ترور (قمت دوّم)

ترور
قسمت دوّم از فصل اوّل

توضیح: نام ها ومکان ها در این داستان مجازی است و چنانچه با نام ها و مکان های واقعی همخوانی داشته باشد کاملاً تصادفی است.

: سر گرد لحظه ای آرامش نداشت ،بیشتر از ده روز بود که فرصتی برای سرکشی به خانواده اش نداشت ،
در اوج گرفتاری، ماموریّت ترور آیت الله به او محوّل شد وبا وجودی که به لطایف الحیل متوسّل شد تا شاید از زیر بار این ماموریت شانه خالی کند نتوانست و در نتیجه با تشکیل یک گروه ویژۀ شش نفره متشکّل از کارشناسان امنیّتی ونظامی مقدّمات تهیّۀ طرح ترور را فراهم و در برنامۀ زمانبندی برای آغاز تا پایان طرح، پانزده روز زمان در نظر گرفت و با هماهنگی با گارد شاهنشاهی سروان تکاور مرتضائی نسب را که از دورۀ دانشکدۀ افسری میشناخت و چند سالی هم به عنوان معاون گردانش در نقطۀ صفر مرزی بلوچستان زیر دستش خدمت کرده بود بعنوان معاون عملیّاتی خود منسوب کرد.
سروان مرتضائی نسب که در دورۀ خدمت در واحدهای عملّیاتی کمیته های ضدخرابکاری ساواک از شدّت بیرحمی و قساوت در بین انقلابیونی که زندانهای رژیم را تجربه کرده بودند چهرۀ شناخته شده ای بود در سرسپردگی به شاه و دربار ید طولائی داشت وبرای جبران گذشته که در پرونده ای مورد غضب مقامات قرار گرفته و درجۀ سرگردیش برای دوسال به عقب افتاده بود آمادگی هر کاری را برای اثبات جان نثاری در حقّ شاه داشت به محض دریافت ابلاغ معاونت عملیّاتی گروه ویژه، با تشکیل اوّلین جلسۀ محرمانه درستاد عملیّاتی ساواک مرکز با حضور تمام اعضای گروه وارد عمل شد و پس از جلسۀ توجیهی عوامل تحت امر ، به واحد اطّلاعاتی گروه یک هفته فرصت برای شناسائی و ارائۀ گزارش به ستاد اجرائی داد که زمان رفت و برگشت به فرانسه نیز جزئی از آن بود و به محض پایان جلسه خود شخصاً با حضور در وزارت خارجه و آماده نمودن فضا و درجریان قرار دادن سفارت ایران در فرانسه و پرواز به پاریس در لباس مبدّل وهویّت یک تاجر طرفدار انقلاب ، به کار شناسائی و سبک وسنگین کردن او ضاع و محل سکونت و سخنرانی های امام و اطرافیان ایشان در نوفل لوشاتوی فرانسه پرداخت .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

ناصرباران دوست (30/4/1393),آرمیتا مولوی (30/4/1393),هستی مهربان (30/4/1393),زهرا فیروزی (30/4/1393),حمیدرضا محدثی (30/4/1393),هستی مهربان (31/4/1393),زهرابادره (31/4/1393),هستی مهربان (31/4/1393),حمیدرضا محدثی (1/5/1393),مریم موسوی (1/5/1393),ویداحنفی (2/5/1393),حمیدرضا محدثی (3/5/1393),زهرابادره (13/5/1393),جعفر حسین زاده (10/8/1393),

نقطه نظرات

نام: زهرا بادره   ارسال در سه شنبه 31 تير 1393 - 13:22

سلام آقای یزدانی
داستان خوبی است که شما اصرار دارید تخیلی معرفی نماپپد ولی به نظر من اگر با اسم داستان تاریخی معرفی شود و کمی هم واقعیتها مطابق زمان و مکان در آن گنجانده شود منبع بسار خوب تاریخ انقلاب خواهد شد
مانا باشید@};-


نام: ویداحنفی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 2 مرداد 1393 - 20:40

نمایش مشخصات ویداحنفی سلام
داستان خوبیست .البنه به لحاظ ارزیابی ظاهری ...چون قسمت اول را مطالعه ننمودم ... ولی کمی خلاصه کنید.و از حواشی بپرهیزید و خلاسه تر به اصل ماجرا بپردازید. این طولانی شرح دادنها بیشتر منوط به خلق داستان بلند است ... البته این یک نظر شخصی است...ممنون



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.