خیره به شب

هر روزی که می گذشت خرجش بیشتر می شد ! آخر قیمت لوازم آرایشی بالا وبالاتر می رفت. ازلباس که چیزی نگویم بهتراست .خلاصه کارش شده بود جان کندن ،پول درآوردن وخرج کردن !برنامه کاریش شده بود این ، صبح که از خواب بیدار می شد خودش را جلوی میز آرایش حاضر میدیدبا انواع رژهای گونه ولب ،کرم های ضدآفتاب وسفیدکننده وهزارجور دیگرازاین نوع جنس.سریع باهنردستانش وبالطف مواد آرایشی شروع به خلق چهره ای جدید از خود می شد.روز از نو روزی از نو !
از صبح تا پایان وقت اداری وگاهی بیشتر درپشت نقابی که داشت سنگر می گرفت .تلفن ها را جواب می داد،قرارهای ملاقات را تنظیم می کرد ،به مراجعه کنندگان پاسخ می داد و...کارهای زیادی می کرد!
بابت کاری که می کرداز شرکت پول می گرفت اما از بابت حیای از دست رفته اش مزدی نداشت!!!
برای عشوه هایی که می ریخت وزبانی که می ریخت ونجابتی که می ریخت هیچ اندوخته ای نداشت. چیزی شبیه عروسک.
عصرازراه می رسید. اگر لوازم آرایشی اش کم وکسری داشت راهی فروشگاه ها می شد،باران متلک همراهش بود !شایدعرق شرم از پیشانیش می ریخت...اما دیریازود به خانه می رسید .خسته بود وبی رمق .شب فرودمی آمد.شب را دوست داشت .شب همه را به سکوت وا می داشت .
لحظاتی چشم ها خیره به اوست .خیره به شب ،شب سیاهی نیست .تاریکی نیست! زخم های زیادی در دل خوددارد.شب همدم عروسک هاست .شب باخدانسبت بیشتری داردوتا دم صبح ستارالعیوب است .
صبح فرامی رسید.بازهم قیمت لوازم آرایشی بالا وبالاتر می رفت چشم ها با جانی تازه آمده اند به ملاقات او.
کارخیلی ها را راه انداخت حتی پیرمردی رو به موت که چند بار با عینک ذره بینی اش او را غرق شهوت نگاه کردوکارِ...!
ودوباره شب از راه رسید .وخیالی خام .کاش صبح ها همه شب بودند !

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.3 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

بی بی فردوس سید آسیابان ,بهار زرافشان ,ناهید خلیلیان ,


این داستان را خواندند (اعضا)

بهار زرافشان (30/2/1392),صادق عادلیان (31/2/1392),بی بی فردوس سید آسیابان (1/3/1392),صادق عادلیان (3/3/1392),ناهید خلیلیان (5/3/1392),سید مجتبی حسینی (14/3/1392),ساجده حیدری (6/4/1392),علیرضااشرفی مهابادی (19/2/1397),

نقطه نظرات

نام: بهار زرافشان کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 - 09:42

نمایش مشخصات بهار زرافشان از پیام داستان خیلی خوشم اومد
کمتر کسی پیدا میشه به این نکته ها توجه کنه
نمیدونم چی بگم
عالی بود
همین!!@};-


@بهار زرافشان توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 - 10:33

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام.ممنونم .شمابسیارلطف دارید


نام: صادق عادلیان کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 31 ارديبهشت 1392 - 13:49

نمایش مشخصات صادق عادلیان سلام دوست گرامی

موضوع جالبی انتخاب کردی. ادمو به فکر وا می دارد

یک جور روز مرگی که متاسفانه خیلی از ماها مبتلا به انیم

دمت گرم و سرت سبز باد.
نامور باشید@};-


@صادق عادلیان توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در سه شنبه 31 ارديبهشت 1392 - 16:47

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام.
ممنونم آقای عادلیان عزیز.
همیشه پیروز باشید.


نام: بی بی فردوس سید آسیابان کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 1 خرداد 1392 - 15:21


بسیار زیبا آفرین .
دلچسب وپر معنی ، از کلام های ناگفته که در معنای نگاه های سر درگم ، رو به خاموشی رفته است .
@};- @};- @};-


@بی بی فردوس سید آسیابان توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در پنجشنبه 2 خرداد 1392 - 08:17

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام.
ممنون از نظرتان.
پیروز باشید.


نام: ناهید خلیلیان   ارسال در یکشنبه 5 خرداد 1392 - 12:19

سلام
به نظر من هم موضوع و پیام عالی بود و البته خیلی دردناک!
مطمئنا این زن خودش هم از شرایطش راضی نیست
راستش من تا به حال جرات نوشتن در این موارد را پیدا نکرده ام ...چون احساس می کنم شناخت و اطلاعات کافی را ندارم
مثلا اینکه :
ریشه ی این نابسامانی ها از چیست ؟ چرا ؟ راهکار ؟
می ترسم یک جانبه به قاضی بروم و به اشتباه کسی را محکوم کنم...
داستان شما جای تامل دارد...


@ناهید خلیلیان توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در یکشنبه 5 خرداد 1392 - 21:50

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام ممنونم . خق با شماست
ومن هم موافقم قضاوت کردن کار سختی است . من فقط روایت کردم وهیچ اتهامی نزدم فقط برای اینکه قاضی نباشم.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.