زرنگی...

آقا کجا میری؟؟ نوبت منه هااااا کجا میری آقا؟؟؟ بدار سر جاش!!!
: چند تا میگیری آقای محترم؟؟؟ این صف 2 تایی هاااا... آقای محترم؟؟؟ بذار نون رو...
ولی مرد بیخیال به اعتراضات مردم، در حالی که به هر کدوم یه جواب سرسری میداد دور شد...
...: بابا؟؟ چقدر زود گرفتی؟؟؟ مغازه که خیلی شلوغ بود...
...: پسرم آدم باید زرنگ باشه... زرنگ... سعی کن همیشه مثل بابات باشی...
***
هیییییییی... مرد خونه است... ادعا میکنه نون حلال میبره خونه...
اعتراض میکنه به خدا پس چرا بچه ها مثل بچه های قدیم نیستند...

ای خداااااا چرا همه زرنگی رو تو حق خوری می بینند؟؟؟
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.2 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

طه طهمورث (3/4/1391),مهسا ذبیحی (3/4/1391),زهرا عباسی (3/4/1391),نادر ال علی (4/4/1391),مریم موسوی (6/4/1391),مهساعبدلی (27/6/1392),

نقطه نظرات

نام: مهسا ذبیحی کاربر عضو  ارسال در شنبه 3 تير 1391 - 11:19

نمایش مشخصات مهسا ذبیحی نچ نچ.روزگاره دیگه.چه میشه کرد؟


نام: زهرا عباسی   ارسال در شنبه 3 تير 1391 - 11:52

چی بگم والا!
داستان بود این یا اعتراض؟ هر چی بود که حرف خوبی رو زد.
ولی ای کاش طولانی تر بود.
جاوید باشید


@زهرا عباسی توسط هادی هادوی Members  ارسال در شنبه 3 تير 1391 - 13:22

نمایش مشخصات هادی هادوی ممنون شما هم همینطور...



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.