زندگی پر برکت...

خیلی تعریفشو شنیده بودم... کنجکاو شده بودم قضیه چیه که اینقدر محبوب شده بین مردم ..
تو همین فکر ها بودم که رسیدم نزدیک مغازش...
تعمیرکار بود.. حدود نیم ساعتی بهش خیره شدم و کارها و رفتارش نسبت به مشتری ها و بقیه رو میدیدم که خیلی عادی بود..
وقتی چیز خاصی ازش ندیدم به طرفش قدم برداشتم و متوجه حضورم شد!!!
سلام گرمی کرد و درحالی که با آچار به محکم کردن پیچ مشغول شد گفت:
امری داشتید برادر؟؟
وقتی سکوت مرا دید سرش را از زیر کاپوت بالا آورد و نگاهی بهم انداخت و گفت چیزی شده؟؟
کسی اطرافم نبود با دادن سلام سر صحبت و باز کردم:
خوبین؟ من اوممم راستش اوممممم وسیله نقلیه ندارم... ولی... راستشو بخوای از وقتی تو این محله اومدم خیلی تعریف شما رو شنیدم...
شنیدم کربلا و مکه هم زیاد میرین! ولی راستشو بخوای خودم که ندیدم کار خاصی بکنین چه امروز چه تو این یه ماهی که زیرنظرتون داشتم!!!
لبخند ملایمی زد و با تعجب به کارش ادامه داد...
در همین حین موتور سواری اومد و بدون حرف زدن موتورش را جک زد و شیلنگ باد را برداشت و موتورش را باد زد و برگشت به تعمیرکار گفت :
"آقا مهدی خدا خیرت بده کارم راه افتاد... ایشالله زندگیت سکه بشه و بعد رفت!"
تعمیرکار با لبخند ملایمی بهم نگاهی کرد و ابروهاشو بالا آورد و بعد به کارش ادامه داد!!!
گیج شدم...با یه دنیا تعجب و مغزی پر از سوال از آنجا دور شدم....
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

مریم مقدسی ,زهرابادره ,علیرضا لطف دوست ,شهره کبودوندپور ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حسین خسروجردی خسرو (30/9/1393),زهرابادره (30/9/1393),احمد دولت آبادی (30/9/1393),محمود لچی نانی (30/9/1393),آرمیتا مولوی (30/9/1393),آریامنتقد (30/9/1393),علیرضا لطف دوست (30/9/1393),مریم مقدسی (30/9/1393),فاطمه گتویی (30/9/1393),میلاد آغائی (30/9/1393),کیمیا مرادی (30/9/1393),ساناز پیری (30/9/1393), ک جعفری (30/9/1393),مهدی شاکری (30/9/1393),حمیدرضا محدثی (1/10/1393),آوین (1/10/1393),مرجان عبیات (1/10/1393),هادی هادوی (2/10/1393),شهره کبودوندپور (2/10/1393),اعظم رحمتی (6/10/1393),اذرمهرصداقت (8/10/1393),بهار قمر (15/11/1397),

نقطه نظرات

نام: غلامرضا پرتو   ارسال در یکشنبه 30 آذر 1393 - 06:53

خواندنی بود


@غلامرضا پرتو توسط هادی هادوی Members  ارسال در سه شنبه 2 دي 1393 - 08:57

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام دوست عزیز:
خواندنی تر نظر و حضور سبز شما بود که به ما رسید!
موفق باشید


نام: زهرابادره   ارسال در یکشنبه 30 آذر 1393 - 08:23

سلام آقای هادوی عزیز
خوبی کردن بدون توقع به خود انسان باز می گردد و همچنین بدی
داستان حاوی ‍پيام بود با نگارش عالي
شاد باشي و موفق@};- @};-


@زهرابادره توسط هادی هادوی Members  ارسال در سه شنبه 2 دي 1393 - 08:55

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام خانوم بادره:
ممنون از نظر لطفتون
امیدوارم فرصت هابهم اجازه بدهند که به خواندن داستان هایتان بشینم!
موفق و پیروز باشید!


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 30 آذر 1393 - 09:27

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی سلام. راستش ارتباط بی معنایی میان چند جا داشت. می گویند هر معلولیی زاییده علتی است. اما شما رابطه های علت و معلول سردی داشتی. یلدا مبارک


@احمد دولت آبادی توسط هادی هادوی Members  ارسال در سه شنبه 2 دي 1393 - 08:53

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام دوست عزیز:
خوشحالم که هر خواننده ای از یه دیدگاه متفاوت نظر میده باعث خوشحالی منه!
در مورد نظرتون بگم تا اونجایی که بنده از فلسفه مطالعه کردم تو این چند سال، رابطه های علت و معلول واضحی تو داستان هست که با کمی تامل روشن میشه!
رابطه ها همیشه مادی نیست!!!
ولی به هر حال سعی میکنم نکته جالبتون رو همیشه مد نظرم بگیرم!


