کفشدوزکِ مهربان

خانم ملخه گوشه ی چمن روی یک تکه سنگ کوچک دراز کشیده بود.چند روزی بود که مریض بودو هیچ کس نبود تا برای او سوپی مقوی درست کند.خانم ملخه همان طور که جلوی آفتاب دراز کشیده بود یک مرتبه با سروصدای خاله کفشدوزک چشمانش را باز کرد.خاله کفشدوزک پیش خانم ملخه رفت وگفت:"سلام دوست عزیز خدا بد نده!چرا رنگت پریده!نکنه مریض شدی؟" خانم ملخه با صدای گرفته جواب داد:"بله این چند روز است که مریض وبد حال هستم"خاله کفشدوزک گفت:"ناراحت نباش"بعد انگارفکری به ذهنش رسید تند تند از خانم ملخه خداحافظی کردو رفت.رفت ورفت ورفت تا این که به جنگل سرسبز رسید.خاله همه ی حیوانات را صدا زدوگفت:"کدام یک از شما می تواند به من کمک کند؟خانم ملخه مریض است وما باید برای او سوپی مقوی درست کنیم تا حالش خوب شود."همه ی حیوانات جواب دادند:"ما همه حاضر هستیم به تو کمک کنیم." خانم میمون مهربان گفت:"پاک کردن سبزی بامن!"خانم خرگوش زیبا گفت:"من هم هویج ها را آماده می کنم." خلاصه همه حیوانات مسئولیتی را به عهده گرفتند.عصر که شد سوپ خوشمزه ای آماده شد.خاله کفشدوزک به همراه بقیه ی حیوانات به عیادت خانم ملخه رفتند.خانم ملخه وقتی دوستان مهربانش را دیدخیلی خوشحال شد.خانم ملخه مقداری از سوپ را خورد وگفت:"به به! چقدرخوشمزه است، دست همه ی شما درد نکند زحمت کشیدید من خیلی خوشحالم که دوستان خوب ومهربانی مثل شما دارم."
خلاصه با کمک خاله کفشدوزک وحیوانات مهربان جنگل بعداز چند روز حال خانم ملخه خوب شدودوباره پیش بچه هایش برگشت...!

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

سهیل اروندی ,مریم مقدسی ,مهرا عسگری ,حسین خسروجردی خسرو ,پیام رنجبران(اکنون) , فیلوسوفیا ,محسن نظری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طیبه حسنی (28/5/1393),کیمیا مرادی (29/5/1393),سهیل اروندی (29/5/1393),ابوالحسن اکبری (29/5/1393),آرمیتا مولوی (29/5/1393),عبدالرزاق نعمتی (29/5/1393),مریم مقدسی (29/5/1393),شیدا محجوب (29/5/1393),علي طرهاني نژاد (29/5/1393), ناصرباران دوست (29/5/1393),مهرا عسگری (29/5/1393),حسین خسروجردی خسرو (29/5/1393),پیام رنجبران(اکنون) (29/5/1393),سعیده طهماسبی (30/5/1393), فیلوسوفیا (30/5/1393),سلمان ارژن (1/6/1393),جعفر حسین زاده (2/6/1393),محمد اکبری هشترودی (2/6/1393),معصومه عبداللهی (3/6/1393),حسین خسروجردی خسرو (5/6/1393),حسین خسروجردی خسرو (11/6/1393),احمد دولت آبادی (29/7/1394),

نقطه نظرات

نام: سهیل اروندی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 مرداد 1393 - 06:36

نمایش مشخصات سهیل اروندی با سلام و احترام
استاد ارجمند سرکارخانم حسنی خیلی ساده و روان و زیبا بود.
@};- @};- @};- @};-


@سهیل اروندی توسط طیبه حسنی Members  ارسال در چهار شنبه 29 مرداد 1393 - 18:45

سلام استاد ممنونم که تشریف آوردید!@};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 مرداد 1393 - 10:50

سلام
داستانتان یه حس خوبی برای من داشت و منو به عالم بچگی برد
یاد روزهای کودکی که هر وقت با مادرم بیرون میرفتم همیشه یه کتاب قصه برام می خرید . کلی کتاب قصه شده بود. اما الان حتی یه دونشم ندارم . داستان زیباتون حس خوب دوران کودکیم بعد خوندن اون قصه ها رو دوباره برام تازه کرد
عالی نوشتید موفق باشید @};- @};-


