رقص ماهیها


روزی که پدرقوطیهای کهنه و تکه های آینه را با کامواهای رنگی به درخت آلوچه آویزان می کرد ، را پسرک هر گز از یاد نبرده است همان روزی که مادر لبخند زنان کامواهای رنگی را بر روی دست آویزان کرده بود و هر تکه ای که به او می داد نگاه پر مهرش را نثار چشمان پدر می کرد.
همان روزی که او بر روی شانه ی پدر نشسته و در میان شاخه ها همبازی آفتاب و آینه شده و صدای سرمستیش را سوار بر دوش نسیم به گوش دریا می رسانید.
پدر می گفت : هر وقت باد مهربان شاخه ها را نوازش کند ، قوطی ها به صدا در خواهند آمد و صدای پاهایم را به گوشت خواهند رسانید آنگاه زمانیست که قایق چوبیم به ساحل نزدیک ترمی شود و تو تصویر تکثیر شده ی من را در آینه خواهی دید . من باز می گردم با زنبیلی پر از ماهیهای سفید و تو با چکمه های قرمزو کلاه سفید همیشگیت به استقبالم خواهی آمد و در راه بازگشت به خانه هم صدا با هم شعرو آوازخواهیم خواند، و شب از راه خواهد رسید با چادری پر از ستاره و ما میهمان سفره ی مادر خواهیم شد و تو درآغوشم با قصه ای نه بلند و نه کوتاه با خوابی شیرین همراه خواهی شد.
پسرک سالهای دور، نگاه جسور و مردانه اش را به ساحل می دوزد ، پدر مدتهاست که رفته است و قایق پیر راه بازگشت را فراموش کرده است آینه ها غبار غم گرفته اند ، اما قوطیها همچنان آواز می خوانند و ماهیها شادمانه می رقصند.
درود به همه دوستان عزیز بی صبرانه منتظر نظرات و انتقادادت سازنده یتان هستم - با احترام وافر

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

10

محسن نيرومند ,لیلا حسن زاده ,عباس پیرمرادی ,داوود فرخ زاديان ,علی غفاری دوست (مارتین) , ناصرباران دوست ,نرجس علیرضایی سروستانی ,فرزانه رازي ,الف.اندیشه ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

لیلا حسن زاده (25/3/1395),سحر ذاکری (25/3/1395),الف.اندیشه (25/3/1395), ناصرباران دوست (25/3/1395),داوود فرخ زاديان (25/3/1395),فرزانه رازي (25/3/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (25/3/1395),زهرابادره (آنا) (25/3/1395),عباس پیرمرادی (25/3/1395),علی غفاری دوست (مارتین) (25/3/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (26/3/1395),شايسته دولتخواه (27/3/1395),سید رسول مصطفوی (30/3/1395),سعید پرمشکانی زاده (30/3/1395),ناریا جاوید هودانلو (31/3/1395),محسن نيرومند (2/4/1395),ح شریفی (2/4/1395),شايسته دولتخواه (2/4/1395),شايسته دولتخواه (14/4/1395),شايسته دولتخواه (12/7/1396),مجتبی صمدیار (14/8/1396),شايسته دولتخواه (7/9/1397),

نقطه نظرات

نام: لیلا حسن زاده   ارسال در سه شنبه 25 خرداد 1395 - 07:50

سلام خانم دولتخواه؛ داستان احساسی و زیبایی از شما خوندم؛ انتخاب واژگانتون حرف نداشت و بسیار بجا و مناسب بود؛ قلمتون سبز، شاد باشبد و موفق@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@لیلا حسن زاده توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در سه شنبه 25 خرداد 1395 - 14:20

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام ليلا خانم عزيز
ممنون از اينكه دست نوشته ام را خوانديد و سپاس فراوان .


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 25 خرداد 1395 - 09:52

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم دولتخواه
سلام و عرض ادب
رقص ماهی ها" پر بود از عناصر شاعرانه! خیال انگیز بود و دلنشین . بهتره بگم روایت شاعرانه ای بود از داستان رفتن عزیزان و ماندن حسرت دیدار آنها بر دل و سرکردن باخاطرات و یادگاری هایشان!
تصاویر داستان گویا وزیبا بودند!
پاینده باشید @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در سه شنبه 25 خرداد 1395 - 14:19

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه درود فراوان استاد بزرگوار
پوزش از اين همه تاخير و سپاس از همراهي هميشگي شما اميدوار هميشه سلامت باشيد.


