گلهاي آهكي

گلهاي آهكي
خانه كاهگلي مادر بزرگ را همه مي شناسند , از همبازيهاي پدرم شنيده ام , خيلي ها موقع نشان دادن آدرس مي گويند: همان خانه اي كه روي ديوارش گلهاي سفيدي دارد.
زمين عطر جوانه ی چمن های تازه از خاک بیرون آمده را با گرماي كم جان زمستان پير به هوا مي پراكند,‌ اين پيغامي خوبي است تا مادر بزرگ خودش را همانند همه اهالي محل برای خانه تکانی عید آماده کند او هر سال به تپه طلايي، ميعاد گاه چندین ساله اش می رود، براي آوردن گلهاي زرد و خوشرنگ، تا با آنها جانی دوباره به دیوارهای خانه اش ببخشد, اسم تپه را خودش گذاشته است بخاطر گلهاي زيادي زرد رنگش. از وقتي كه پدر بزرگ بهترين مونس و یار ديرينش را از دست داده است , کوله بار تنهایی را به دوش می کشد، اما یادآوري جمع شدن فرزندانش موقع تحویل سال بدور سفره هفت سین که از راههای دور و نزدیک می آیند، امیدی دوباره را دل دلش زنده می کند.
او معجونی از آب و گل را با هم ترکیب می کند , قلم نقاشي مادر بزرگ همان جاروي كلشي دسته بلندش است كه آن را با هنر و ذوق درداخل تشت مي غلطاند ، او با دستان پیر و استخوانیش جارو را در هوا می چرخاند و با ضرباتی موزون آن را به سینه دیوار می کوبد ، بوی خاک این عنصر طبیعت رایحه ای دلنشین به مشامش هدیه مي دهد.
مادر بزرگ چند روزی فرصت دارد تا ديوارها خشك بشوند، او برای سبزه هایش ،دانه هاي شلتوك و کنجد را در بشقابهاي چيني لب پر شده اش مي كارد و تخم مرغهاي سفره هفت سينش را درترکیبی از آب لبو و هویج شناور مي كند تا رنگ و رخي قرمز و نارنجي به هرکدامشان ببخشد و شیرینهای عیدش را با حوصله آماده می کند، بعضی ازآنها را به شکلهای توپی و کله قندی درست می کند و با دارچین برایشان چشم و ابرو می کشد، مخصوص بچه هایی که روز عید برای گرفتن شیرینی و نقل و آجیل به در خانه ها مي آيند. مادر بزرگ رد پاي پامچالها و بنفشه ها را خوب مي شناسد ، آنها را از دل جنگل بیرون می آورد و درباغچه ی کوچک و پراز مهر حياط خانه اش می کارد.
نوبت به كشيدن گلهاي روي ديوار مي رسد, همان گلهای سفید آهکی ،اومخلوطی ازآب و آهك را با تكه اي اسفنج آغشته می کند و با آن روي ديوار شاهكاري از گلهاي سفيد نقاشی می کند, درست مثل دختر بچه هاي بازيگوش، در اين ميان چند قطره ی زيرک درلابلاي موهايش جا خوش كرده و سپيدي گيسوانش را دو چندان زيباتر مي كنند, ‌خانه اش از دور مثل يك دسته گل مي درخشد.
از زماني كه بياد دارم هر سال كه مي گذرد، تعداد شكوفه هايش بيشتر مي شوند .
زمزمه ها و آوازهايش موقع نقاشي,‌ اسم هر كدام از فرزندان ,‌عروسها و نوه هايش را فاش مي کند وخندان بودن لبانش موقع گفتن نامهاي: گيريه ناز , محمد ,‌نه نه ناز ,‌علي گل.... و اميد آخرين نوه اي كه پاييز امسال بدنيا آمده است, شعف و شادمانی چهره اش را دو چندان مي كند.
يادم رفته بود بگويم, مادر بزرگ سواد شمردن ندارد .
دوستان گرامي با درودي دوباره , منتظر نقدهاي سازنده شما بزرگواران هستم
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.5 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

