آه آناستازیا دخترم (41)






دخترم ! در گفتگوهای روزانه و نوشته هایمان بهترست بجای آنکه بگوییم یا بنویسیم در مورد فلان موضوع اعتقاد من اینست ، بگوییم یا بنویسیم (در این لحظه در مورد فلان موضوع بهترین این است) یا (بنظر من این بهترین است که:...)چون اندیشه و اعتقاد همیشه پشت سرهم می آیند اعتقاد یک لحظه در روند اندیشه بذهن ما می نشیند و سپس فرو می ریزد چون اندیشه آنرا ناقص می بیند اعتقاد خوش دارد جریان دائمی اندیشه را متوقف کند و حکمش را اجرا کند اما اندیشه باید بسختی براه خود ادامه دهد طبیعتا برای ذهن آسوده خواه اولی مطلوبترست تقریبا تمام جوانانیکه طرفدار یک تیم ورزشی هستند و اعتقاد پیدا کرده اند که تیمشان بهترین است همان آدمهای خطرناکی هستند که با طرفداران تیم مقابل براحتی درگیر می شوند و علاوه بر آن به تمام چیزهای جاندار و بیجان دوروبر خود آسیب می رسانند ببین چگونه اعتقاد از ما موجودی با نهایت خشم می سازد که اندیشه را کاملا تعطیل می کنیم وبر بنیان اعتقاد خود فقط عمل می کنیم حال اگر این احساس در تیم مقابل هم باشد که شاید بیشترهم باشد با یک دشمنی بی مرز روبرو خواهیم شد این درگیری ها موجب خرابی دستاورد مادی و معنوی جامعه شده وکینه دائمی آفریده شده راه بند هرگونه خلاقیت و نو آوری می گردد ؛ ا موقعی مهلکتر می شود که کسی به این اعتقاد برسد باید دیگران مثل او عمل کنند ووظیفه دارد که مردم را راهنمایی کند بدون اینکه به بنیان این تصمیم بیندیشد معمولا او این دستاورد را کامل و بی عیب و در نتیجه مقدس می شمارد و اندیشیدن پس از آن را گناه بزرگی برای خود و دیگران می داند معمولا به اساس اینگونه اعتقادها و یافته های ثابت اندیشه ی دارنده آن راهی ندارد برای او اندیشیدن موریانه ایست که کاخ بلند یافته اش را سست بنیان و زوال پذیر می کند ازینرو پیشاپیش سراغ محو هر نوع اندیشه ای میرود که دوروبر خانه ی اعتقادش پرسه می زند ...
ادامه دارد...

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

بهروزعامری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (مسافر شب) (12/5/1398),بهروزعامری (12/5/1398),بهروزعامری (16/5/1398),بهروزعامری (8/6/1398),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در شنبه 12 مرداد 1398 - 13:32

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط بهروزعامری Members  ارسال در چهار شنبه 16 مرداد 1398 - 08:31

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام ممنونم دوست
قدیمی
@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.