هدیه ای بی ارزش...



سلام خوبی؟؟ چه خبرااا؟؟ می بینی؟؟ باز برگشتی پیش خودم! هه هه هه

جون من این جوری نگام نکن دیگه!! اه ه ه یه امروزو اومدیم اینجا حالمونو نگیییییر!!!

ببین چه جای باحالیه! آبشار به این هیجانی رو تاحالا دیده بودی؟؟

چته خب؟؟؟ طلبکاری؟؟ به من چه خب!!! میخواستی اعتماد نکنی... مگه من مقصرم؟؟؟

البته یکم حق با توه ها!! ولی خب حداقل ببین حال و روزت خیلی بهتر از منه!! نگاه به من کن!! موهام سفید شده... چشمام ضعیف شده و عینکی شدم... میدونی چه به روزم اومد؟؟؟

هییییییی نفس عمیقی کشیدم و قاب عکسی که دستم بود رو کنار گذاشتم و به جریان آب خیره شدم...

آخرین چیزی بود که برام پس فرستاده بود... فکر میکردم براش ارزش داشت!!!

چند روزیه دیگه کارم شده همین....

حرف زدن با قاب عکس خودم... بامزه است نه؟؟ تا حالا خودمو این قدر ندیده بودم!!! هه هه هه
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

نادر ال علی (15/5/1391),وحید عامری (15/5/1391),علیرضا اکبری (16/5/1391),رانا کمالی (18/5/1391),حمیدرضا هرندی (18/5/1391),ریحانه معزی (27/6/1391),

نقطه نظرات

نام: عباس عابد (ساوجی)   ارسال در دوشنبه 16 مرداد 1391 - 08:02

سلام
وقتی که تنها شد
همۀ شیشه ها را آیینه کرد.
عالی بود.@};- @};-


@عباس عابد (ساوجی) توسط هادی هادوی Members  ارسال در دوشنبه 16 مرداد 1391 - 17:37

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام
ممنون دوست عزیز


نام: علیرضا اکبری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 16 مرداد 1391 - 17:50

نمایش مشخصات علیرضا اکبری سلام
خوب بود. موفق باشید.


@علیرضا اکبری توسط هادی هادوی Members  ارسال در دوشنبه 16 مرداد 1391 - 22:34

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام دوست عزیز ممنونم که مطالعه نمودید


نام: رانا کمالی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 18 مرداد 1391 - 13:48

جالب بود
موفق باشید


@رانا کمالی توسط هادی هادوی Members  ارسال در چهار شنبه 18 مرداد 1391 - 14:01

نمایش مشخصات هادی هادوی ممنون همچنین


نام: حمیدرضا هرندی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 18 مرداد 1391 - 23:31

نمایش مشخصات حمیدرضا هرندی خسته نباشبد


نام:   ارسال در دوشنبه 27 شهريور 1391 - 17:36

سلام آقای هادوی
داستانت آدمو به فکر فرو میبره گرچه غم زیادی توش احساس میشه
درکل خیلی خوشم اومد
قلمت پایدار


@ توسط هادی هادوی Members  ارسال در سه شنبه 28 شهريور 1391 - 18:46

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام دوست عزیز خوب بود اسمتون هم مینوشتید... ممنون از نظر لطفتون خوشحالم که خوشتون اومده...
موفق باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.