجتماعی با دیدگاه سیاسی که هدفش فقط به چالش کشیدن مشکلات جامعه است را تا حالا برخوردی داشته اید و مطالعه فرموده اید قلمی بی حیا ، سنت شکن و در عین حال شیوا قلمی که شاهکارهایی چون داستان توپ مرواری صادق هدایت و داستان های زیبای عزیز نسین نویسنده ترک تبار از جمله داستان ************ی که گرگ شد ، کدخدا باید عوض شه را در کارنامه کاریش دارد .

اما در مورد مقاله یا غم نامه ، شایدم شاهنامه ، ورود خواننده ها ممنوع ، با هدف طنز اجتماعی و دیدگاه سیاسی نوشته شده اکثر دوستان دیدگاه نویسندگی خودشان را زیر سوال بردند . و به این موضوع شخصی پرداختند . من در این مقاله تمام تابو ها را شکستم و از یک تریبون آزاد سخن گفتم و برای به چالش کشیدن موضوع نویسندگان را مورد خطاب قرار دادم متاسفانه در این حکومت نمی توان اشخاص و گروه ها را به زیر سئوال بود ناچار دیوار کوتاه نویسندگی را به کار بردم .

شما هم امروز قانون خودتان را شکستید بعضی اوقات باید خواند نوشته ای بلند و بی معنی مثل این مقاله
سپاس گذارم از همرایتان @};-


نام: مریم رضامنش کاربر عضو  ارسال در جمعه 1 شهريور 1392 - 23:50

چشم
ما که اهل ورود ممنوع نیستیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


@مریم رضامنش توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در جمعه 1 شهريور 1392 - 00:20

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام
ولی شما که رد کردید بنا براین جریمه شدشد جریمه اش هم صد تا صلوات هستش تا من از شر این روح خبیث
آزاد بشم .=))
سپاس از حضورتون @};-


نام: علی خدادادیان کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 27 شهريور 1392 - 09:39

نمایش مشخصات علی خدادادیان سلام.
خوندم بنظرم خوب بود و می تونست مستقیم و تندتر از این هم باشه.
اما یه جایی در اشاره به بوف کور گفته بودین که فساد از نویسنده هاست. یعنی بوف کور شاید تنها شاهکار نویسنده های ایرانی در سطح جهانی یه فساده؟


@علی خدادادیان توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در یکشنبه 31 شهريور 1392 - 22:28

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام علی جان
برعکس تفکرت زیادی مغرور و ظاهر بین هستی و اکثر مطالب را سطحی می خونی و به عمق مطلب و چار جوب و یا همان ریسمان نامریی کار توجه نمی کنی هر جمله ای که در داستان آورده می شود با جمله بعدی در ارتباط است به همین ترتیب تا یک پازل ساخته شود
تکه ای از متن :، طبق خودکشی صاحب کتاب بالا که عنوان کردم . و طبق مدارک موجودش فساد از نویسنده هاست ، این مطلب تحقیق و اثبات شده است توی دانشگاه همین دانشگاهی که به یک عده مدرک دادن و ریس جمهور شدن .
ادامه همون جمله در مورد صادق هدایت اشاره به نظریه کسانی است که مدرک بی اعتبار گرفتن در دانشگاه مثل آقای ایکس که نا ریس جمهور شدلقب دکتر را گرفت
و در جایی دیگه : . بهتر سریع بیرون بیام تا ارگان های نظامی نه ریختن توی دانشگاه ، و سریع برگردم توی جلد خودم .
در اینجا هم اشاره به حمله به کوی دانشگاه شده است و حضور چماق بدست ها
اما کلا روند داستان یک طنز ادبی سیاسی است که جنبه های مختلفی دارد و.....
@};-


نام: علی خدادادیان کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 4 مهر 1392 - 22:30

