بازی

همینکه GO روی صفحه ظاهر شد ، بچه که در بغل بابا نشسته بود فریاد زد " شروع شد!" بابا انگشت شست دست راستش را روی دکمه بزرگ وسط موبایل چپ و راست می برد. بچه که سره ذوق آمده بود یکسره داد می زد" ماشین رو ببر این ور ، این ور. مواظب باش! نه نه . اونوری ، اونوری." وقتی GAME OVER روی صفحه ظاهر شد ، بچه گفت " اه. دیدی بازم باختیم." بابا گفت:" قصه نخور. دفعه بعد سعی می کنیم برنده شیم." بچه که به راه افتاد، دست بابا از روی میز کنار اتاق عصای سپید را باز کرد.



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.2 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

نیلوفر روشن ,مریم مقدسی ,موژان تقوی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نیلوفر روشن (26/5/1392),کیمیا مرادی (26/5/1392),مریم مقدسی (26/5/1392),ابوالحسن اکبری (26/5/1392),مهلا لاهوتی (26/5/1392),حسن ایمانی (26/5/1392),مهشید نقی پور (26/5/1392),آرش شهنواز (26/5/1392),حسن ایمانی (27/5/1392),نیلوفر روشن (27/5/1392),فرزانه بارانی (27/5/1392),رویارحیمی (28/5/1392),هدیه زورآور (28/5/1392),مهدی قاسمی (28/5/1392),موژان تقوی (29/5/1392),محمد اكبري (1/6/1392),میر حسن علوی (3/6/1392),مهدی كاتب (28/6/1392),امیر جاهد (3/9/1392),

نقطه نظرات

نام: نیلوفر روشن کاربر عضو  ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 13:46

نمایش مشخصات نیلوفر روشن خط اخرتون یه لحظه میخکوبم کرد و شوکه شدم...افرین واقعا افرین....


@نیلوفر روشن توسط آرش شهنواز   ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 16:36

ممنون نیلوفر جان که وقت گذاشتی و خواندی.


نام: آرش شهنواز   ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 17:32

ممنون نیلوفر جان که وقت گذاشتی و خواندی.


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 17:35

نمایش مشخصات مریم مقدسی درود بر شما عالی بود @};- @};-


@مریم مقدسی توسط آرش شهنواز   ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 19:40

درود بر شما که خواندید.


نام: کیمیا مرادی کاربر عضو  ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 17:36

نمایش مشخصات کیمیا مرادی داستان قافل گیر کننده ای بود
پیروز باشید@};-


@کیمیا مرادی توسط آرش شهنواز   ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 19:41

ممنون. خیلی لطف کردید.


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 17:59

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام درود سوژه بسیارعالی بود .آفرین .@};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط آرش شهنواز   ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 19:42

سلام بر شما قربان. متشکر از لطف شما.


نام: مهلا لاهوتی کاربر عضو  ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 18:04

داستان زیبایی بود
با آرزوی موفقیت


@مهلا لاهوتی توسط آرش شهنواز   ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 19:42

سلام و تشکر از محبت شما.


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 18:42

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام آرش جان.
بررسی...
واقعیتش، نمیدونم در ذهن شما چی میگذره! خوب چیزهایی هست قطعا. موضوعاتی به ذهنتون میاد که باید روش ساعتها بحث گذاشت. اینکه یه نویسنده ذهنش درگیر موضوع باشه، واقعا عالیه. و شما از این دست نویسنده ها هستید. من همیشه دوست دارم بیام ببیبنم این ذهن آرش، باز چی برای گفتن داره؟ اورهان پاموک نویسنده ترک میگه: همه چیز نویسنده، ذهن اونه. و شما واقعا مثال بارز نظریه اورهان پاموک هستید. من واقعا از کنار شما بودن لذت میبرم. بارک الله.
مهم نیست که کم خط نویس هستی، مهم پر فهم نویس هستی. این خیلی مهمه. البته برای شخص من. دیگران رو نمیدونم.
مرحبا آرش عزیز.
حسن ایمانی@};-


@حسن ایمانی توسط آرش شهنواز   ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 19:47

سلام حسن آقای عزیز. قبلا هم گفته ام که اظهار نظرهای شما چقدر برای من تعیین کننده است. از اینکه مورد پسند شما واقع شده بسیار خوشحالم. پاینده و پیروز باشید.


