قيمت دو چيز


قيمت دو چيز


نقاش ماهر داشت توي حياط خانه سالمندان روي بوم نقاشي مي كشيد. از ميان پيرمردها و پيرزن هاي تماشاگر يكي گفت:
_ واسه دو چيز نميشه قيمت گذاشت پسرم. نقاشي و زندگي!
نقاش خنديد و گفت:
_نه پدر جان! نقاشي و تجربه هاي شما!






از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

علیرضااشرفی مهابادی ,فاطمه گودرزی ,علی دوستمن ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فاطمه گودرزی (17/9/1398),حسن ایمانی (2/10/1398),علی دوستمن (8/10/1398),علیرضااشرفی مهابادی (8/10/1398),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.