نمایش مشخصات علی خدادادیان بله آقای صابری نژاد حق باشماست. اما واسه یه لحظه تعصب نسبت به متنتون رو کنار بذارید و اون قسمت رو با دقت بخونید. این استاد دانشگاه که شما رفتین تو جلدش(قهرمان داستان شماست-البته اگه این متن داستان باشه که بنظر من نیست) به چند دلیل:
1. قهرمان شما از نداشتن حقوق خانندگی میگه(یک معضل)
2. اقهرمان شما میگه: جلوی دخترها رو نگرفتن جامعه را به فساد کشیدن.(معضل دوم)
3. خواهرم آزادی یه چیز دیگه ست. آزادی توی فکر توی اندیشه ست.(معضل سوم)
پس تا اینجا این استاد دانشگاه داره معضلات رو بیان میکنه پس این استاد نماد تفکر و قهرمان شماست(این چیزیه که از نوشته تون برداشت میشه) بلافاصله همین استاد میره سره فساد بوف کور پس شما چطور از خاننده انتظار دارید که الابختکی به منظور مورد نظر شما برسه وقتی قهرمان متن شما داره یه چیز دیگه رو جار میزنه؟
بعدشم شما وقتی شما میگی همین دانشگاهی که به یه عده مدرک دادن و رئیس جمهور شدن فکر نمی کنید این صد در صد با موضوعی که تو ذهن خودتون بوده مخالفه؟
شما دارین با این جمله این دانشگاه و اون استاد رو تأیید می کنید.طبق توضیح تون باید منظور شما مدرکهای بی اساسه باشه اما مطمئن باشید این جمله خلاف اینو میرسونه چون این دانشگاه شما به رئیس جمهور مدرک داده نه به بقالیه سر کوچه که بشه اون منظور شما رو ازش برداشت کرد.
انتخاب رئیس جمهور شاید جای سوال داشته باشه اما مدرک یه رئیس جمهور هیچوقت نمی تونه جای سوال داشته باشه. هیچ رئیس جمهوری وجود نداشته که مدرکش الکی باشه(مگه اینکه شما سراغ داشته باشی)
حالا به نظر شما من چطور باید به یه برداشتی کاملن مخالف با چیزی که شما روی کاغذ ریختین می رسیدم؟
ریسمان نامرئیه کاره شما چیزی جز این بوده که من بهش نرسیدم؟


نام: علی خدادادیان کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 4 مهر 1392 - 22:34

نمایش مشخصات علی خدادادیان جمع بندیه حرفم اینه. اگه شما منظورتون بی اساس بودن حرفهای اون استاد و مدرکیه که به رئیس جمهور میده که بنظرمن به هیچ وجه از متن این برداشت نمیشه.
اگه نه منظور شما تأیید این دانشگاه و استاداشه که بوف کور رو به فساد کشیدن.


@علی خدادادیان توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در پنجشنبه 4 مهر 1392 - 23:01

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام علی جان
یک قرن یک مرد
به نظر من می بایست این یک صد سال گذشته را به نام صادق هدایت مرد قرن مردی که توانست تمام تابو ها بشکند و از مرز بگذرد بنام صادق هدایت بگذارند برعکس تفکر مردم من عاشق صادق هدایتم و انسان کامل را در تفکر دکتر علی شریعتی و قلم هدایت می دانم اما زمانه با ما سازگار نیست مهم ترین رکن موفقعیت یک نویسنده مغرور بودنش می باشد این درسی است که از هدایت گرفتم باور کن بیش از حد سر این داستان جواب پس دادم و قبل از انتشار راهنمایی خواستم از چند تا از استادان ولی کسی کمک نکرد جای سخن بسیار ....
از اینکه اهمیت می دهی سپاس گذارم @};-


نام: لویذا هدایتی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 4 مهر 1392 - 22:57

نمایش مشخصات لویذا هدایتی سلام
شاید باید اول این رو می خوندم و بعد ورود خواننده ها ممنوع 2 را اما منم سنت شکنی کردم اول شماره 2 را خوندم و بعد شماره 1 را . این نوشته بهتر است.
1- انسجام متنتان از شماره 2 بهتر است.
2- آن عصبانیت از زبان نویسنده حس نمی شود.
اما به هر حال حرف هایی که در شماره 2 داستان برایتان نوشته ام جا دارد که باز هم تکرار شود.
موفق باشید


@لویذا هدایتی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در پنجشنبه 4 مهر 1392 - 23:07

