ريشتر




ريشتر!


استاد بنّا همانطور كه آجر روي آجر مي گذاشت گفت:
_ چه خونه اي بسازم!! آوار بشه اين ريش هارو از ته مي زنم!
كارگر پرسيد:
_يعني در مقابل چند ريشتر مقاومه؟
استاد بنّا گفت:
_بي سواد! گفتم ريش نه ريشتر! حالا ريشتر چي هست؟






از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني





شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

طراوت چراغی ,متین یحیی زاده , یوسف جمالی(م.اسفند) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (8/7/1398),طراوت چراغی (9/7/1398),حسن ایمانی (10/7/1398), یوسف جمالی(م.اسفند) (12/7/1398),حسن ایمانی (19/8/1398),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.