پدر و طلبكار



پدر و طلبكار


پسر از پشت پنجره نگاهي به بيرون انداخت و گفت:
_اين طلبكاري كه من مي بينم به خونت تشنه ست بابا!!
پدر گفت:
_خونش رو مي ريزم! تو فقط بگو بابام خونه نيست!
مادر توي آشپزخانه ظرف مي شست و مي خنديد.





از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 2.3 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

حمید جعفری (مسافر شب) ,طراوت چراغی ,علی دوستمن ,فاطمه گودرزی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (28/10/1398),طراوت چراغی (28/10/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (29/10/1398),آذر جهانی (30/10/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (30/10/1398),فاطمه گودرزی (2/11/1398),علی دوستمن (2/11/1398),امین کریمی (2/11/1398),هادی هادوی (5/11/1398),حسن ایمانی (6/11/1398),مهدی براهویی(کشانی) (8/11/1398),طراوت چراغی (10/11/1398),مهدی براهویی (11/11/1398),رضا فرازمند (13/11/1398),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 29 دي 1398 - 11:15

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام دوست خوبم
خوشحال باز یک داستانک از شما می خوانم.
طرح داستان در مورد برهه از زندگی طلب و طلبکاری و بدهکاری است.
داستانک غالبا یک برش کوتاه از زندگی که که خاص یا خواندنش برای مخاطب جذابیت است.
بنظرم ماجرای داستان خیلی خاص نبود. اینکه پسر بگوید به خونت تشنس و پدر هم بگوید خونش را می ریزم، که بنظرم حرف اصلی شما همین دو کلمه رفت و برگشتی بود اما این ماجرا خیلی کشش لازم را نداشت.
در ضمن اینکه پسر بگوید طلبکار به خونت تشنس جمله قابل هضمی است ولی اینکه بدهکار بگوید خونش را می ریزم. این جمله قابل هضم نیست و من بشخصه تصور نمی کنم هیچ بدهکاری از این جمله در مقابل طلبکارش استفاده کند حالا مثلا می گوید پشت گوشش رو دید پولش رو هم دید. مگه توی خواب ببینه که پولش رو بدم و ... اما اینکه بگوید خونش رو می ریزم؟؟؟
با این حال داستانک زیبایی بود. درود بر شما.


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط حسن ایمانی Members  ارسال در یکشنبه 29 دي 1398 - 13:04

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام حميد جان...
ممنونم كه وقت گذاشتي... جمله: به خونت تشنه ست و بكارگيري جواب پدر: خونش رو مي ريزم... ايجاد يك تشابه متنيه كه منجر به كشش ماجرا ميشه. يعني تلفيق كلمه "خون" در جملات... و همين تلفيقه كه در واقع داره داستان رو خاص مي كنه... اما اينكه با جواب عادي بخواهيم موضوع رو سرِ هم بياريم ، داستان يه داستان بسيار ساده و عادي ميشه كه خب جذابيتي نخواهد داشت. عمدتا توي داستان هاي كوتاهي كه محدوديت لغوي وجود داره ، بازي با كلماته كه حرف اول رو مي زنه... اگرچه شايد گفتن "خونش رو مي ريزم"! دور از باور باشه. اما از يك طرف هم نشان دهنده خصومت طرفين دعواست. ضمن اينكه يه طنز خفته اي آغشته ش كردم اينهارو نگفتم كه از داستان دفاع كرده باشم، نه... بي شك اين داستان فاقد اشكال نيست اما خواستم اهداف مندرج در كار رو شرح بدم...
ممنونم از حضور گرمت@};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط فاطمه گودرزی Members  ارسال در چهار شنبه 2 بهمن 1398 - 11:31

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی سلام

کمی توجه شود این جمله که خونش را میریزم بگو پدرم نیست
نشانگر ترس بدکار بود از یک طرف به چشم پسر خود را قوی طرف دیگر از چشم طلب کار پنهان
جالب است


نام: آذر جهانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 30 دي 1398 - 08:32

نمایش مشخصات آذر جهانی سلام دوست عزیز. من تازه به محیط ادبی شما راه پیدا کردم و خود را در حدی نمی دانم که متن های شما را انتقاد کنم. تنها می خواهم عرض کنم که جالب بود. ممنون


@آذر جهانی توسط حسن ایمانی Members  ارسال در چهار شنبه 2 بهمن 1398 - 10:32

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام خانم جهاني
از لطفا شما ممنونم... كارهاي شما رو هم تعقيب مي كنم@};-


نام: هادی هادوی کاربر عضو  ارسال در شنبه 5 بهمن 1398 - 00:09

نمایش مشخصات هادی هادوی آقای ایمانی عزیز سلام
انصافا من روی متن های شما حساب دیگه ای باز کردم
کاش بهتر از این میشد
نویسا باشید


@هادی هادوی توسط حسن ایمانی Members  ارسال در یکشنبه 6 بهمن 1398 - 09:37

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام هادي عزيز...
نقد شما وارد است@};-
منتها يك سري توضيحات رو در جواب دوستان نوشتم كه ممنون ميشم رويت بفرماييد...


@حسن ایمانی توسط هادی هادوی Members  ارسال در یکشنبه 6 بهمن 1398 - 14:17

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام حسن آقای دوست داشتنی
بله متوجه نظرتون و هدف از داستانتون شدم من سعی میکنم قبل از نظر دادن، اول نظرات دیگه رو بخونم اگه دیدم کسی نظری شبیه من داده باشه اصلا دیگ اظهار نظر نکنم که وقت دیگران را بگیرم
منتها با وجود چنین توصیفاتی از داستانتون من اون نقد رو گذاشتم
خودتون استادید من اظهار بی ادبی نمیکنم ولی در داستان کوتاه که کلا باید جملات انتخابی ناب و به بهترین روش در چیدن کلمات، افعال، القاء موضوع، بهت یا شوک باشند استفاده از موضوع، روش، و ... که تقریبا کلیشه ای باشه، از جذابیت داستان کم میکنه
به شخصه این دیالوگ رو از کودکی شنیدم که «پدر یا مادری به بچه اش میگه برو به طلبکار بگو خونه نیستم!!!!»
هرچند بخواد موضوع دیگه ای رو بیان کنه ولی اگه دقت کنید نصف داستانتون به همین موضوع پرداخته
من وقتی داستان شما رو برای خوندن انتخاب میکنم انتظارم یادگیری نکته جدیده! مثل خیلی از اوقات!
سربلند باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.