یکی از روزهای چهل و چند سالگی


آفتاب مرداد تهران بی رمق شده بود و مثل هر روز عصر موقع برگشت درختان حاشیه اتوبان صدر را برانداز می کردم . باد البرز در شاخه ساران زیرفون ، نارون ، توت ، اقاقیا ، زبان گنجشک و چنار می پیچید و برگ هایشان را آرام آرام پیچ و تاب می داد . صدای sezen aksu از پخش می آمد که Unuttun mu Beni ( فراموشم کردی؟ ) را زمزمه می کرد. پورشه پانامرا بغلی که نعره زد و راه افتاد ، یک کیا سراتو سفید جایگیرش شد و کنارم قرار گرفت. به راننده نگاه کردم . بیست و سه ، چهار ساله می زد . موهای بلوندی داشت که از کنار روسری بیرون ریخته بود. رژ سرخی زده بود که با رنگ فریم عینک طرح شنل هماهنگی داشت. نگاهمان که بهم گره خورد ، هر دو آرام حرکت کردیم. کم کم ترافیک قفل می شد و گرما آزارم می داد. شیشه ها را پایین داده بودم اما قطره های عرق از پیشانی ام سرازیر بود. زمان کند می گذشت و سراتو متر به متر کنارم می آمد و کنارش می رفتم. صدای زنگ گوشی روی اسپیکر افتاد و صدای خواننده قطع شد. پسرم بود. گفت کی می رسی؟ چای حاضره و منتظرت هستیم. میدان نوبنیاد از دور دیده می شد و ترافیک روان شده بود. روی دنده پنج گذاشتم و کنده شدم سمت خانه.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

6

شیدا محجوب ,ف. سکوت ,رضا فرازمند , ک جعفری ,ابوالحسن اکبری ,همایون طراح ,


این داستان را خواندند (اعضا)

شیدا محجوب (18/5/1399), ک جعفری (19/5/1399),ابوالحسن اکبری (20/5/1399),رضا فرازمند (24/5/1399),حسن ایمانی (26/5/1399),ف. سکوت (11/6/1399),طراوت چراغی (6/7/1399),

نقطه نظرات

نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 20 مرداد 1399 - 23:14

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و بر جناب استاد شهنواز عزیز. درود.@};- @};- @};- @};- @};-


نام: آرش شهنواز   ارسال در سه شنبه 21 مرداد 1399 - 07:58

سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد اکبری عزیز . ارادتمندم


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 مرداد 1399 - 15:36

نمایش مشخصات حسن ایمانی درود بر آرش عزيز... به به. كم پبداييد قربان.
يه خبر دارم خدمت شما. كتاب "تق!تق! تق!... كرونا هستم" آخرين اثر بنده و اولين كتاب داستان كوتاه با موضوع كرونا در جهان وارد بازار كتاب ايران شد كه خبرش رو مي تونيد با سرچ اسم كتاب توي گوگل به دست بياريد... خبرگزاري فارس، باشگاه خبرنگاران جوان و سايت هاي ديگه همه روي اين خبر كار كردند... و فيلم گفتگوي من درباره كتاب توي آپارت هست. فقط سرچ كنيد: "تق! تق! تق!... كرونا هستم!"...
خوشحال ميشم
@};- @};- @};- @};-


@حسن ایمانی توسط آرش شهنواز   ارسال در چهار شنبه 22 مرداد 1399 - 13:54

زنده باد جناب ایمانی عزیز. تبریک می گم بهتون. به امید موفقیت های روزافزون@};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.