نقش...

با لبخندی ملایم به شعله اش خیره شده بودم ... خیلی زیباست نه؟؟ همیشه شبها بالای سرم یکی از همین شمع ها رو روشن میکنمو تا آخرش بهش خیره میشم...
میبینی چطور آب میشه؟؟ نگاهش کن!! هممم یاد خودم می افتم... لبخندم خشک شد و سرمو به طرفش چرخوندم، با سردی گفتم همین طوری منو می سوزوندی و آب میکردی!!
سرد بودی... یادته؟؟ مثل همین یخ ( اشاره کردم به یخ در لیوان) با حرارت حرفهای کاذب ات، ذوب شدم!
گرم بودم... یادته؟؟ مثل همون گرمای خورشیدی که بیرون طاقتشو نداشتی و اومدی داخل... تبخیرم کردی نامرد... هییییییییییی

-: سلااااام
: سلام
-: با کی حرف میزنی؟؟
: هیشکی... دارم داستان مینویسم... خودمو گذاشته بودم به جای یکی از این شخصیت ها...
مدادمو بین سررسید رها کردم و بستم ، گذاشتم روی میز...
-: جدی؟؟ خب تعریف کن این دفعه داستانت در مورد چیه؟؟
: مث دفعات قبل در مورد حیواناته... این دفعه روباهه رفته در خونه خروسه و بهش التماس میکنه که...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.3 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

علی بدیع (3/6/1391),نادر نینوایی (3/6/1391),هادی هادوی (3/6/1391),میثم زارع (4/6/1391),محمود قره‌داغی (4/6/1391),سروش جنتی (4/6/1391),داریوش جعفری (4/6/1391),سید جواد میرحسینی (5/6/1391),نادر ال علی (5/6/1391),محمود قره‌داغی (5/6/1391),راضیه مهدی زاده (26/6/1391),

نقطه نظرات

نام: نادر نینوایی کاربر عضو  ارسال در جمعه 3 شهريور 1391 - 15:40

نمایش مشخصات نادر نینوایی راوی عاشقی است که با کسی که عاشقش نبوده ازدواج کرده...جالب است که همه ی این در دو خط آخر مشخص می شود و انتهای داستانتان ضربه ای به خواننده میزند...فقط کاش کمی به جزییات بیشتر می برداختید


@نادر نینوایی توسط هادی هادوی Members  ارسال در جمعه 3 شهريور 1391 - 22:21

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام دوست عزیز
ممنون از دقتی که کردید گرچه منظور بنده از شخصی که وارد میشه دوستش بوده نه همسرش.. ولی نکته جالبی فرمودید... سعی میکنم در نوشته های بعدی جبران کنم!!!
چشم سعی میکنم جزپیات بیشتری رو به تصویر بکشم!!! خودمم نظرم همین بود ولی ...
به هر حال ممنون از دیدگاهتون! خوشحالم کردید


نام: الی   ارسال در جمعه 3 شهريور 1391 - 22:53

من زیاد رمان نخوندم ولی خوشم میاد همچنین از داستان کوتاه ولی ی جور مبهوم بود واسم کلا بازخیلی خوبه ک مینویسین ارزومه یکم بهتر بشه نوشته های منم هر چن من خاطرات خودمو مینویسم


@الی توسط هادی هادوی Members  ارسال در جمعه 3 شهريور 1391 - 23:53

نمایش مشخصات هادی هادوی ممنون دوست عزیز... امیدوارم بهتر بشم!!!


نام: میثم زارع کاربر عضو  ارسال در شنبه 4 شهريور 1391 - 13:42

نمایش مشخصات میثم زارع درود گرامی دوست نخستینش یاد غزل کلاسیک افتادم شمع و پروانه بعدش آهنگ دیگری داشت زیبا بود مانند داستان من دانای کل هستم مصطفی مستور کمی همانند هستند این داستانو بخونید کمکتون می کنه اگه میخاید گسترش بدید این داستانو


@میثم زارع توسط هادی هادوی Members  ارسال در شنبه 4 شهريور 1391 - 19:41

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام دوست عزیز از پیشنهادتون خیلی خیلی ممنون !
داستانشو گرفتم در اولین فرصت میخودنم!!
بازم ممنون از پیشنهادتون!!


نام: سروش جنتی کاربر عضو  ارسال در شنبه 4 شهريور 1391 - 15:08

نمایش مشخصات سروش جنتی هادی جون،خوب بود اما می تونست عالی باشه!


@سروش جنتی توسط هادی هادوی Members  ارسال در شنبه 4 شهريور 1391 - 19:39

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام دوست عزیز.
ممنون سعی میکنم درستش کنم!!


نام: محمود قره‌داغی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 5 شهريور 1391 - 18:02

سلام
داستان جالبی بود
توصیه آقای زارع رو هم بهش توجه کنید
دیروز این اثر رو خوندم اما وقت نشد چیزی بنویسم
بند آخر داستان(یعنی قبل از اومدن شخصیت دوم) یه جا داشت بیشتر توصیف بشه چون دو بند قبلیش تا حدودی جاافتاده و خوب بود
اولین موضوع داستان شمعه که فرد خودش رو به اون توصیف میکنه و وجه تشابه رو هم میگه
بعد داستان یخه که شخصیت دوم داستان خودش رو تشبیه به اون میکنه و باز وجه تشابه رو میگه
اما بند سوم که مربوط به خورشید و گرماشه، آخرش به تبخیر شدن ختم میشه که این دو موضوع به صورت مستقیم به هم مربوط نمیشه
اگه معادلات ریاضی باشه( البته من ریاضیم ضعیفه) میشه گفت:
شمع=سوختن و آب شدن
یخ= ذوب شدن
خورشید= تبخیرم شدن
که خب همونجور که میبینید بند آخر با دو بند قبلی نمیخونه
میشد کمی بیشتر با این قسمت کار کرد تا اثر پخته تر و عالی بشه
موفق باشی


@محمود قره‌داغی توسط هادی هادوی Members  ارسال در دوشنبه 6 شهريور 1391 - 08:54

نمایش مشخصات هادی هادوی سلام آقای قره داغی! از این که به داستانم نقدر زدید خیلی خیلی خوشحال شدم!!
نهایت تلاشمو میکنم در نوشته های بعدیم بیشتر به فکر خوب نوشتن باشم تا زیاد نوشتن!!!
بینهایت ممنونم ازتون!



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.