ابوالحسن اکبری ,فرزانه رازي ,مریم مقدسی ,ن.م , ناصرباران دوست ,حمیدرضا محدثی ,زهرابادره ,آرمیتا مولوی ,علیرضا لطف دوست ,شهره کبودوندپور ,رضا فرازمند ,ف. سکوت ,آزاده اسلامی ,محمد علی ناصرالملکی ,آرمان عبدی پور ,


این داستان را خواندند (اعضا)

عباس پیرمرادی (3/2/1394),ابوالحسن اکبری (3/2/1394),آرمیتا مولوی (3/2/1394),علیرضا لطف دوست (3/2/1394),زهرابادره (3/2/1394), ک جعفری (3/2/1394),همایون طراح (3/2/1394),آرش پرتو (3/2/1394),ف. سکوت (3/2/1394),سحر ذاکری (3/2/1394),زهرا فیروزی (3/2/1394), زینب ارونی (3/2/1394),فاطمه مددی (3/2/1394),آرمان عبدی پور (3/2/1394),سعید داودی (3/2/1394),شیدا محجوب (3/2/1394),فرزانه رازي (3/2/1394),شهره کبودوندپور (3/2/1394),احمد دولت آبادی (3/2/1394),سید علی الحسینی (3/2/1394), ناصرباران دوست (3/2/1394),ب-اسدی (3/2/1394),آزاده اسلامی (4/2/1394),اذرمهرصداقت (4/2/1394),حمیدرضا محدثی (4/2/1394),آرمیتا مولوی (4/2/1394),محمود لچی نانی (4/2/1394),رضا فرازمند (4/2/1394),مریم مقدسی (4/2/1394),محمد علی ناصرالملکی (5/2/1394),شهره کبودوندپور (5/2/1394),محمد علی ناصرالملکی (6/2/1394),سیده ساجده شهریاری (6/2/1394),پیام رنجبران(اکنون) (6/2/1394),عبدالله عمیدی (6/2/1394),ف. سکوت (8/2/1394),حسین خسروجردی خسرو (18/2/1394),شايسته دولتخواه (20/2/1394),رضا فرازمند (14/3/1394),حسین خسروجردی خسرو (15/3/1394),شیدا محجوب (20/3/1394),حسین شعیبی (24/4/1394),آرش پرتو (21/5/1394),شايسته دولتخواه (27/4/1395),شايسته دولتخواه (7/9/1397),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 - 09:15

نمایش مشخصات زهرابادره با سلام خدمت خانم دولتخواه عزیزم
حالتون خوبه انشالله
الحمدالله که بعد مدت ها دوباره چشممان به داستانی از شما روشن شد خیلی وقت بود منتظر شما بودم امیدوارم داستان ها تداوم پيدا كند @};- @};- @};-
داستان خيلي زيباست و لطف خاصي دارد و ضمن سادگي كشش فراواني دارد مادربزرگ شما خيلي ملموس است و جا دارد براي همه مادر بزرگ هاي عزيز سلامتي و تندرستي آرزو كنيم
شاد باشيد و تندرست @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 - 10:18

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام به خواهر خوب و بزرگوارم
ممنون از لطف شما , پيش تر براي دوستان نوشته بودم بدليل بخشي از مشكلات تا سه ماه آينده قادر به فعاليت نمي باشم كه الحمدا... رفع شد و خوشحالم مجددا در خدمت دوستان خوبم هستم از همين جا خدمت همه دوستان سلام و عرض ادب دارم. با سپاس


نام: زهرا فیروزی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 - 11:41

نمایش مشخصات زهرا فیروزی سلام و عرض ادب
داستانی زیبا با فضایی بهاری و حضور مادربزرگی مهربان
مانا باشید


@زهرا فیروزی توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 - 11:48

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام خانم فيروز آبادي عزيز
ممنون از حسن نظر شما.
مانا باشيد.


