ساعت ملاقات

پیرمرد با زحمت ملحفه سفید را از روی پاهایش کنار زد . چشم به سقف دوخت و آرام نجوا کرد : "بچه که بودم مادرم داد می زد خواب به خواب بری. نمی دانستم چه می گه اما حالا می فهمم دعام می کرده."
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

10

نرجس علیرضایی سروستانی ,بهار قمر ,شیدا محجوب ,زهرا نيازى (بانو) ,همایون طراح ,"صابرخوشبین صفت" ,ابوالحسن اکبری ,متین یحیی زاده ,حمید جعفری (مسافر شب) ,مجتبی صمدیار ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (30/10/1397),مجتبی صمدیار (30/10/1397),حسن ایمانی (30/10/1397),المیرایادمند (30/10/1397),همایون طراح (1/11/1397),شیدا محجوب (2/11/1397), یوسف جمالی(م.اسفند) (2/11/1397),"صابرخوشبین صفت" (3/11/1397),زهرا نيازى (بانو) (6/11/1397),بهار قمر (15/11/1397),نرجس علیرضایی سروستانی (15/11/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (18/11/1397),

نقطه نظرات

نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 30 دي 1397 - 07:09

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام ودرود برجناب استاد شهنواز.ممنون که می نویسی.????????????
مادرم همیشه می گفت : بخواب ! بخواب ! وقتی که دلیلش را می پرسیدم می گفت : پسرم ! آنهایی که بیدارند جایشان در رختخواب نیست.


@ابوالحسن اکبری توسط آرش شهنواز   ارسال در یکشنبه 30 دي 1397 - 09:18

سلام و عرض ادب خدمت استاد اکبری عزیز. مادران گل بودند و گل می گفتند. روح درگذشتگان شاد و آنها که برقرارند عمرشان دراز باد@};-


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 30 دي 1397 - 09:17

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام و عرض ادب
داستان كوتاه خوب و جالبي بود كه درون مايه خوبي هم داشت. من را ياد جشنواره داستان هاي كوتاه 88 كلمه اي در سال 92 انداخت. واقعا انتقال موضوع و پيام در قالب يك داستان كوتاه چند خطي سخت است. همين كه نويسنده اي به اين سبك و سياق در سايت ديدم بسيار خرسند شدم.
ياد يك داستان كوتاه افتادم كه قرا بود هم جنايي باشد ، هم سكسولوژي هم خبري و هم معنوي! خب نگارش چنين داستاني سخته. اما يكي نوشته بود:
"داستان"
_... آه خداي من! بچهْ توي شكمم از كيه؟!!

ما در داستان يك خطي بالا به راحتي مي تونيم معنويت (ارتباط با خدا) سكسولوژي (تجاوز به يك زن) خبري (وقوع يك حادثه بد) و جنايي (واكاوي تجاوز به يك زن) رو در يك خط ببينيم. قاعدتا فردي كه دست به نگارش داستان هاي كوتاه يكي دو خطي و برق آسا مي زنه به اولين چيزي كه بايد فكر كنه اينه كه چي مي خواد بگه؟ يا به عبارتي "خب كه چي؟"... So What
so what هاي داستان ما كجا هستند؟ بايد جوري بنويسيم كه وقتي در انتهاي داستان از ما پرسيدند: "خب كه چي؟"... جوابي براي آن داشته باشيم. داستان هاي كوتاه كوتاه قالبا بر همين مدارها مي چرخه. هميشه جوابي رسا براي so what ها دارند...
مرحبا بر شما
حسن ايماني


@حسن ایمانی توسط آرش شهنواز   ارسال در یکشنبه 30 دي 1397 - 10:07

سلام و عرض احترام خدمت جناب ایمانی عزیز. از پیامتان بسیار سپاسگزارم@};-


نام: "صابرخوشبین صفت" کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 3 بهمن 1397 - 18:49

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" درودها
به آرش عزیز
@};- @};- @};- @};-


@"صابرخوشبین صفت" توسط آرش شهنواز   ارسال در پنجشنبه 4 بهمن 1397 - 07:17

خیلی مخلصم صابر جان . عرض ارادت@};- @};- @};- @};-


نام: متین یحیی زاده کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 4 بهمن 1397 - 20:11



سلام و عرض ادب جناب شهنواز عزیز.

بسیار خوب در داستانهای کوتاه عمل می کنید. انتهای غافلگیر کننده که باعث می شود در ذهن مخاطب داستان همچنان ادامه پیدا کند. برایتان آرزوی موفقیت دارم.

منم یک داستان کوتاه برای پیرمرد داخل ذهنم نوشته ام.



"توپ "


پسر توپ بدست ايستاد و باخونسردي به حرفهايش گوش كرد .
"اردشير تو واقعا پسر بي فكري هستي كه توپ محمود را زير بغلت مي زني و جلوي همه رژه مي روي. اگر همه بفهمند كه ما او را كشته ايم و درآن زمين پشتي چالش كرده ايم، بايد برويم زندان بچه ها!"
پسر توپ را زير پايش گذاشت. از وقتي پدر بزرگش آلزايمر گرفته بود او را اردشير صدا مي زد.



خوشحال شدم در سایت دیدمتون.


@متین یحیی زاده توسط آرش شهنواز   ارسال در جمعه 5 بهمن 1397 - 11:48

سلام خانم یحیی زاده. ممنون از پیامتان و البته سپاس بسیار بابت داستانک زیباتون. خیلی عالی بود@};-


نام: زهرا نيازى (بانو) کاربر عضو  ارسال در شنبه 6 بهمن 1397 - 10:26

نمایش مشخصات زهرا نيازى (بانو) سلام.


با این وضع مملکت، این برای همه دعا محسوب میشه :D :D


پایدار و نویسا باشید.


@زهرا نيازى (بانو) توسط آرش شهنواز   ارسال در شنبه 6 بهمن 1397 - 22:57

سلام خانم نیازی . ممنون از پیامتون:D


نام: بهار قمر کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 15 بهمن 1397 - 12:52

نمایش مشخصات بهار قمر عالی خسته نباشید


@بهار قمر توسط آرش شهنواز   ارسال در سه شنبه 16 بهمن 1397 - 07:16

سلامت باشید. ممنون



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.