@هادی هادوی توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در سه شنبه 2 دي 1393 - 10:03

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود.فلسفه در خود وامانده و پیچیده تر از آنست و ما سر در آستان فلسفه نداریم. اگر می گویی نگاه فلسفی داری و ما نمی دانیم به حتم که چنین است اما نباید بطور نثر روان این فلسفه خودش را نشان دهد؟ یا در پستوی این اثر است ما چشم بصیرت نداریم؟


@احمد دولت آبادی توسط هادی هادوی Members  ارسال در چهار شنبه 3 دي 1393 - 22:07

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام مجدد دوست عزیزم
نه اینطور نیست من ک بویی از فلسفه نبردم فقط چند سالی خوندم همین!
در این اثر هم اصلا نگاه فلسفی و اصلا فلسفه نداشت یعنی اصلا نگاهی به فلسفه نمیخواست برای درک محتوای داستان!
در مورد اون قسمت. ( باید به طور نثر روان خودش را نمایش بدهد)
ک البته ربطی به داستان نداشت هم بگم کهحرف واقعا عالی هست ک همیشه اویزه گوشم هست!
موفق و پیروز باشید


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 30 آذر 1393 - 09:28

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام، چیه طرف مفتی تعمیرگاه و راه انداخته بود؟! واسه همین محبوب همه بود؟! پس از کجا پول در می آورد؟ شکم زن و بچه...


@محمود لچی نانی توسط هادی هادوی Members  ارسال در سه شنبه 2 دي 1393 - 08:45

نمایش مشخصات هادی هادوی با سلام و درود فراوان :
به نظر من اینطور که میفرمایید درست نیست!
مفتی تعمیرگاه راه ننداخته بلکه تا قسمتی که به کارش ضرر نزنه در خدمت دیگرانه!
مثلا تو همین قصه اجرت گرفتن برای باد زدن لاستیک هر چرخی شاید در ماه مثلا 50 هزار تومان براش داشته باشه
ولی از خیر این 50 تومن میگذره بخاطر دعای خیر دیگران و برکت کارش!
شکرانه بازوی توانمند، بگرفتن دست ناتوان است!
وسایلی که دست ادم هست همان بازوی توانمند محسوب میشه!

اصلا این حرفا به کنار، اگه میخوای ازنظر اقتصادی نگاه کنی شاید ظاهرا ضرر کرده ولی از دیدگاه دیگر فواید بسیاااری میبره (تا اونجایی ک من دیدمم)
اینجا جایگاه توضیح نیست وگرنه براتون شرح میدادم!
ولیخوشحال شدم بهم سرزدید و نظرتون رو خوندم!


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 30 آذر 1393 - 09:58

شخصیت داستان چون نمی تونه به کسی نه بگه و مردم سو استفاده گر وقتی از طریق همین آدم به هدفشون میرسند باعث محبوب شدنش شده وگرنه محبت های بیجا و بی مورد باعث نمیشه که شخصیتو آدم خوبی بدونیم
ببخشید دیگه از دست شخصیت داستانتون یخورده عصبی شدم
خوب بود خسته نباشید@};- @};-


@مریم مقدسی توسط هادی هادوی Members  ارسال در سه شنبه 2 دي 1393 - 08:39

نمایش مشخصات هادی هادوی هههه با سلام و درود فراواان:
نه به نظر من اینطور که شما فرمودید نیس!
نه گفتن همه جا جواب نمیده و گاهی واقعا نباید از کلمه "نه" استفاده کرد!
حتما تو زندگی به اون مواقع برخوردید!
به هرحال محبوبیت وقتی میاد که در کمک کردن به دیگران دریغ نکنی!
موفق و پیروز باشید


نام: مهدی شاکری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 30 آذر 1393 - 22:18

نمایش مشخصات مهدی شاکری محبوب بودن تعمیرکار که ابتدای داستان تاکید شده نشانه ای میخواست. چیزی که خواننده از روی آن متوجه این محبوبیت بشه و البته یه نشانه کوچک نویسنده داد اما ضعیف بود و اثر چشمگیری در پیشبرد داستان و البته جواب دادن به سوالهای در ذهن مخاطب نمیداد...! ( جسارتا من بلد نیستم که فقط بگم "خوب" بود یا "بد"...) یلدا مبارک!


@مهدی شاکری توسط هادی هادوی Members  ارسال در سه شنبه 2 دي 1393 - 08:36

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام دوست عزیز:
کلمه "تعمیرکار" فقط یه کلمه بود یعنی میتونه هر شاغلی جای اینو بگیره
محتوای داستان چیز دیگه ای بود که اجازه بدید از نظر خوانندگان مشخص بشه!
ممنون از حضور سبزتون
خوشحالم کردید!



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.