دستور

دستور


دكتر جراح آمد بالين ‍ژنرالي كه تازه عمل شده بود. ژنرال به محض ديدن دكتر فرياد زد:_بهت دستور ميدم همين امروز منو مرخص كني!!
دكتر گفت:_اينجا دستور، دستور منه نه شما!!
در اين لحظه همسر ژنرال وارد اتاق شد و گفت:_باز شما پدر و پسر به جون هم افتاديد؟ بس كنيد!...
با اين دستور همه چيز آرام شد!!





از كتاب "سه خط قصه!"
حسن ايماني



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (16/3/1399),طراوت چراغی (24/3/1399),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.