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام و درود خانم هدایتی بزرگ وار
سپاس از حضور دوباره تان و کلام شیوایتان
گاهی انسان خسته می شود و دوچار یک سردرگمی می شود و همین جاست که شیطاان در او افول می کند
نمی دانم دوچار تنفر شده اید یا نه از همه کلمات و آیا تا به حال سر درد گرفتید از دست این واژ های پوچ تمام این حس باعث به وجود آمدن این متن شد
دو تا وبلاگ معرفی می کنم شنگول آباد و خرنامه سری بزنید تجربه خوبی است
سپاس از همراهی و راهنمایتان

@};-


نام: محدثه نعیمی   ارسال در دوشنبه 22 مهر 1392 - 18:44

سلام آقای صابری نژاد
عذر تقصیر بابت این تاخیر برای خوانش ورود خواننده ها ممنون :-s
داستان جالب و بیشتر قابل تاملی بود
موفق باشید @};-


@محدثه نعیمی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در چهار شنبه 24 مهر 1392 - 10:26

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام خانم نعمیی بزرگ وار

عید سعید قربان بر شما مبارک باد

سپاس از حضور سیزتان و کلام شیوایتان

با ارادت صابری @};-


نام: مارینا عزتی امینی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 5 آبان 1392 - 21:11

سلام.....خوندم..انفجار حرفهایی بود که احتمالا مدتها ذهنتون رو درگیر کرده بوده و الان سبک تر شدید....بله متاسفانه اینطوریه..اما خیلی جاهاش به تقریبا 80 % نویسنده ها تیکه انداختید.....و ساسی شد جریان...در کل ممنون که دعوتم کردید این شاهنامه-غمنامه رو بخونم...عالی بود


@مارینا عزتی امینی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در یکشنبه 5 آبان 1392 - 00:11

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام خانم امینی بزرگ وار
سپاس از حضور سبزتان و کلام شیوایتان در کلبه این حقیقر
خوشحالم از اینکه ورود ممنوع را رد کردین و با اینکه می دونستین جریمه میشین اما باز هم شهامت به خرج دادین
نویسندگی یعنی انعکاس اجتماع و نویسنده یعنی رابط و یا بیان کننده آن
طنز راه و روش خاص خودش را دارد امیدوارم توانشته باشم برای لحظه ای خنده ای روی لبانتان آورده باشم
چایی های اینجا طعم تلخ حقیقت می دهند ببیخشید اگر تلخ بود
با ارادت @};-


نام: محمود لطفي بافنده کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 24 آذر 1392 - 23:16

سلام و عرض ارادت خدمت دوست بزرگوارم
مطلب شما را خواندم.
حرف خاصی نیست درباره ش..
سلامت باشید!!


نام: بنفشه ایرانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 15 بهمن 1392 - 15:55

سلام!
از نظرات شما تو نوشته ی خانوم مقدسی به این مقاله کشیده شدم؛
می تونم خواهش کنم که وقت بزارین و داستان من رو بخونین؟!
خیلی خوشحال میشم که اولین داستانمو بخونید و نقد کنید و اگر به نظرتون جزو دسته ی نویسنده نما هام ... بی تعارف بگین!
******** رو دارم هر چقدر هم که حرفاتون تلخ باشه...
ممنون
@};-


نام: رسول فاطمی نژاد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 24 بهمن 1392 - 02:01

نمایش مشخصات رسول فاطمی نژاد طنز عصبانی ندیده بودم تا حالا ! :D
خوبی طنز اینه که میشه همه چیزو باهاش گفت! فکر کنید اگه قرار بود همین متن به زبان جدی تری نوشته بشه! چی میشد!!


نام: مهران اعزازی کاربر عضو  ارسال در جمعه 25 بهمن 1392 - 11:46

نمایش مشخصات مهران اعزازی متاسفانه باید بگم نه طنز است، نه نقد،نه هیچ چیز دیگری!
البته به نظر من!
در ضمن خواننده مجبور نیست تا انتها با شما بیاید، این قلم است که باید او را همراه کند، خسته که بشود کتاب را می بندد یا ضربدر گوشه تب را می زند!

