وعشق واقعیتی است...

به نام او که یادش آرام قلبهاست

((تقدیم به کسانی که بی گناه تقاص پس می دهند))

این روزهاحالم خوش نیست.دیگرهیچ کس وهیچ چیز برایم مهم نیست.حتی بچه هایم که همه زندگیم هستند. یادش بخیرتمام سال هایی راکه درکنارتوباعشق گذراندم.تمام ماه هایی را که به تو فکرکردم ونفس هایم محض خاطرتوبالاوپایین می آمد.

روزگاری که هرچند خیلی دورنیست امّامن با آن غریبه ام. عجیب نیست که کم کم فراموشم می شودزمانی لب هایی داشتیم برای خندیدن وچشم هایمان بستری بود برای دیدن یار!!!

وفراموش میشودموسیقی قلب هایمان ومن ازیادمی برم توراکه تمام روح وروان من بودی.وازواژگان زندگیم توراکنارمی گذارم هرچند برای به دست آوردنت بهای سنگینی داده ام.تاوان باتوبودن من قیمتی است.من زندگیم را،عشقم راحَراج می کنم.

من ازتودل بریدم وهیچ نفهمیدم چه بلایی برسرم آمد. قدّ افکارم آنقدرکوتاه شده است که به دیوارتو نمی رسد.

کاش هنوزهم مرا می دیدی هرچندمات وکم رنگ. تاازتوبپرسم رازعشقمان را.چه شد که نسیم طوفان شد؟وچه شدکه گلستان بیابان شد؟ دست هایت که قرار بود پشت وپناهم باشد پاهایت که قراربود چون کوه استوارباشد خیلی وقت است راهی صورت ودنده هایم شده اند.

هرروز وشب ازاوقات زمان،کیسه ی بوکسی شده ام درمقابلت.گاهی بامُشت وگاهی با لگد،هرروزبهترازدیروزصدایت رابالا می بری وبه قولی ادبم می کنی. داد می زنی ومُدام می زنی برسروصورتم. گاهی هوس می کنی وبینی ام رامی شکنی،گاهی دست و پایم را و بدتر ازهمه اَمان نمی دهی غرور شکسته ام راجمع کنم. ساعتی زندانیم می کنی وساعتی از خانه بیرونم می کنی.زخم هایم را نمی بَندی

وفقط نمک می زنی !!!

تمام تباهی هایت رابه من برچسب می زنی.می زنی خیلی هم خوب و محکم می زنی امّادرد من این است، چرا حرف نمی زنی؟

شکنجه های تو جسمم رازخمی وپرخط وخال کرده اندولی درد من این نیست ،چراحرف نمی زنی؟

نیش وکنایه های تورامی شنوم ولی نمی فهمم.صورت آغشته به خونم را بارها دیده ام امّا چیزی نمی فهمم.کبودی وگودی پای چشمانم رامی بینم ولی...

اگربی وفا وبی حیا بودم حرفی نبود،اگردزدومدعابودم حرفی نبود،اگر ناکس ونا آشنابودم حرفی نبودولی من هیچ نبودم مگر اینکه بی گناه بودم.تیک تیک ساعت،گذشتِ زمان رایادم می آورد. من نَایستادم تلاش کردم خیلی تقلا کردم صبر کردم ،به خود خدا دعا کردم امّا نشد ساعت نایستاد وتوشتابان به ناکجا می رفتی.هرروزبه ترفندی خواستم به تونزدیک شوم ولی تو خیلی دورشده ای دیگردستم به تو نمی رسد.دیگرراهی نیست تورا به خدا می سپارم.

یادت باشدمن تا آخرین نفس پای حرف هایم ایستادم این توبودی که رنگ باختی،شایداسیررنگ ها شده ای!!!

یادت باشدمن جانزدم این توبودی که کم آوردی شایددرگیر مقام ها وجاها شده ای!!!

یادت نرود من مسلمانی کردم این توبودی که کافرگشتی شایدبی دینِ مال ومَنال ها شده ای!!!

سوگند به عرش کبریایی تو عاشق نبودی.لکّه ی ننگی نیست برعشق،چون تواهل این میدان نبودی!عشق پاک ومبَّراست،جدای ازوَهم وبدی هاست.همه طاعت معشوق جهانست. چه گویم که معشوق فقط رب وخدایست.

وکلام آخِر،من سال های باقیمانده عمرراجدای ازتو می گذرانم وبی شک حساب و کتابمان فرداروزی صاف خواهد شد.

وعشق واقعیتی است که وجود دارد به شرطی که ادایش را در نیاورند!!!




شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

سید مجتبی موسوی (13/1/1392),روشن (14/1/1392),مریم حسین پور (20/2/1392),سید مجتبی حسینی (26/2/1392),حسین ابراهیمی (3/4/1392),علیرضااشرفی مهابادی (24/12/1394),علیرضااشرفی مهابادی (19/2/1397),علیرضااشرفی مهابادی (12/8/1398),

نقطه نظرات

نام: روشن کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 14 فروردين 1392 - 05:17

نمایش مشخصات روشن قلم خوبی دارید


@روشن توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در پنجشنبه 15 فروردين 1392 - 16:44

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام.دوست عزیزازاینکه وقت گذاشتیدوالبته نسبت به من لطف دارید خیلی ممنونم.


نام: مریم حسین پور کاربر عضو  ارسال در جمعه 20 ارديبهشت 1392 - 12:08

نمایش مشخصات مریم حسین پور سلام واقعا زیبا بود موفق باشید@};- @};-


@مریم حسین پور توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در جمعه 20 ارديبهشت 1392 - 12:50

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام.
ممنونم لطف دارید.


نام: سید مجتبی حسینی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 - 10:45

نمایش مشخصات سید مجتبی حسینی سلام دوست عزیز
متن روانی داشت.بهت تبریک میگم@};- @};- @};-


@سید مجتبی حسینی توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در جمعه 27 ارديبهشت 1392 - 09:17

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام.ممنونم که وقت گذاشتید.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.