شكستگي


شكستگي


پيرمرد به خاطر شكستگي دست و پا ويلچر نشين شد كه خبر اعدام پسرش را دادند! پيرمرد با خشم فرياد زد:_چهار ماه پيش قرار بود پدرِ مقتول رضايت بده! وكيل لعنتي كجاست همين الان با دست هام خفه ش كنم!
دكتر رو به پيرمرد گفت:
_دست هات چهار ماه توي گچ مي مونه!!



از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

ابوالحسن اکبری ,طراوت چراغی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (21/11/1398),ابوالحسن اکبری (22/11/1398),نرجس علیرضایی سروستانی (23/11/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (23/11/1398),طراوت چراغی (23/11/1398),طراوت چراغی (24/11/1398),آرش شهنواز (25/11/1398),مهدی براهویی (29/11/1398),

نقطه نظرات

نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 22 بهمن 1398 - 21:00

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام . درود . @};- @};- @};- @};-


نام: آرش شهنواز   ارسال در جمعه 25 بهمن 1398 - 08:10

سلام جناب استاد ایمانی عزیز. بسیار زیبا بود


نام: مهدی براهویی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 29 بهمن 1398 - 21:52

نمایش مشخصات مهدی براهویی بسیار عالی



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.