گیسو (9)









سعی میکنم اول خودمو خوب خیس کنم انگار آب به بدنم نمی چسبه باید زیاد زیر آب گرم بایستم وقتی مدتی میگذره تازه بوهای بدنم رو یواش یواش حس میکنم قبلا نمی دونستم بو چیه انگار حِسّام داره بکار میفته می خوام شروع کنم به شستن بدنم انگار شستن یادم رفته از یه جایی شروع میکنم روشورو مالیدم بصورتم و همه جای زبر بدنم رو با سنگ پا ساییدم چقدر لذتبخش بودحتی کف و پشت دستم رو با سنگ پا شستم کاش دستم می رسید پشتم روهم سنگپا می کشیدم خبری از خماری نیست انگار یک ماده جدید مصرف کردم دیدن ناگهانی یه زن که انگار زنمه نه از زنم بهتره دیگه داشت کارم تمام میشد که دودل بودم چجوری صداش کنم دودلی مدتی طول کشید وقتی صدای آب کمتر شدگفت آماده ای بیام من هم خدا خواسته چفت درو بازکردم و پشتمو بدر کردملحظه ای نگذشت که کیسه رو روی پشتم حس کردم کیسه ای که قبلا نمدارش کرده همونطور که به پشتم میکشه میگه هنوز خوب خیس نخورده بازم بهتره از کثیف بودن و کثیف رو با احتیاط و با مهربانی گفت ؛یه بار دیگه خودمو کاملا صابون زدمو شستم وقتی بدنم رو آب کشیمروی شامپوهارو نگاه کردم و خوندم ببینم کدومش مردونس نتونستم بفهمم یکیش که از عطرش خوشم اومد بسرم زدم یه بار دیگه رفتم زیر دوش بعد تو آینه خودمو دیدم تو اینه حمام بخودم نگاه کردم بصورتم غیر از چندبار که قیافمو کنار جوب تو آب دیده بودم ابدا خودم را ندیده بودم یعنی دیدنی نبود نمی خواستم ببینم اما امروز یک جور دیگه شدم صورتم بازترشده موهای سرم که بظاهر نفتی نشون می داد حالا سیاهی بود که برق می زد با شونه ای که روی رف حمام بود مرتبش کردم کمی بشکل آدم در اومدم لباس زیر که هنوز تو مشماع بود رو پوشیدم انگار برای کسی خریده بود شاید برای همسرش شاید برا من فوقتی بیرون اومدم با لخندی بمن نگاه کرد اما چیزی نگفت همینا کافی بود که استخونام درد نگیره دخترک گفت مامان عمو چقدر تمیز شده دیگه ازش نمیترسم بلافاصله پرسید مامان عموی راس راسکیه ؟و مادر فقط سرشو تکون داد بدون اینکه بهش نگاه کنه چون حواسش بکاری که می کرد بود بوی خوش آشپزخونه از وقتی درو بازکردم به مشامم می خوره مدتهابود که بوی غذارو نفهمیده بودم چه بوی دلانگیزیه دورو برم هرچی هست تازست تمیزو چشمگیر انگار قبلا جلو چشامو غبار گرفته بود دنیارو مه آلود پراز دود می دیدم انگار نمی دیدم یا چیزی رو ندیده بودم اما الان انگار کودکی هستم پراز شور که ناگهان چشمش رو به سوی دنیا باز کردهگیسو خانوم هم جور دیگری بچشمم میاد انگار زیباتر و خواستنی ترشده شاید اونم چیزی تو من دیده تا اینجاکه اینجوریه فوی سفره رو میندازه چیزاییکه درست کرده میره غذای گرم و خوشمزه ای می خورم نمی تونم بهش نگاه کنم اما حتما اون منو غیر مستقیم زیر نظر داره ببینه آدمش هستم یانهتو سفره همه چی هست نون برنج خورشت وماست و آب خوردن شربتم گذاشته هم گرسنه بودم وهم جگرم می سوختتشنه ی یه لیوان آب خنک ف چند لقمه غذا می خوردم یه لیوان آب یاشربت همراهش می خوردم اینقدر هول بودم که شیرین خانوم متوجه شد گفت ببخشید کسی دنبالتون کرده مواظب باشید می پره تو گلوتون دخترک هم خندید و گفت مامانم بمن میگه یواشتر مگه دنبالت کردن ازین حرف دخترک شیرینتر شد برام



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

طراوت چراغی ,بهروزعامری ,نرجس علیرضایی سروستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

بهروزعامری (30/6/1398),طراوت چراغی (30/6/1398),بهروزعامری (31/6/1398),طراوت چراغی (1/7/1398),نرجس علیرضایی سروستانی (5/7/1398),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.