منو ببخشی... تورو دوست دارممممم...

امشب نمیدونم خونه اش چه خبره... خیلی شلوغه... از سر شب همونجا نشسته ام، روبروی خونه اش لبه جوی خیابان ...
الان ساعت 11 شده، بیرون خونه اش خیلی شلوغ تر شده، دیگه جای پارک پیدا نمیشه... دلم لک زده که که یک کلمه باهاش حرف بزنم ولی... نمیتونم .. باهاش قهرم...
ساعت 12 شد... یه عده ای دیگه رفتن داخل خونه... یه چند تا از رفقام هم منو دیدن و بهم گفتن بیام داخل ولی نرفتم آخه نمیتونم ... باهاش قهرم... قهرم ... قهرم میفهمی؟؟
همیشه فکر میکردم هر چی بلاست به خاطر اونه که به سرم اومده و میاد... فکر میکردم به خاطر قضاوت های اونه که عشقمو ازم گرفتن .. به خاطر اونه که یه لحظه آرامش ندارم... ولی اشتباه میکردم..
الان از همه متنفرم، از همه، ولی نمیدونم چرا نمیتونم از اون متنفر بشم...
نگاهی به خونه اش انداختم و با گریه گفتم : با من چیکار کردی؟؟؟؟ یه مدت باهات نبودم دارم میمیرم... خیلی دوستت دارم... عاشقتم...
هر چی خودش باهام حرف زد گوشش ندادم... چند نفر رو هم فستاده بود که بهم بگن دست از سر اون دختره بردارم ولی من احمق گوش ندادم...تازه بیشتر ازش بدم اومد و باهاش قهر کردم... دیگه حتی بهش نگاه هم نمیکردم...
الان ساعت 1 صبح شده.. دیگه طاقت دوریشو ندارم... دارم میبینم که هر کسی با شادمانی به داخل خونه میره ولی این غرورم منو اینجا نگه داشته.. این غرور لعنتییییییییی.... اه ه ه ه
همونجا میمونم..خودمم نمیدونم چرا اونجا نشستم... چند بار به خودم گفتم برم داخل ولی بعد دیدم به من که دعوتنامه نداده برم اونجا چی بگم؟؟ از خودمم دیگه متنفر شده ام... آخه چرا باهاش قهر کردم؟؟
ساعت 2و نیمه!! دیگه تحمل ندارم باید باهاش حرف بزنم و بگم که اشتباه کردم و ازش معذرت خواهی کنم ... بلند شدم و رومو کردم به در خونه اش و گفتم اصلا میخوام بیام تو خونه ات داد بزنم غلططططط کردمممممممممممم
به سرعت رفتم طرف خونه اش یهو بوق ماشینی منو به عقب پرت کرد... کمی ایستادم آروم شدم و دوباره راه افتادم... پرده در خونه رو کنار زدم رفتم داخل خونه.. همه نشسته بودن اونم با همه داشت حرف میزد..خودمو تو جمعیت جا زدم و... گذاشتم روی سرم و شروع کردم داد زدن... بک یاالله و بک یاالله و بک یاالله...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 2.6 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

سعید پرمشکانی زاده ,زهرا فیروزی ,داریوش جعفری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

داریوش جعفری (27/5/1391),فريال محمدي (27/5/1391),سعید پرمشکانی زاده (27/5/1391),هادی هادوی (28/5/1391),زهره صفی نور (28/5/1391),زهرا فیروزی (29/5/1391),علی بدیع (31/5/1391),سعید پرمشکانی زاده (11/7/1391),مهساعبدلی (27/6/1392),

نقطه نظرات

نام: داریوش جعفری کاربر عضو  ارسال در جمعه 27 مرداد 1391 - 10:01

نمایش مشخصات داریوش جعفری :-s خیلی چیز عجیبی بود! اصلا به آخرش رسیدم یه طوری شدم!
واقعا متفاوت بود
آفرین


@داریوش جعفری توسط هادی هادوی Members  ارسال در جمعه 27 مرداد 1391 - 03:14

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام دوست عزیز ممنونم از نظرتون!!


نام: سعید پرمشکانی زاده کاربر عضو  ارسال در جمعه 27 مرداد 1391 - 16:30

نمایش مشخصات سعید پرمشکانی زاده سلام دوست خوبم جناب هادوی
انتظار آفرینی .شکه شدن در پایان.
حظش را بردیم. و مرا به وجح آوردید.فشردن قلب حق قلم شماست.
نویسا باشید


@سعید پرمشکانی زاده توسط هادی هادوی Members  ارسال در جمعه 27 مرداد 1391 - 03:16

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام سعید آقا
ممنون از دیدگاهتون!!
منو اینقدر بزرگ نکنید این طور نیستم!!!
ممنون شما هم همینطور!!


نام: فريال محمدي کاربر عضو  ارسال در جمعه 27 مرداد 1391 - 16:50

نمایش مشخصات فريال محمدي سلام
درباره داستانت بايد بگم تا اون جايي كه هويت شخصي روكه داري راجع بهش مونو لوگ ميگي روفاش نمي كني
داستان خوب پيش ميره وخواننده رو با خودش مي كشونه
اما از اون به بعد متداوما داري تصوير عذاب وجدان اوليه رو براي من خواننده تكرار ميكني
وديگه اون گيرايي اوليه رو نداره ........همين.
موفق باشي دوست من . خوش حال ميشم اگه يه سري به دلنوشته هاي امپر سيو نيسمي من بزني ونظر بدي


@فريال محمدي توسط هادی هادوی Members  ارسال در جمعه 27 مرداد 1391 - 03:20

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام خانوم محمدی
واقعا از نقدتون خوشحال شدم. سعی میکنم در کارهای بعدیم ازش استفاده کنم!!
خیلی ممنون
در اولین فرصت حتما بهتون سر میزنم!!!



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.