مادر خسته

پاهایش را محکم بر زمین میزد جوری که زمین زیر پاهایش لرزشی پیدا میکرد که تا زیر پای من هم میامد...اشکهایش همه جا را فرا گرفته بود...میترسیدم پیشش بروم ...میترسیدم...نمیدانم...ولی او فرد مهمی را از دست داده بود صدای جیغ هایش به گفتگو در سرم پایان میداد...و ...نمیتوانستم درکش کنم..چون من تا به حال نیمی از قلبم را از دست نداده ام...نیمی از قلب...میدانی یعنی چه قدر..یعنی یک دنیا محبت...یک دنیا صبوری...یک دنیا مهربانی...یک دنیا مادری...بله او مادرش را از دست داده بود...مادری که یک عمر سختی کشید و الان به جای اینکه لباس سفید دخترش را بدوزد و خوشحالی دخترش را ببیند در دنیایی دیگر به سر میبرد...البته اون میرود جایی که همیشه زیر پایش بوده است...بهشت...اری...جایی که مخصوص او است...مخصوص همه ی مادرانی چون او هست...مادری. که سالها کنار تک دخترش ماند ...و باید نقش پدر را هم بازی میکرد...و الان فیلمش منتشر میشود...فیلم مادر خسته...که هر وقت نگاهی به چشمان درشت مشکیش که دیگر نای نداشت و کوچک تر شده بود نگاه میکردی...مهربانی را در ان میدیدی...اما در کنار خستگی...والان. دخترکش در کنار اتاقکی که سالها با رنج و سختی بدست اورد...گریه میکرد...و دلش تنگ شده بود برای ان چشم های مهربانی...دلش تنگ شده بود برای دستانی که در سن30سالگی تبدیل شد به 60سالگی..دلش تنگ شده بود...او مادرش را میخواست...و همچون نوزادی که دردی دارد گریه میکرد اما تنها تفاوتش این بود که دیگر مادری در بالای سرش نبود که ارامش کند...

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

محمد کاشانی ,بهار قمر ,هادی رادقره ویسی ,مریم باغنده ,امیررضا قدیمی ,حسین خسروجردی خسرو ,


این داستان را خواندند (اعضا)

بهار قمر (5/11/1392),محمد علی زکی خانی (5/11/1392),فروغ قاری دزفولی (5/11/1392),شايان قاسمي بختياري (5/11/1392),حسین آزادی (6/11/1392),مجید رجبی (7/11/1392),مریم باغنده (7/11/1392),ذوالفقار مخدومی (7/11/1392),محمد کاشانی (8/11/1392),هادی رادقره ویسی (8/11/1392),بنفشه ایرانی (8/11/1392),مصطفی نادری (10/11/1392),زهرا یوسفی (10/11/1392),بهار قمر (18/11/1392),بهار قمر (11/1/1393),امیررضا قدیمی (16/1/1393),لیلی شایق (3/4/1393),حسین خسروجردی خسرو (20/5/1393),بهار قمر (28/9/1393),حسین خسروجردی خسرو (9/12/1393),بهار قمر (3/3/1394),بهار قمر (7/4/1396),

نقطه نظرات

نام: شايان قاسمي بختياري کاربر عضو  ارسال در شنبه 5 بهمن 1392 - 21:38

نمایش مشخصات شايان قاسمي بختياري سلام صداي جيغش به گفتگو در سرم پايان مي دهد از كلمه افكار درگيرم استفاده مي شدبهتر بود كمي اخر داستان درهم شد. نمي دانم واقع مرگي كه سال ها پيش اتفاق افتاده است ياداوري مي كن يا تازه اتفاق افتاده .البته گريه وناله ابتداي داستان از غم جديد سخن مي گويد ولي اخر داستان درد قديمي را به نمايش گذاشته است . باتشكر


@شايان قاسمي بختياري توسط بهار قمر Members  ارسال در شنبه 5 بهمن 1392 - 21:43

نمایش مشخصات بهار قمر ممنون از اینکه وقتتون رو برای من گذآشتید...داستان مربوط به الان بود و یاد اوری های قدیمی


نام: حسین آزادی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 بهمن 1392 - 12:23

نمایش مشخصات حسین آزادی بسیاز زیباست لطفا برای مادرم دعا کنید


نام: حنفی   ارسال در دوشنبه 7 بهمن 1392 - 18:31

سلام .......................زیبا بود.....................


نام: هادی رادقره ویسی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 8 بهمن 1392 - 11:15

نمایش مشخصات هادی رادقره ویسی احسنت.این نوشته ات رو بیشترپسندیدم.خسته نباشی


نام: حسین خسروجردی خسرو کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 20 مرداد 1393 - 21:16

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو @};- @};- @};- درود عزیز بزرگوار



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.