@شايسته دولتخواه توسط زینب ارونی Members  ارسال در پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 - 14:43

نمایش مشخصات زینب ارونی سلام عزیزم
فکر کنم ابادی رو اشتباه نوشتی ;) ;) ;) ;) ;)
داستانت زیبا بود و کشش داشت
ممنونم خانوم @};-


@ زینب ارونی توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در شنبه 5 ارديبهشت 1394 - 09:56

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام زينب خانم عزيز خوبيد؟
خوشحالم از ديدن كارهاي جديد شما , و ممنون از تذكري كه داديد، با سپاس فراوان


نام: آرمان عبدی پور کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 - 14:44

نمایش مشخصات آرمان عبدی پور @};- @};- @};-


@آرمان عبدی پور توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در شنبه 5 ارديبهشت 1394 - 09:54

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام و درود بيكرانم براي شما آقاي عبدي پور عزيز اميدوارم همواره موفق باشيد و سربلند.
با سپاس


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 - 15:25

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بر شما.خوبین بانو؟؟؟
رسیدن بخیر...
داستان خیلی قشنگی بود...دستتون طلاااااا...
فدایی,شاد!
:* :* :*
:x :x :x
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در شنبه 5 ارديبهشت 1394 - 09:52

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام هميشگيم براي شما
من هم خوشحالم كه كارهاي شما را در اينجا مي بينم برايت دنيا دنيا شادي آرزومندم
با احترام


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 - 17:37

سلام بر دوست عزیزم شایسته بانو
سال نو بر شما مبارک
دلتنگت بودم بسی و شادم بسیار از دیدارت
با داستانی زیبا و با احساس بازگشتی که آنرا به فال نیک می گیرم
همیشه سبز و نویسا


@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در شنبه 5 ارديبهشت 1394 - 09:51

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام شهره جان
سال نو شما هم مبارك
ممنون از اينكه هميشه به من لطف داري ,‌من هم خوشحالم كه هنوز هستي و همجنان نوشته هاي خوبت را خواهم خواند .
با آرزوي موفقيت هميشگي.


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 - 18:52

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام و عرض ادب و احترام فراوان
بسیار خرسندم هم از دیدار دوباره ی سرکار در سایت داستانک بعد از مدتها غیبت !! و هم از خوانش داستان زیبای شما

برقرار باشید و مشامتان پر از بوی طراو ت گلهای بهاری @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در شنبه 5 ارديبهشت 1394 - 09:49

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه درود فراوان به شما بزرگوار
ممنون از لطف شما من هم خوشحالم كه افتخار بودن در كنار شما دوستان خوب را دوباره تجربه خواهم كرد قطعا راهنماييها و انتقادات شما كمك خوبي براي نوشتن بهتر به من خواهد كرد.
با احترام وافر


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 - 19:49

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی سلام چه خوب که امدی . بسیار خرسندیم از حضورتان. داستان که نه ولی نوستالژی خوبی بود.شایسته و زیبا. اما از من نخواه که در بابش رای بزنم. باید در نوستالژی هم مفهوم و عنای آموزنده ای باشد و حقایقی را زنده کند و مخاطب را هم به آن گوشه دنج تان ببرد. متاسفانه متن شما اینگونه نبود. منتظر داستان های زیبای دیگرتان هستن شایسته بانو.


@احمد دولت آبادی توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در شنبه 5 ارديبهشت 1394 - 09:46

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام به دوست خوب و بزرگوارم
من هم خوشحالم كه همچنان زحمت خواندن و راهنمايي داستانهاي ديگران را بدوش مي كشيد برايتان احترام وافري قايل هستم چرا كه مي دانم ,‌دقيقاو درست متوجه ايرادات مي شويد ,‌حتما در كارهاي بعدي متفاوتر خواهم نوشت .با سپاس وافر


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در جمعه 4 ارديبهشت 1394 - 09:12

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ادب
قلمتان را دوست دارم. پاکیزه و مثبت می نویسید، لطیف و با احساس. از خواندنش احساس خوبی پیدا کردم.
موفق و سربلند باشید.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در شنبه 5 ارديبهشت 1394 - 09:42

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام آزاده جان ممنون از لطف شما عزيز گرامي
پيش تر براي دوستان علت ساده نويسي را توضيح دادم و خوشحالم كه خوشتان آمد و سعي مي كنم بهتر از گذشته بنويسم .
با سپاس مجدد


