تصميم گيري

تصميم گيري

كنار حوض پارك – لاي چهار پيرمرد – دو پيرمرد شطرنج بازي مي كردند. پيرمرد مهره سياه با خنده گفت:
_ چه خوب! توي خونه زنم تصميم مي گيره ولي توي شطرنج خودم!
پيرمرد مهره سفيد با ناراحتي گفت:
_ چه بد! توي خونه زنم تصميم مي گيره ، توي شطرنج هم آدم هايي كه دورم حلقه زدند!!





از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني




شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

ابوالحسن اکبری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (22/2/1399),حسن ایمانی (25/2/1399),طراوت چراغی (26/2/1399),

نقطه نظرات

نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 22 ارديبهشت 1399 - 23:24

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام . درود . @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط حسن ایمانی Members  ارسال در پنجشنبه 25 ارديبهشت 1399 - 10:52

نمایش مشخصات حسن ایمانی درود بر استاد كوتاه نويسي@};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.