دروغ به خاطر من


ــ مامان، تو را خدا بیا بریم از نمایشگاه دیدن کنیم.
ــ بیا بریم دختر، چه وقت نمایشگاهه؟ هزار جور کار دارم...
ــ میگن موز ه اش خیلی قشنگه، دوستام رفتن دیدن هی برای هم تعریف می کنند دل من آب میشه! بلیطش هم ارزونه ، فقط هزار تومنه جان من ماما...
ــ بچه چرا حرف حالیت نمیشه، اصلا" پول ندارم می فهمی؟
ــ خیلی خوب نخواستم، همیشه یک چیزی را بهانه می کنی که...
ــ خدا بگم چیکارت کنه، بیا خبر مرگم بریم اما... نه، تو اصلا" کارت نباشه.
آقا یک دونه بلیط لطفا"
ــ خانم شما دونفرید دو تا بلیط باید بگیرید.
ــ آقا این تابلو چیه پس؟ مگه ننوشته افراد بالای هفت سال بلیط تهیه کنند؟
ــ دختر خانم چند سالشونه؟
ــ شش سال
ــ ولی بهشون نمیاد شش ساله باشن!.
ــ آقای گرامی من مادرشم اونوقت شما سن اونا به من می گید؟
ــ ببخشید خانم، بفرمایید اینهم یک بلیط ، هزارتومان.
***
در دفتر نظرات نماشیگاه نوشته شده بود:
من خیلی ناراحتم!. امروز مادرم دروغ گفت. برای آنکه پول نداشت بلیط بخرد به آقای بلیط فروش گفت که من شش سال دارم. در حالیکه من هشت ساله وکلاس دوم هستم. برای اینکه به نمایشگاه که به شهدا و رزمندگان تعلق دارد ضرر نزده باشیم هرچه پول خرد داشتم در صندوق کمک های مردمی که در یکی از غرفه ها، از زمان دفاع مقدس مانده بود ریختم. خدایا مادر مرا ببخش که بخاطر من مجبور شد دروغ بگوید.

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.6 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

محمد علی زکی خانی ,مریم مقدسی ,سمانه ,ساجده حیدری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی زکی خانی (14/3/1392),مریم مقدسی (14/3/1392),عباس عابد (14/3/1392),مریم السادات فاطمی (14/3/1392),مهساعبدلی (14/3/1392),علی علویان (14/3/1392),سنامحمودی (14/3/1392),فرحناز خطیر (14/3/1392),نادر ال علی (16/3/1392),مسعود رضایی (18/3/1392),ساجده حیدری (2/4/1392),سمانه (19/4/1392),

نقطه نظرات

نام: محمد علی زکی خانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 14 خرداد 1392 - 08:37

آقا عباس کارتون فوق العادست...
@};-


@محمد علی زکی خانی توسط عباس عابد   ارسال در سه شنبه 14 خرداد 1392 - 10:39

سلام
ممنونم از نظر لطفتون@};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 14 خرداد 1392 - 09:51

بسیار عالی و زیبا بود و احساس یه دختر 8 ساله رو که پاکتر از مادرشه رو بیان می کنه و یک جریانی اینجا پیش میاد با اینکه مادر می خواست دل دختر شاد کنه موجب دروغ گفتن میشه و دختر مایل نبود به خاطر اون مادر عزیزش مرتکب گناه بشه
بسیار زیبا بود نوشتتون


@مریم مقدسی توسط عباس عابد   ارسال در سه شنبه 14 خرداد 1392 - 10:40

سلام
از نظرتان در باره نوشته ام بینهایت ممنونم@};- @};-


نام: نادر ال علی کاربر عضو  ارسال در جمعه 17 خرداد 1392 - 13:20

سلام بر اقای عابد
اول ببخشید من مثل دوستان تعریف نمی کنم
من کار بهتر زیاد ازتون خوندم ولی در کل یه جاهایی خیلی خیلی کم این دیالوگا ازدسستون در می رفت و زبان محاوره رو از دست می دادی خیلی کم بود اینم تنها اشکال کار بود


نام: ساجده حیدری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 2 تير 1392 - 14:19

نمایش مشخصات ساجده حیدری سلام آقای عابدداستانتون بسیااااااااااااااااااااااااااااار زیباست وهمچنین بیانگرپاکی دل بچه هاست.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.