مفهوم زمان

حکایت زندکی عجیب است ....
در 15سالگی زندگی را توجه و نگاه های زیر زیرکی عشق تفسیر میکردم و تمام من به غرورم بود ،من مثل بقیه نیسم ،من اشتباه نمیکنم شعار زندگی پر رونقم بود.
در 18 سالگی تنهایی اوج عقاید من بود و هر روز برای غرورم به خودم میبالیدم ودیگران را گدای محبت میدیدم ...کم کم زندگی خسته کننده شده بود و 20سالگی در اوج شکوفایی به تجربه فرصت زیستن دادم ...حضور کسی که مرا میخواهد و میستاید را عشق تفسیر کردم و پیمان بستم پای عشق بمانم. عشق خودم را پاک دیدم و دیگران را گناه الود نگریستم زمان گذشت وروز ها و ماه ها سپری شد از ترس این که اشتباه دیگران را مرتکب نشوم به پای خطاهای عشق میماندم و دم نمیزدم ولی روزی دیدم که چقدر به خود مغرورم جفا کردم و جفا دیدم از عشق گذشتم و گاه گاهی از لابه لای عشق هایی گذر میکردم وسنم بیشتر میشد و تجربه ام رنگین تر، 22سالگی خاطره شد و 24 سالگی دری از معنویت به رویم باز کرد ...
در 24 سالگی فهمیدم که هیچ کدام از ان عشق ها عشق نبود تازه کم کم معنای عشق در زندگیم را داشتم پیدا میکردم
فهمیدم عشق خودمم، فهمیدم عاشق بودن را یک بار میشود تجربه کرد و ان هم هنگامیست که کسی از جنس خودت برای اوج گرفتن تو تلاش کند، فهمیدم عشق فانتزی بازی نیست، فهمیدم عشق پر از اختلاف نظر وروز مرگی و گاهی تنهایی و گاها عاشقیست ،فهمیدم میشود عاشق شد ولی در پختگی ،عشق دوران خامی عشق نیست سراب است برای رسیدن به عشق ...
در26 سالگی دیدم که به خاطر عشق باید از خود گذشت ،باید بود ،باید خواست ،دیدم که عشق شادی مطلق نیس غم است گاهی ،درد است گاهی ،ولی غمی در اغوش ارامش ،دیدم عشق همیشه کنار توست از دست دادنی نیست، رفتنی نیست، عشق گاها یک مطلق خواستنیست که هر بار با تو میسازد از نو .
در28 سالگی فهمیدم اکثر مردم از اول مانند من بودن همه خود را باور دارند و اکثرن معتقدن که گناه و اشتباه فقط مال دیگران است نه خود مطلق...
فهمیدم که گاهی سکوت کردن و کنار امدن 80درصد مشکلات را حل میکند ....
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

"صابرخوشبین صفت" ,سیروس جاهد ,


این داستان را خواندند (اعضا)

علی غفاری دوست (مارتین) (20/3/1397),مجتبی صمدیار (21/3/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (21/3/1397),همایون طراح (21/3/1397),همراز محمدی (21/3/1397),"صابرخوشبین صفت" (22/3/1397),سروش جنتی (30/3/1397),م.ماندگار (2/4/1397),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.