با تشکر به هر حال دغدغه های شما قابل ستایش است

@};-


@مهران اعزازی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در جمعه 25 بهمن 1392 - 12:32

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد دوست بزرگ وارم سلام

فکر کنم به علت سردی لیوان چای به دلتان نچسبید
قبل از هر چیز بیان این نکته جهت مشخص نمون قلب طنز واجب است

طنز یعنی بیان هنرمندانه و نقادانهٔ کژی‌ها و نادرستی‌ها به قصد اصلاح و نه تخریب. طنز فاخرترین گونهٔ شوخ‌طبعی‌ست، که گونه‌های دیگرش هزل و هجو و فکاهه‌اند. لطیفه‌ها عمدتاً از نوع فکاهه‌اند؛ اما آن‌جا که رنگ و بوی تمسخر قومی یا شخصی خاص می‌گیرند، به هجو متمایل می‌شوند.

ما همیشه طنز را به عنوان چیزی خوب که واقعیت را به همه می نمایاند پذیرفته ایم.این یکی از بدیهی ترین تصورات ما نسبت به طنز است.ولی محمد هادی پورابراهیم در مقاله ای با عنوان طنز به مثابه هنر یا نهادی سرکوبگر از زاویه ای متفاوت به مقوله ی طنز نگاهی داشته و طنز را منحصر به جوامع سرکوبگر و توتالیتر پنداشته که راه دیگری برای دیالوگ و گفت و گو پیدا نمی کنند و صرفن با گفتن طنز موقعیت های دشوار را یکی پس از دیگری پشت سر می گذارند و هیچ وقت در پی یافتن راه حلی برای معضل برنخواهند آمد.چنین نگرشی به طنز چنان تازه و بدیع و خلاق است که تا به حال کسی از این دید به طنز نگاهی نداشته است.

محمد هادی پورابراهیم که سالهاست دستی در نوشتن دارد و با مطالعه ی فراوان اکنون زبان شناسی قهار تلقی می شود در این مقاله و مقاله های دیگری که نوشته به موضوعات جالبی پرداخته که تا به حال کمتر کسی به آن فکر کرده است.این نویسنده و زبان شناس در این مقاله که در نشریه ی خوانش به چاپ رسیده است به بررسی طنز به عنوان نهادی سرکوبگر پرداخته است که خواندن این مقاله بسیار دلچسب و جالب می باشد


@مهران اعزازی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در جمعه 25 بهمن 1392 - 12:43

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد به اینت آدرس مراجعه نمایید گفتگوی با آقای نصر آباد در مورد طنز
://www.omahdinejad.blogfa.com/post-39.aspx
کلامی با شما خواننده عزیز
اما در مورد مقاله یا شاهنامه یا هر چی که اسمش ورود ممنوع است باید دانش و اندیشه لازم را داشت تا درک مطلب صورت گیرد
این مقاله با هدف بیان مطرح کردن حقوق خواننده گی و نقدی بر اشباح شدن جامعه نویسندگی است
اما در مورد نقد مقاله از زبان استاد خودم جناب آقای ...

قدرت بیان و جسارت کلمه از ویژگی های ممتاز این طنز ادبی است
و پرداخت مطلب و تازگی موضوع در عین حال ارتباط گرم با خواننده که به زیبایی متن موجود افزوده است شروع و پایان مناسب مقاله در عین حال
از ویژگی های این دست نوشته است

نظر شما مورد احترام است و بسته به طرز تفکر شما بیان شده است من هم قبل گفته بودن که این دست نوشته برای احزاب خصوصا بالا و پایین و ...
جای سخن بسیار
امیدوارم در آینده ای نزدیک شاهد موفقعیت جامعه نویسندگی باشیم

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: مهران اعزازی کاربر عضو  ارسال در جمعه 25 بهمن 1392 - 12:53

نمایش مشخصات مهران اعزازی با تشکر

رجوع شود به نظر دومی که برای "بی خوابی" گذاشتم!

