وقتي ما هستيم!

وقتي ما هستيم!


رئيس دزدهاي دريايي با دوربين به افق خيره شد و زير لب گفت:_جزيره شيطان رو دارم مي بينم!... شيطان گفت:
_چطور خودم از اين جزيره خبر ندارم!
رئيس دزدها خنديد و گفت:
_تو همه چي توي اين دنيا داري ناقلا!... اصلا وقتي ما هستيم تو توي دنيا چه غلطي مي كني؟!





از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

علی دوستمن ,


این داستان را خواندند (اعضا)

علی دوستمن (8/10/1398),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.