سفردوربرزخ!

نگذاشتن كفن باباي بيچارشون خشك بشه بعد بيافتند به جان همديگر! اگه سوم بنده خدا بهشت زهرا مي اومدين آبروريزي را مي ديدين،حالتون به هم مي خورد از هر چي بچه اس. يه عمر اولاد بزرگ كن،خودت رو به هزار ويه شكل در بيار،واسه يه لقمه نون! اون وقت هنوز از شوك نكير ومنكر وسوزش سيخ داغ برزخي وهجران سوزوكي و...رها نشده اي كه خود به خود ميرسد !!! پسركوچيكه لطف ميكنن وبابا را بي همه چيز خطاب ميكنه! يكي نيست بگه آخه پدر سوخته (آي سوختم )اگه بابات چيزي نداشت كه اين دنيا بعد اون همه حساب وكتاب و معطلي،سفر دور برزخ همراه با تناول سرب داغ نسيبش نمي كردن!!!والله نعمت گدا كه همسفرما بودوهيچي نداشت حتي يه سوزوكي مدل پايين ،بي حساب وكتاب با كلي فرشته همراه و يه عالمه لوح تقدير ومهر صدآفرين بردنش نزديكياي بهشت.حيف اينجا نه پول دارم نه به كارم مياد وگرنه يه ويلا همون حدود ميخريدم،حيف!!!
داغ دلم ودختر بابا تازه ميكنه.ميگه باباي داماد دوستم كجايي؟! بهشت زهرا ،قطعه دار فانيون،رديف مال مردم خورها،پلاك(لابد داماد دوست ها). يكي نيست بگه دختره نفهم من حالم از هر چي داماده به هم ميخوره.اون شوهر تنه لشد موقع دفن چنان خاك روي من ميريخت ،انگار نجاست گربه زيرخاك ميكنه.خدا رو شكر(داري مينويسي،حسنات صفحه چند؟)آدم يه بار مي ميره ،والله بااين همه خاك نفسم بالا نميومد!!!
اين همه آدم .چرا بايد داماد خاك بريزه؟ واسه همينه زنش يك دوم پسرا ارث مي بره. تا اون باشه ديگه خاك نريزه. مردم احترام چاه فاضلابشون رو هم دارن ،ما كه ناسلامتي پدرزنت بوديم!!!
ازهمه كه بگذريم از پسر بزرگه كه نميتونيم بگذريم!!! نكبت واسه من فاكتور رو ميكنه.
اونم فاكتور دست كاري شده.عوضي من اگه تا صبح قيامتم شده اينجا مي مونم تا بياي،اون وقت خرخرتو ميجوم!!!حتما" يه عمرتوي فاكتورهاي منم دست مي بردي؟!
پدرتو سگ ميكنم(كمي تا قسمتي واق واق)اينا يه طرف . اونا پول فاكتور خرما وگلاب و غذاي تورو نميدن ،چرا تهديد ميكني از قبر درش مي آرم از خودش ميگيرم؟ چرا؟
آخه من چه گناهي دارم كه بيست وچهارساعته بايد آماده باشم كه از قبر ...!!!
بازم به مرام مادرتون. درسته وقتي زنده بودم من را درك نمي كرداما الان خوب دركم ميكنه .كاري به كارم نداشته باشيد مثل اون. اين اوج درك منه!!!
بابا... بابا... بابا بيدار شو صبح شده بايد بريم درب حجره رو باز كنيم .خوبيت نداره بلاخره سوم بابا بزرگ تموم شده و شما هم تنها اولاد ..........................!
بابا بيدار شو ديگه، تا كي ميخواي بخوابي؟راستي صبح تو صف نونواي ميگفتن نعمت گدام چندروز پيش مرده!!!
نگذاشتن كفن باباي بيچارشون خشك بشه بعد بيافتند به جان همديگر! اگه سوم بنده خدا بهشت زهرا مي اومدين و آبروريزي را مي ديدين،حالتون به هم مي خورد از هر چي بچه اس.

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

روشن (14/1/1392),علیرضااشرفی مهابادی (16/2/1392),وحید نورالهی (16/7/1393),علیرضااشرفی مهابادی (19/2/1397),علیرضااشرفی مهابادی (12/8/1398),

نقطه نظرات

نام: روشن   ارسال در چهار شنبه 14 فروردين 1392 - 04:32

:D جالب بود اما اخرش رو نتونستم هضم کنم:-/


@روشن توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در پنجشنبه 15 فروردين 1392 - 16:49

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام.اول ازهمه ممنونم بابت نظرتون.دوم اینکه تاحدود زیادی حق باشماست.سوم اینکه داستان کمی ‍‍‍‍‍‌‍یچیده وغیر طبیعی به نظر می رسد که این به عمد بوده وبیشتر قصد تلنگر زدن دارد.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.