حتما مطالعه میکنم، از این بحث ها خوشحالم چون مطالب جدید یاد میگیرم!
باز هم تشکر


نام: پرویزطبسی کاربر عضو  ارسال در جمعه 2 اسفند 1392 - 15:50

نمایش مشخصات پرویزطبسی اگر به بیابان هم بری غیر از چوپان یکی هست که خوب صدباشیدای دلت رو میشونه و بهترین داور هم هست اون خدای مهربونه صدای درک و محبت همیشه از دل روشنفکر برون میاد حالا میخواد تو بیابون باشه یا توی شلوغلی زندگی اجتماعی چون واقعیت باید گفته بشه وگر نه دنیا به هم میریزه موفق


نام: پرویزطبسی کاربر عضو  ارسال در جمعه 2 اسفند 1392 - 15:52

نمایش مشخصات پرویزطبسی اگر به بیابان هم بری غیر از چوپان یکی هست که خوب صدای دلت رو میشونه و بهترین داور هم هست اون خدای مهربونه . صدای درک و محبت همیشه از دل روشنفکر بیرون میاد حالا میخواد تو بیابون باشه یا توی شلوغلی زندگی اجتماعی چون واقعیت باید گفته بشه وگر نه دنیا به هم میریزه موفق باشید


نام: جلال صابری نژاد کاربر عضو  ارسال در جمعه 2 اسفند 1392 - 21:18

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام و درود جناب طبسی بزرگ وار

سپاس بیکرانم را برای حضور گرمتان بپذیرید شما که اهل قانون بودید چرا ورود ممنوع را رد کردید به هر حال گاهی قلم بی حیا و رک و راست سخن می گوید از تریبون آزاد

امیدوارم دغدغه های ادبی ام را به حساب بی احترامی نگذارید
جامعه ادبی نیاز ما نیاز به همچنین ورود ممنوع هایی دارد
اما کلام من چیزی نبود جز اراده پرودگار هر سخنی که بیان شد کلام بر حق خداوند یکتا بود باشد که قبول حق باشد
به امید روزی که قلم جایگاه ادبی خودش را پیدا کند

بازم سپاس از حضور بیکرانتان خدا کند چایی این مقاله لب سوز نباشد
و کام شما را گرم نموده باشد

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: غلامعلی سرکوبی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 خرداد 1393 - 00:18

نمایش مشخصات غلامعلی سرکوبی سلام حناب صابری نژاد
این سبک نوشته ها رو دوست دارم .
دوباره سر خواهم زد
تا بیشتر بدانم
درود بر شما
@};-


@غلامعلی سرکوبی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در پنجشنبه 8 خرداد 1393 - 23:55

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام و درود بیکران

سپاس بیکرانم را برای حضور بیکرانتان بپذیرید
ورود ممنوع را رد کردید اما جریمه نشدید چون اهل ریسک کردن هستید استاد گرامی
گاهی باید ساز مخالف زد
به داستان های دیگر دعوتید منتظر حضور سبزتان می مانم
با ارادت @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 9 آذر 1393 - 21:07

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام
متاسفانه شما به علت جرم سیاسی بازداشت هستید
(مامور مخفی ):D
جسارت قلم خوب بود اما تاثیر گذار نبود چرا که نویسنده میخاواست حس نوع دوستی مخاطب رو بهش تزریق کنه
اقای سرکوبی ما داستان نویس شدیم که از طریق نمایش به مردم حرف دلمونو بزنیم نشون دادن اون با زبان گفتاری مخاطبو جذب نمیکنه هر چند با دلیل و حرف دل مردم کاش این مقاله به صورت داستان و نوشته میشد
سپاس


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 9 آذر 1393 - 21:08

نمایش مشخصات زینب ارونی داستان تصمیم بی انتها تونو دارم میخونم نظرمو میگم


@ زینب ارونی توسط جلال صابری نژاد Members  ارسال در دوشنبه 10 آذر 1393 - 19:52

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام و درود

سپاس از اینکه در این روزهای سرد پاییز حضور یافتید و با نظر گرمتان فضای کلبه داستان این حقیقر را گرم نمودید
از فرماشیات و راهنمایی های بجای شما حتما استفاده خواهیم نمود
با ارادت صابری @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.