نام: امیر ولا   ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 19:18

سلام دوست من.خیلی خوب.لذت بردم مثل همیشه.غافلگیری نقطه قوت داستانک بود.سپاس از نوشتنت.


@امیر ولا توسط آرش شهنواز Members  ارسال در شنبه 26 مرداد 1392 - 19:50

نمایش مشخصات آرش شهنواز سلام بر شما امیر خان عزیز. دوست خوب خوشحالم که مورد پسندتان واقع شد.موفق باشید.


نام: فرزانه بارانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 27 مرداد 1392 - 23:39

نمایش مشخصات فرزانه بارانی خیلی جالب و زیبا بیان کرده بودید
اینکه با مختصرترین سطرها چنین داستانی خلق کنید نشان از توانایی های شما دارد
موفق باشید


@فرزانه بارانی توسط آرش شهنواز Members  ارسال در دوشنبه 28 مرداد 1392 - 17:36

نمایش مشخصات آرش شهنواز ممنون خانم بارانی. خوشحالم که مورد پسند واقع شده.


نام: رویارحیمی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 مرداد 1392 - 10:02

نمایش مشخصات رویارحیمی @};-


@رویارحیمی توسط آرش شهنواز Members  ارسال در دوشنبه 28 مرداد 1392 - 17:37

نمایش مشخصات آرش شهنواز سپاس از شما.


نام: هدیه زورآور کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 مرداد 1392 - 12:02

زیبا و دلنشین...مثل همیشه جالب بود اما این بار توام با احساس.دوسش داشتم
هدیه@};-


@هدیه زورآور توسط آرش شهنواز Members  ارسال در دوشنبه 28 مرداد 1392 - 17:44

نمایش مشخصات آرش شهنواز سلام هدیه خانم گرامی. ممنون که وقت می گذارید و می خوانید.


نام: موژان تقوی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 29 مرداد 1392 - 10:44

نمایش مشخصات موژان تقوی عالی بود..آدم چند لحظه ای شوکه می شه وقتی به پایان میرسه


@موژان تقوی توسط آرش شهنواز Members  ارسال در سه شنبه 29 مرداد 1392 - 21:34

نمایش مشخصات آرش شهنواز سلام موژان خانم. لطف کردید که خواندید.


نام: حسن محمدیان   ارسال در جمعه 1 شهريور 1392 - 22:12

سلام
اتفاقی به اینجا آمدم. رفته بودم دنبال شعر ولی از داستان سر درآوردم. تعداد نویسنده های صفحه اول را که از نظر گذراندم، دیدم صفحه دو و سه و ... هم دارد. می خاستم از سایت خارج شوم با خودم گفتم دست کم داستان های یک نفر را بخانم که قسر در نرفته باشم. اتفاقی داستان بازی شما را انتخاب کردم چون آخرین نفر صفحه اول بودید.
اما اتفاق خوبی بود و داستان خوبی خاندم. این اتفاق باعث شد که داستان های دیگر شما را هم بخانم و داستانهای شما باعث شدند که نظر هم بنویسم.
قضاوت شخصی من در مورد کارهای شما را برایتان می گویم: داستان بازی و جریان سیال ذهن و سفر به ترتیب در رتبه های یک و دو و سه.
بقیه هم داستان هستند ولی قدری احساسی می شوند. شما در داستان های آنکه مرده بود یا راه بلد یا جدایی مثل غیب گو طاهر می شوید تا مشکلی را که خاننده هنوز ندارد، یعنی به مرحله ایجاد مشکل هنوز نرسیده حل کنید. پس در واقع مشکلی را حل می کنید که تنها خودتان از آن خبر دارید. ولی این سه داستان گزارش هستند یعنی خاننده و نویسنده پا به پای هم پیش می روند تا به پایان داستان برسند. البته نویسنده همیشه جلوتر است ولی در داستان خوب خود را با خاننده هم پا می کند...
از این به بعد باز هم به این سایت می آیم و امیدوارم که داستان های خوب دیگری از شما بخانم.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.