آرزو

پشت هرستون ازیادها آرزویی است بی سرانجام ودیوار به دیوار دل ها،آن سوی چهره ی کریه دیدن فقراتی است آشنا،خم شده از التهاب نرسیدن ها!
ورفاقت با تصوری خیالی ازخام ها.
پنجره های زیادی را بسته است ولی هنوز دلبسته است به بسته هایی که روزگاری دربست اجاره نشین قلبش بودند.سخت هوایی شده است،دل تنگ است !دادوبیداد می کند،بی تاب است!
یک نفربایدباشدتا بیاید با طناب یا زنجیر دلش را ببندد. غرش دوباره اش را دوست دارم و می ترسم از فرجام تو خالیش.آوای فرتوتش بغض فروخورده دیروزاست! سکوت تنیده تارش،خانه تکانی می کند امّا آرزو نیــست!!!
سال های سال است که نیست. از همان وقتی که نشد نیــست. حتی خبری ازیادگاری هایش نیست!
یک نفر آمدوپشت سرش یک نفر دیگر...دستانش رابه تخت زیرینش گره می زنندو پاهایش را...
سرنگ فراموشی را در بدنش فرو می کنند وباز هم آرزویش را می کشند!!!
بی رمق است، خوابش می برد. خواب می بیندوفریاد می زندامّا چه سود حتی در خواب هم آرزو نیست!!!


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 2.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

پرویزطبسی ,ابوالحسن اکبری ,مریم مقدسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

پرویزطبسی (20/11/1392),ابوالحسن اکبری (20/11/1392),شايان قاسمي بختياري (20/11/1392),صبا بشیری (21/11/1392),شايسته دولتخواه (21/11/1392),شايان قاسمي بختياري (21/11/1392),بهناز باران خواه (22/11/1392),علیرضااشرفی مهابادی (23/11/1392),شادي صالحي (25/11/1392),مریم مقدسی (27/11/1392),شادي صالحي (4/12/1392),شیدا محجوب (4/5/1393),علیرضااشرفی مهابادی (19/2/1397),

نقطه نظرات

نام: پرویزطبسی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 20 بهمن 1392 - 17:58

نمایش مشخصات پرویزطبسی همه ارزو های انسانها در وجود خود ادم است فقط کافیست ان ارزو ها را از نزدیکترین مقصد یعنی دل صدا بزند تا به ان برسد
خیلی خوب بود لذت بردم


@پرویزطبسی توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در چهار شنبه 23 بهمن 1392 - 14:58

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام.ممنون از اینکه وقت گذاشتید.موفق باشید


نام: شايان قاسمي بختياري   ارسال در دوشنبه 21 بهمن 1392 - 08:45

سلام قلمت عنان از كف داده ودل از هم گيستخت ات تا توانسته جولان داده وخوانندگان را بافرغون تخيل خود حسابي در پيچ وخم نوشته هاي خود كشاندي. زيبا بود دل فريب


@شايان قاسمي بختياري توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در چهار شنبه 23 بهمن 1392 - 15:04

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی ممنونم آقا شایان. شما حیلی بزرگواری.لطف داری دوست عزیز.


نام: شادي صالحي   ارسال در جمعه 25 بهمن 1392 - 16:31

ممنونكه سر زديد
بايد بگم داستان نيست و به قطعه ادبي بيشتر نزديك شده
زبان امروز ادبيات ما خيلي فاصله با اين ها داره
چخوف را پيشنهاد مي كنم


@شادي صالحي توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در یکشنبه 27 بهمن 1392 - 20:06

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام .ممنونم از بابت وقتی که گذاشتید وصدالبته نظرتان. موافقم.بیشتر یک دلنوشته بود واکثر نوشته هام اینطوری میشه.چیزی بین داستان ،قطعه ادبی،و...
اما گفتید چخوف؟ممنونم از پیشنهادتان ولی من خیلی هم علاقمند نیستم فقط برای دل خودم می نویسم حتی اگر تمام اسلوب ها رازیر پا بگذارد. موفق باشید.


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 27 بهمن 1392 - 12:26

جملات زیبایی بود آخرشو خیلی دوست داشتم ولی داستانتون یک جاهای شبیه به متن ادبی می شد
دوست داشتید که این نوشته داستان می شد یا یه متن ادبی ؟ چون وقتی بعضی از نوشته های خودم اینطوری میشه بیشتر دوست دارم یک دلنوشته باشه تا داستان
دوست دارم نظر شما رو هم بدونم در مورد نوشتتون ؟
خیلی خوشم اومد خسته نباشید @};- @};-


@مریم مقدسی توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در یکشنبه 27 بهمن 1392 - 20:30

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام ممنونم.شمالطف دارید.راستش من هدفم از نوشتن شاید با خیلی ها فرق داشته باشه. من درنوشتن دست خودم نیست شاید چندماه بگذره ومن حتی یک خط هم ننویسم نه اینکه نخوام،نمیشه،هیچ چیزی نمیاد وگاهی هم یه چیزهایی به ذهنم میرسد.شاید باورتان نشود من اکثرا" موقعی که شروع به نوشتن میکنم از موضوعی که مینویسم واز ماجراهای مابین افراد وحتی پایان کارم هیچ اطلاعی ندارم.من هم تازه وقتی تمام میشود شروع میکنم به خواندن وویرایش کارم.من نوشتن ونوشته هایم رادوست دارم حتی اگه از نظر همه بی معنی،زشت یا...باشد، برای من یه معنایی میده.تمام چیزهایی که تا به امروز نوشته ام دلنوشته است وبر هیچ یک از اصول ادبی منطبق نیست. نوشتن برای من قلم به دست گرفتن و نقش بستن حروف بر صفحه ها نیست .لذتی که نوشتن به من میدهد قابل وصف نیست واین را یکی از هدایای الهی میدانم.سرتان را درد آوردم شرمنده .
موفق باشید


نام: شادي صالحي   ارسال در یکشنبه 4 اسفند 1392 - 21:42

سلام
موفق باشيد
كاش همي از حس شاعرانش كم كنيد چون اين در يك داستان كسالت ميياره
البته داشتن حس شاعرانه بجاش خوبه


@شادي صالحي توسط علیرضااشرفی مهابادی Members  ارسال در چهار شنبه 14 اسفند 1392 - 21:26

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام ممنونم که وقت گذاشتید.حق با شماست.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.