آن سوی رود ........قسمت2

صبح زود ، قبل از آن که آفتاب بزند از خواب بیدار شدم .

از خانه بیرون زدم و به سمت رودخانه رفتم .

از دور نگاهی به قایق کردم و قبل از اینکه کسی مرا ببیند به سمت خانه حرکت کردم .

موقعی که به خانه رسیدم اهل خانه بیدار شده بودند .

صبحانه و چای خوردم و به نزد مادرم رفتم .

با تعجب نگاهم کرد و گفت : خبری شده ؟

گفتم نه .....ولی می خواهم درمورد موضوعی با شما حرف بزنم .خنده ای کرد و گفت :

بگو ، منتظرم .

نگاهش کردم و گفتم : می خواهم برای چند روزی به شهر بروم و اگر شرایط خوب بود ، آنجا بمانم و کار کنم .البته چند تا دوست همکلاسی هم دارم که شاید به نزد آنها بروم .

چیزی نگفت و سرش را پایین انداخت .

دوباره حرفهایم را تکرار کردم و باز هم جوابی نداد .

به اتاقم رفتم و در کنار پنجره ایستادم و به بیرون نگاه کردم .

خسته که شدم از خانه بیرون زدم و گشتی در روستا زدم .

بعد به سمت گندمزارهای روستا رفتم و یکی دو ساعتی در آنجا ماندم .

موقع برگشتن پدربزرگ مادریم را دیدم که از سر زمین کشاورزی به خانه برمی گشت .

به محض اینکه مرا دید به سمتم آمد و سراغ پدرم را گرفت .

در حالی که اظهار بی اطلاعی می کردم ، لبخندی زدم و گفتم : با این وضعیت کشاورزی و ماهیگیری ، حدس می زدم سراغ کاری چیزی رفته .

در حالی که از حرفهایم ناراحت شده بود با عصبانیت گفت :اگر سراغ کار رفته ، پس پاسگاه چرا به دنبالش می گردد؟

حتما کاری کرده ؟

چیزی نگفتم و خداحافظی کردم و به سمت خانه راه افتادم .

وارد خانه که شدم ، مادرم در حیات خانه ایستاده بود و به محض دیدن من ، با ناراحتی گفت : در شهر چه کاری هست که یک بچه ی چهار ده پانزده ساله انجام دهد؟

خندیدم و گفتم : خیلی کارها

و به داخل خانه رفتم .

شروع به غذا خوردن کردم که بار دیگر مادرم به سراغم آمد و با ناراحتی و عصبانیت گفت : پاسگاه در به در دنبال پدرت می گردد .فعلا سعی کن از روستا بیرون نزنی و همین جا بمانی تا پدرت به خانه برگردد .بعد هر جا که دلت خواست می توانی بروی .

چیزی نگفتم و فقط در نگاهش خیره شدم .



ادامه دارد .......
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

بهروزعامری ,"صابرخوشبین صفت" ,نرجس علیرضایی سروستانی ,مانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

"صابرخوشبین صفت" (3/6/1396),بهروزعامری (3/6/1396),کوثر علیزاده (8/6/1396),مانی (9/6/1396),م.ماندگار (9/6/1396),

نقطه نظرات

نام: "صابرخوشبین صفت" کاربر عضو  ارسال در جمعه 3 شهريور 1396 - 17:24

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" سلام
این داستان قسمت 3 دنباله دار "آن سوی رود" است و به اشتباه آهنگ زندگی 3 آمده است .
با تشکر@};-


نام: کوثر علیزاده کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 8 شهريور 1396 - 12:00

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام جناب خوشبین صفت .مثل همیشه زیبا.منتظر ادامه ی داستان زیبایتان هستم.موفق و شاداب باشید.


@کوثر علیزاده توسط "صابرخوشبین صفت" Members  ارسال در چهار شنبه 8 شهريور 1396 - 03:04

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" سلام
درودها بر شما که با حضور خود به من انگیزه می دهید .
یک دنیا سپاس@};- @};- @};-


@"صابرخوشبین صفت" توسط کوثر علیزاده Members  ارسال در یکشنبه 12 شهريور 1396 - 11:39

نمایش مشخصات کوثر علیزاده @};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 8 شهريور 1396 - 00:43

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی منو بگو که چقدر تعجب کردم وقتی اسم داستان رو دیدم :-s :-s

سلام و عرض هزاران درود و ارادت فراوان
آقای خوش بین صفت بزرگ :)

میگم کاکو نمیشه ای داستانو رو بیشتر بنویسی .. نه اینکه عجله دارم زود تموم بشه ها .. منظورم اینه که پاراگراف های داستان رو با فاصله های زیاد نوشتی به نظر خودت خیلی نوشتی ..ولی دو دقه ای تموم میشه
مثل فلافلی تا میخوای تعارف کنی میبینی .. سه سوته غیب شده
چه میکنن این فلافل و سمبوسه ها

کاری از دستوم بر نمیاد جز اینکه منتظر ادامه اش باشم :)

دم قلمتون همچنان گرم @};- @};- @};- :)


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط "صابرخوشبین صفت" Members  ارسال در چهار شنبه 8 شهريور 1396 - 03:07

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" سلام و درودها
به بانوی باذوق و هنرمند فرهیخته
بانو سروستانی
سپاس از این همه لطف و مهربانی که در حق داداش تنبل و بدنویس خود دارید .
چشم . داستان را تند تند می نویسم تا شما را بیش از این به زحمت نیندازم .
درودها
سبز باشید .@};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.