پل عابر پياده



پل عابر پياده



از پل عابر پياده بالا مي رفت و غصه مي خورد! احساس تنهايي و افسردگي و احساس اينكه هيچ كس به فكرش نيست ، داشت ديوانه اش مي كرد. پايين پل عابر - كنار جدول هاي خيابان - آدمي زير ماشين له شده بود كه هزار تا صاحب داشت!!






از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني





شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

نرجس علیرضایی سروستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (مسافر شب) (11/8/1398),نرجس علیرضایی سروستانی (11/8/1398),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.