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 25 خرداد 1395 - 13:51

نمایش مشخصات فرزانه رازي معمولا اینطوری میگن که همیشه شعبون یه بارم رمضون ... ما باید بگیم همیشه رمضون یه بارم شعبون ... :D
بانو ناپیداییناااااااا...
جذاب و دیدنی بود بانو شایسته ...
درود بر شما .
:x
:*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در سه شنبه 25 خرداد 1395 - 14:11

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام فرزانه جان خوبي ؟
حق با شماست واقعا وقتم تنگ هست والا از علاقم به نوشتن اصلا كم نشده از اينكه دوستان خوبي چون شما در كنارم هستند خيلي خوشحالم.
تشكر فراوان


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 25 خرداد 1395 - 14:37

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر خانم دولتخواه عزيزم
خوشحال شدم كه بعد از مدت ها داستاني از شما خواندم و لذت بردم
شاعرانه بود و با احساس متشكرم
با آرزوي موفقيت و اوقاتي شيرين @};- @};- @};- @};- :x :*


@زهرابادره (آنا) توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در چهار شنبه 26 خرداد 1395 - 08:50

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام به آناي خودم خوبي عزيز جان ؟ خوشحالم كه دوستان قديمي هنوز هستند و مي نويسند ممنون كه خط خطيهايم را مي خوانيد. دوستتون دارم در پناه خدا باشيد.


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 25 خرداد 1395 - 14:52

نمایش مشخصات ح شریفی سلام بر خانم شایسته دولتخواه
فکر کنم خیلی وقته نبودید ؟
داستان پر احساس و خوبی از شما خواندم ، به شما خسته نباشید عرض می کنم
در سطر دوم " ... آلوچه آویزان می کرد ، را پسرک ... " کمی برای بنده خواندنش سخت بود . همانند راننده ای که از چاله رد شود . بعنوان مثال اگر می نوشتید " هرگز از یاد پسرک نرفته بود ؛ آن روزی را که پدر قوطی های کهنه و تکه های آینه را با کامواهای رنگی به درخت آلوچه اویزان می کرد . " جسارت بنده را ببخشید
موفق و پیروز باشید


@ح شریفی توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در چهار شنبه 26 خرداد 1395 - 08:47

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه درود آقاي شريفي گرامي
ممنون از راهنمايتون و سپاس از همراهي شما گرامي .
به موردي كه اشاره كرديد حتما توجه خواهم كرد.
دوباره سپاس


@شايسته دولتخواه توسط محسن نيرومند Members  ارسال در چهار شنبه 2 تير 1395 - 17:41

نمایش مشخصات محسن نيرومند سلام در این مورد بنده نیز با جناب آقای شریفی هم عقیده هستم. بنظرم باید : پسرک هرگز از یاد نبرده است روزی که پدر قوطی و ...


@محسن نيرومند توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در جمعه 4 تير 1395 - 21:01

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه درود برادر بزرگوار ممنون از راهنمایی شما و سپاس بیکران .


نام: عباس پیرمرادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 25 خرداد 1395 - 16:28

نمایش مشخصات عباس پیرمرادی
سلام خانم دولتخواه


خوشحالم که باز دوباره اینجا میبینمتون. چه خوب گفتید:

همچنان قوطیها آواز می خوانند و ماهی ها می رقصند.

سپاس @};-


@عباس پیرمرادی توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در چهار شنبه 26 خرداد 1395 - 08:43

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام و درود فراوان بر شما دوست بزرگوارم
ممنون از لطف شما و همراهي هميشگيتون . گاهي شرمنده مي شوم از اين همه همراهي دوستان در حالي كه زمان زيادي را براي جبران الطاف بزرگواراني چون شما ندارم. در پناه حق


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 25 خرداد 1395 - 18:33

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) با درود بر شما

داستان بسیار زیبا و لطیفی را از شما خواندم . البته به نظر من می شد پایان داستان را با کوبش محکم تری , روایت کرد اما زیبا بود .
و به باور من چنین کارهایی می توانند زمینه ی نابی برای نوشتن داستان های بلندتری باشند .

ترانه ای را که هم اکنون به گوش می سپارم تقدیم شما می کنم :

"مهتاب، ای مونس عاشقان
روشنایی آسمان
آی، مهتاب
ای چراغ آسمان
روشنی بخش جهان
کو ماهم
نزدت چه شب ها با او در آنجا بودیم
فارغ ز دنیا،
لب ها به لب ها بودیم
با یکدگر ما،
پیش تو تنها بودیم
مفتون و شیدا
غرق تماشا بودیم
-
مهتاب !
امشب که پیش تو ام
او رفته و من مانده ام
آه، افسوس
رفت و آن دوران گذشت
سر نهم بر کوه و دشت
از هجرش ... (شعر از ناصر رستگار نژاد با صدای مرحوم ویگن دردریان )


سبز بمانید


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در چهار شنبه 26 خرداد 1395 - 08:40

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه درود مارتين گرامي
ممنون از اين همه لطفي كه به من داشتين و سپاس فراوان بخاطر ترانه زيبايتان .
در پناه خداوند مهربان باشيد.


