سرآغاز

بنام خدا
اواخرسال56است ومدّت کوتاهی ازپایان خدمت سپاهی دانش احدگذشته است ومقدّمات استخدامش به عنوان آموزگاردرآموزش و پرورش فراهم شد.
ازسوی خانوادۀمادری برای ازدواج بانرگس که ازبستگان مادرش میباشدوازعشق وعلاقه اش به احد دم میزند تحت فشار است وازسوی خانواده پدری برای ازدواج با لاله که دخترعمّه اش بوده واکثراً وی را برای احد زوج مناسبی معرّفی میکنند.
درفرصت بین پایان خدمت واستخدام برای کوک به پدر با کامیون به مسافرت میرود ومنتظر دعوت از سوی وزارت آموزش وپرورش استدریکی از روزهای بهار سال 56که با کامیون از مبداءگرگان به سوی کرج در حرکت بودندوپدر در پشت فرمان کامیون در حال رانندگی بودواحد هم ازپنجرۀکامیون چشم به تماشای اطراف داشت هنگام عبورازحاشیۀشهرساری که دانشسرای کشاورزی پسران درآن منطقه حدّفاصل ساری وشاهی آنوقت قرارداشت ودانشسرا تعطیل شده ودانشجویان گروه گروه عازم منازل خود بودنددرهمهمۀجمعیّت چشم احد به نرگس افتادکه باپسری دست در دست یکدیگر درانتظاراتومبیل کرایه بودندباورش مشکل بودولی احد باچشمان خوددیده بودوتردیدی در آنچه دیده بود وجودنداشت به بهانه ای از پدرش خواست کامیون را در کنار جاده متوقّف کندوزمانیکه کامیون متوقّف شد احمدازآن پیاده شده ودوان دوان خودرادردایرۀدید نرگس قراردادوهنگامیکه مطمئن شد که نرگس هم اورادیده است مجدّداًبه سوی کامیون
دویده وپدرش به سوی مقصدحرکت نمودبدون آنکه بداندبراحمدچه گذشته واوشاهدچه صحنۀغمباری بوده است
دیگرنرگس در زندگی احدجایگاهی نداشت وسهل الوصول بودنش برای احدمحرز
محرزشد
پس ازچندماهی که به عنوان آموزگاردراستخدام آموزش وپرورش درآمده بود در
یکی از مناسبتها درروستای مجاورمحل کاراحدجشن عروسی برقرار بوده وآموزگاران روستای مجاور ازتهران چندنفرمیهمان داشتندکه به خاطرکمی امکانات
ازسه نفر از میهمانان در منزل احدپذیرائی کردندومیهمانان در هنگام خداحافظی
ضمن تشکّرازمیهماننوازی احدازوی خواستندکه درتعطیلات سری به تهران بزند
تاآنهابتوانندتلافی قسمتی ازمحبّتهایی که نثارشان شده بودرادرآورندغافل از آنکه
احددرتهران به اتّفاق برادرش منزلی استیجاری داشتندکه اززمان تحصیل احدوبرادرش به اجارهخانوادهشان درآمده بودوپس ازپایان تحصیلات متوسّطه
احدبرادران دیگرش درآن منزل اسکان داشته ومشغول تحصیل بودندواحد از نظر زندگی در تهران مشکلی نداشت وهنگامیکه برای دیداردوستان تازه اش در
بعدازظهری از روزهای اوّل پائیزبه سرقراربه میدان بیست وچهاراسفندآن دوره
وانقلاب فعلی حاضرشدازآمدن دوستان تازه اش که وی را سر قرارکشانده بودند
خبری نشددراثنای انتظارلاله را دیدکه دست در دست پسری ازجلوی دانشگاه
تهران عبورمینمودندانگاردنیارا به روی شانه های احد قرارداده بودند.دورادور چندقدمی پشت سرشان راه رفت وبا خود دچارتردیدشدکه شایدیک رابطه ساده دوستانه باشدولی آنچه را که میدیدیک رابطۀ
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

بی بی فردوس سید آسیابان ,احمدیزدانی ,بهروز پورصفر بروجنی ,صادق عادلیان ,


این داستان را خواندند (اعضا)

احمدیزدانی (16/2/1392),صادق عادلیان (16/2/1392),مریم حسین پور (16/2/1392),میر حسن علوی (16/2/1392),بی بی فردوس سید آسیابان (16/2/1392),تکتم سراجی کرمانی (17/2/1392),احمدیزدانی (28/4/1392),احمدیزدانی (19/5/1392),احمدیزدانی (23/8/1392),حسین خسروجردی خسرو (13/5/1393),

نقطه نظرات

نام: صادق عادلیان کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 - 08:43

نمایش مشخصات صادق عادلیان سلام

جالب بود. سوژه ی خوبی گرفته بودی

ادم از این همه درهم و برهمی می ترسد

سربلند باشی و پیروز@};-


@صادق عادلیان توسط احمدیزدانی Members  ارسال در دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 - 14:44

نمایش مشخصات احمدیزدانی جناب عادلیان
سلام و ادای احترام
ازاینکه داستان مرا خوانده ایدتشکّرمی کنم وازاینکه سوژه راپستدید خوشحال هستم
درخصوص در هم برهمی تذّکر دادید ممنون هستم می آموزم
خواهش می کنم موردی که به انسجام قصّه آسیب می زند را
مصداقاً بیان بفرمائید تا مورد بهره برداری قراردهم
آرزوی موفّقیت شمارادارم@};-


نام: بهروز پورصفر بروجنی   ارسال در دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 - 11:31

@};- @};-


@بهروز پورصفر بروجنی توسط احمدیزدانی Members  ارسال در دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 - 14:47

نمایش مشخصات احمدیزدانی سلام وادای احترام
جناب پورصفر از اینکه داستان مرا خواندیدتشکّرمیکنم
ازشاخه های گل وتشویقتان ممنون هستم



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.