نام: حمیدرضا محدثی کاربر عضو  ارسال در جمعه 4 ارديبهشت 1394 - 11:57

نمایش مشخصات حمیدرضا محدثی سلام و عرض ادب ؛
تصاویر بسیار جذاب و محسوس است . انگار داری می بینی و لمس می کنی ؛ واژه های توصیف ، استادانه گزینش شده اند. البته کاش در داستان شما گره انتظار مادر بزرگ به فرجام می رسید .
ارادتمند شما


@حمیدرضا محدثی توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در شنبه 5 ارديبهشت 1394 - 09:40

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام استاد گرانقدر
عرض ادب و احترام
داستان به زبان بسيار ساده و تعمدي نوشته شده است براي اهالي همان روستا كه بگمانم در نشريه محليشان چاپ شده باشد به همين خاطر جدا از دوري جستن از آرايه هاي ادبي ثقيل و استفاده از كلمات با معاني ژرف به اجبار وادار به روان و ساده نويسي شدم. اميدوارم لطمه زيادي به پيكره داستان وارد نكرده باشم.
سپاس كه خوانديد.


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در جمعه 4 ارديبهشت 1394 - 18:20

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

بالاخره تشریف فرما شدید

راستی سال نو مبارک

چند مدتی نه در سایت شعر نو ونه داستانک خبری از شما نبودولی بحمدالله تشریف فرما شدید.وبا داستان زیبا شادمان کردید یک جایی از داستان گفتم حتما شهرداری آمده سراغ مادر بزرگتون وبه دیوارش تا بلو و نوشته شهرون گرامی به علت قدیمی بودن ساخت جهت تخریب به شهرداری محل مراجعه نمایید .که دیدم نه الحمدالله به خیر گذشته وحالا حالاها هم شهرداری کاری به کارش نداره .داستان زیبایی بود@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در شنبه 5 ارديبهشت 1394 - 09:35

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام برادر بزرگوام ممنون از لطف شما , شكر خدا هنوز پاي شهرداري به آنجا نرسيده شايد هم رسيده باشد من خبر ندارم .
بهر حال ممنونم و خوشحالم كه شما هم هنوز فعاليت مي كنيد.
با احترام


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در جمعه 4 ارديبهشت 1394 - 01:15

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ، از اینکه دو باره برگشتید خوشحالم. جایتان در دنیای دیگر خالی مانده است. دوباره تشریف بیاورید@};- @};- @};-


@محمد علی ناصرالملکی توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در شنبه 5 ارديبهشت 1394 - 09:32

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام بزرگوار ممنون از لطف و بزرگواري شما ,‌من هم خوشحالم كه شما هم هنوز هستيد و فعاليت مي كنيد.


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در شنبه 5 ارديبهشت 1394 - 12:07

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام شایسته عزیزم
خوشحالم باز داستان زیبایی از شما می خوانم
خواندنی بود ...
@};- @};- @};- @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در شنبه 5 ارديبهشت 1394 - 12:27

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام دوست خوبم من هم خوشحالم كه مجدد در كنار شما عزيزان هستم .
ممنون از حسن نظر شما.


نام: پیام رنجبران(اکنون) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 ارديبهشت 1394 - 16:33

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) سلام خانم دولتخواه.ممنونم بابت زیبایی داستان. و خوشحالم از دیدار مجدد شما.


نام: عبدالله عمیدی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 ارديبهشت 1394 - 22:39

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی سلام بر سرکار خانم شایسته دولتخواه گرامی
برخی در داستان به دنبال گرم شدن با گره و تصویرسازی خیالی خود برای تخمین حوادث آینده اند که البته بد هم نیست اما باید بپذیرند که همیشه و همه داستان ها نباید پنین باشند
روایت یک خاطره
یا یک مشاهده
یا یک گزارش شنیداری
یا...
می تواند دستمایه داستان باشد
البته هرچقدر لوازم مورد نیاز خواننده در داستان باشد بیشتر گیرا می شود
و گیرایی داستان شما لذت بخش است اگرچه می تواند با قلم شما قدرتمندتر هم بشود
سلامت و شاداب باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.