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 25 خرداد 1395 - 22:27

نمایش مشخصات الف.اندیشه درود بر شما

زیبا و با احساس نوشتید .

لذت بردم.

شاد و پیروز باشید.@};-


@الف.اندیشه توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در چهار شنبه 26 خرداد 1395 - 08:37

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام دوست خوبم ممنون از خوانش دست نوشته ام از همراهي هميشگي شما سپاس .


نام: سعیده پهلوان کندر شریفی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 26 خرداد 1395 - 18:29

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام وقتی یک نوشته زیباست، خوب زیباست. کوتاه، زیبا، دلنشین که از خواندنش لذت بردم. خیلی خوشم آمد. موفق باشید


@سعیده پهلوان کندر شریفی توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در پنجشنبه 27 خرداد 1395 - 08:18

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه سلام سعیده خانم ممنون که خواندید . سعی می کنم در نوشته هایم دو چیز را که از همه مهمتر هست مد نظر قرار بدهم اول اینکه بیان یک روایت شبیه به یک گزارش نباشد و دوم اینکه تا جایی که بتوانم احساس شخصیت های داستانم را زنده و حقیقی بیان کنم واقعا نمی دانم تا چه حد موفق به این کار بوده ام اما خوشحالم که دوستان می خوانندو لطف دارند .


نام: سید رسول مصطفوی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 30 خرداد 1395 - 14:12

نمایش مشخصات سید رسول مصطفوی سلام
زیبا بود ،ولی تمام جملات در حال نقش بازی کردن بودن برای بوجود آوردن یک حس ،اما من احساسش نکردم ،جسارت نباشد زیبا نوشتید اما من حس نگرفتم .
منتظر نوشته های بعدی شما هستم .


@سید رسول مصطفوی توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در دوشنبه 31 خرداد 1395 - 11:10

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه درود بيكران بر سيد خوب خدا
سپاس از همراهيتون .
وقتي بقول شما جملات نقش بازي مي كند تمام تلاششان اين است كه مفاهيم را به عرصه تماشا بگذارند و محتواي كلامي كه در ضميرشان نهفته است را به مخاطب القاء كنند حتي اگر احساسي در بين نباشد (بگذاريد بگويم چيزي مثل خنديدن و گريه كردن)‌در اين ميان مخاطب با قضاوت و عمق گرايي معاني بتواند بفهمد كه كدام حس في الحال قالب است .
سالها پيش وقتي دوستي نازنيني كتاب كوري از ساراماگو را به من هديه داد 18 صفحه اول آن را خواندم اما هيچ نفهميدم شخصيتها آنقدر برايم گنگ بودن كه از خواندن آن منصرف شدم كتاب در كتابخانه كوچكم خاك مي خورد اما بعد از مدتهاوقتي آن كتاب را جزء پر مخاطب ترين كتابها ديدم به خود گفتم دوباره مي خوانمش و اعتراف مي كنم باز چيزي نفهميدم راجع به آن با بزرگي صحبت كردم و تازه فهميدم كه شخصيتي فيزيكي در كتاب وجود ندارد و همه آنها كلمات معنا گرايانه اي بودند كه خواننده بايد با ريزبيني و دقتي كه داشت آنها را تعميم مي داد به يك خلق و خو و يا رفتار شايد هم به خودش . اينها تجربه ي چند ساله ام هست و البته دست نوشته هاي خط خطي من كجا و كتاب كوري كجا.
سپاس وافر و احترام


نام: سعید پرمشکانی زاده کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 30 خرداد 1395 - 16:10

نمایش مشخصات سعید پرمشکانی زاده @};-


@سعید پرمشکانی زاده توسط شايسته دولتخواه Members  ارسال در دوشنبه 31 خرداد 1395 - 10:54

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه درود آقا سعيد گرامي
سپاس از حضور سبزتون.


نام: محسن نيرومند کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 2 تير 1395 - 17:49

نمایش مشخصات محسن نيرومند سلام و عرض ادب
متن زیبایی نوشتین.
بنظرم اگه توی متن جمله رو اینجوری بنویسید شاید زیباتر بشه:
(و من باز میگردم با زنبیلی سفید پر از ماهیان آزاد و تو با کلاهی سبز و چکمه ای قرمز به استقبالم خواهی آمد...)
بنظرم اینجور ترکیب رنگهای پرچم ایران هست. و ماهیان آزاد جمله را استعاری میکنه.
موفق باشید.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.