دزد

آرام خودش را به پناه ساية ديوار و سكوت گرم و طاقت فرساي خانه هايي كشيد كه در خلسة نيمروزيِ صداي يكنواخت و نسيم خنك كولرها به خواب فرو رفته بودند .
در امتداد سايه ها خيره به در و پنجره هايي بسته دنبال راهي مي گشت تا از وحشت كوچه هاي ذهنش به سمت خلايي تكراري پرواز كند .
چهار دست و پا همراه هرم داغ تابستان ساكت و آرام از پله ها به درون خانه خزيد و با هجوم خنكاي نسيمي كه به بيرون مي راندش گريخت .
مرد به آخرين پروازي مي انديشيد كه تا ساعتي ديگر پاي پير ترين چنار پارك آغاز خواهد نمود و بزودي جاي خالي كفشهاي كسي كه راه رفتن را از ياد برده بود از ذهنش خواهد پريد .

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

مسعود رضایی (20/12/1391),بهار زرافشان (20/12/1391),ارس عرب خزای (23/12/1391),

نقطه نظرات

نام: مسعود رضایی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 20 اسفند 1391 - 14:04

نمایش مشخصات مسعود رضایی اقای جهانی نسب خوب بود و رفته رفته هم خوبتر میشی



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.