روزهای خاکستری (قسمت اول)

کسی نبود که بی بی طاهره را نشناسد.هیکل تقریبا چاق و صورت گرد و سفید با اون چارقد سفید که سر می کرد و غبغش می زد بیرون برای همه اهالی روستا جذاب بود.چند سالی می شد که شوهرش به رحمت خدا رفته بود.پنجشنبه ای ندیده بودم که بی بی طاهر سر خاک شوهرش نرفته باشد.با او حرف میزد ، گاهی می خندید و گاهی گریه می کرد. خدا هیچ بچه ای به بی بی طاهره نداده بود و هیچ وقت هم گلایه نمی کرد. بچه های روستا رو مثل بچه های خودش می دونست.مهربانی و دست و دل باز بودن بی بی طاهره برای همه عیان بود.حتی آوازه اش هم به روستاهای دیگر رسیده بود.

سردار خان تو ایوان جنوبی عمارتش روی صندلی نشسته بود و داشت سر و صورتش را اصلاح می کرد.
مباشر در حالی که نفس نفس میزد گفت: سردار خان ، سردارخان .
سردار خان سرش رو بالا آورد وگفت: چیه ؟ چه مرگته پدرسوخته؟
مباشر : سردار خان ، راهزنا یک فرسخی روستا چوپان گله گاو و چند نفر رو گرفتن !! چند تا گاو رو هم کشتن...
سردار خان در حالی که پیش بند سلمانی می زد کنار به اطرافیانش گفت تفنگ و اسب منو حاضر کنید.
......
سردارخان در حالی که از اسب پیاده می شد گفت : آهای از خدا بی خبر! داری چه غلطی می کنی؟ یکی از راهزنان گفت: تو ارباب این ده هستی؟ سردار خان گفت: بله. راهزن در حالی که آروم آروم می امد طرف سردار خان گفت: واقعا خودت رو در حد اربابی می بینی؟ سردار خان با یک حرکت سریع یک کشیده محکم به صورت راهزن زد و درحالی که یقیه راهزن رو تو دستش می گرفت با عصبانیت فریاد زد: آره .. آره ! تا وقتی که من تو این ده هستم نمیزارم احدی چپ به اهالی این روستا و دستش به مال این مردم دراز شود فهمیدی ؟ اگر یه کلمه ، فقط یک کلمه دیگر هم حرفی بزنی، میدم سر راه همین روستا همه تون رو به دار بکشن ، حالا هم گمشید برید...
یقه راهزن رو رها کرد و راهزن که از ترس به خودش می لرزید سوار بر اسبش شد در حال فرار بود که دوباره سردار خان ! دهنه اسب رو گرفت و گفت: کجا؟ اول پول اون گاوهایی رو کشتید بدید و بعد گورتون رو گم کنید .. یکی از راهزنان جند کیسه سکه به طرف سردار خان پرت کرد و سریع پا به فرار گذاشتن....
....
مردم روستا کنا مسجد محل جمع شده بودن و داشتند پچ پج می کردند.
سردار خان روی لبه پشت بام ایستاده بود و داشت مردم را نگاه میکرد.
مباشر گفت: ساکت ، ساکت.سردارخان میخواد با شما حرف بزنه
مردم کم کم ساکت شدن و سردار خان گفت: تا الان کسی حتی فکر تجاوز به منطقه تحت سلطه من رو نکرده بود ... خیلی برام عجیب هست که راهزنانی که تا الان بزرگترین خلافشان دزدیدن مرغ و خروس بود به روستای ما چشم طمع داشته باشند.. مگر اینکه از خود روستا کسی یا کسانی باشند که راپورت داده باشند. گوش کنید ببینید چی می گم.اگر به هر دلیلی چه راست و چه دروغ متوجه بشوم کسی راپورت عمارت من و مال اهالی روستا را به خارج از روستا داده ... باید اول غزل خداحافظی رو بخونه و بعد هم سرش رو بسپاره به بالای دار
تذکر و اخطار هم خبری نیست ... فقط بالای دار.....
رستم از وسط جمعیت داد زد ...من می دونم کی خبرا رو می فرسته برای راهزنا..
پایان قسمت اول
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

نرجس علیرضایی سروستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (26/5/1399),طراوت چراغی (27/5/1399),جهان منصور (29/5/1399),نوریه هاشمی (29/5/1399),علی علی‌زاده آملی (31/5/1399),مهشید سلیمی نبی 2 (3/6/1399),نرجس علیرضایی سروستانی (17/6/1399),سید محمد حسینی متکازینی (20/6/1399),

نقطه نظرات

نام: جهان منصور کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 مرداد 1399 - 18:49

سلام بهمن جان
من فکر کنم هنوز بازنویسی ش نکردی. فعل های جملاتت هم بعضیاش باید متناسب با بقیه ارکان جمله هات باشه. مثلا نمی گن تفنگ و اسب منو حاضر کنید، بیاورید بهتر بود.
مباشر اول وارد میشه بعد نفس زنان حرف میزنه...ارباب توی ایوان عمارت برای دیدن مباشر لازم نیست سرشو بالا بیاره فقط کافی نگاهش از روی اینه سلمونی سر بخوره رو صورت مباشر....و از این دست اصلاحات. کلا چند بار بازنویسیش کنید حتما داستانت به بهترین شکل متولد میشه. ....درود به شما


نام: نوریه هاشمی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 مرداد 1399 - 23:42

خوب بود با کمی کوشش بهتر میشه



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.