@مریم مقدسی توسط طیبه حسنی Members  ارسال در چهار شنبه 29 مرداد 1393 - 18:46

سلام برآباجی مهربانم.ممنونم ازحضور سبزت!فدات@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- :x :x :x


نام: حسین خسروجردی خسرو کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 مرداد 1393 - 16:33

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو @};- @};-


@حسین خسروجردی خسرو توسط طیبه حسنی Members  ارسال در چهار شنبه 29 مرداد 1393 - 18:47

سلام بر استادهنرمند ومهربانم.ممنونم که تشریف آوردید!@};- @};- @};-


نام: پیام رنجبران(اکنون) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 29 مرداد 1393 - 23:50

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون) عرض سلام و ادب خدمت بانو
به صفحه داستان شما رجوع کردم و دیدم که داستان قبلی منتشر شده را هم خوانده ام والبته لذت برده بودم.
سادگی و روانی خوبی در داستانهای شما موج می زند که البته می تواند به نوعی هویت قلمتان محسوب شود چون ملموس است.
انرژی خوبی در داستانهای شما وجود دارد که بنده به آن علاقه مندم.
منتظر داستانهای بعدی شما هستم.
در لحظه باشید...شاد و خلاق @};-


@پیام رنجبران(اکنون) توسط طیبه حسنی Members  ارسال در پنجشنبه 30 مرداد 1393 - 20:01

سلام بر داداشی مهربانم.ممنونم از این همه محبت!درپناه خدای بزرگ موفق باشید@};- @};- @};-


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 مرداد 1393 - 09:50

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام
@};-


@آرمیتا مولوی توسط طیبه حسنی Members  ارسال در پنجشنبه 30 مرداد 1393 - 20:02

سلام برآباجی گلم.ممنونم ازحضورسبزت!همیشه دعوتید@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- :x :x :x :x :x :x


نام: محسن نظری کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 مرداد 1393 - 20:11

نمایش مشخصات محسن نظری سلام خانم حسنی.خیلی دلچسب و زیبا بود...آدمو می بره به خاطره های خوش دوران کودکی...
موفق باشی@};-


نام: علي طرهاني نژاد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 30 مرداد 1393 - 00:06

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد با سلام

1- یه سوال: چرا همه خانومند؟

2- داستان کودکانه ی خوبی بود.

با تشکر.


نام: طیبه حسنی کاربر عضو  ارسال در جمعه 31 مرداد 1393 - 19:13

سلام بر داداشی عزیزم.ممنونم ازحضور سبزت!راستش توی داستانم جایی برای آقایان پیدا نکردم شرمنده;)


نام: سلمان ارژن کاربر عضو  ارسال در شنبه 1 شهريور 1393 - 16:37

نمایش مشخصات سلمان ارژن سلام
حس خوبی بود
سلامت باشید@};- @};- @};-


نام: محمد اکبری هشترودی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 2 شهريور 1393 - 20:59

نمایش مشخصات محمد اکبری هشترودی سلام وخسته نباشید خانم حسنی خوب و مهربان
چرا مهربان و خوب؟ چون از قلمتان و داستانتان پیداست. قلمی که برای یک ملخ تنها و بیمار دوستی مثل خاله کفشدوزک پیدا کند تا بیماریش را التیام بخشد حتما قابل ستایش است...
دنیای کودکان و به تبع آن داستان کودکان و به نوعی داستانهای سمبولیک پیچیدگی های خاص خود را دارد که شاید هر کسی نتواند در آن قلم زند. موفقیت بیشتر شما را آرزومندم...
به امید روزهای کمتر تاریک


@محمد اکبری هشترودی توسط طیبه حسنی Members  ارسال در سه شنبه 4 شهريور 1393 - 18:42

سلام بر داداشی عزیزومهربانم.ممنونم،خوش آمدید!@};- @};- @};-


نام: معصومه عبداللهی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 3 شهريور 1393 - 13:44

نمایش مشخصات معصومه عبداللهی درود بر بانوی مهربان
بعنوان کوچکترین عضو از دوستان نویسنده پیشنهاد میکنم با یک تصویر ساز کودک همراه بشید و داستانهای زیباتون رو به تصویر بکشید بدون شک و صد در صد موفق خواهید بود
پایا باشید@};- @};-


@معصومه عبداللهی توسط طیبه حسنی Members  ارسال در سه شنبه 4 شهريور 1393 - 18:45

سلام برآباجی مهربانم.شما بزرگوارید ممنونم که تشریف آوردید!راستش این داستانا توی کتاب داستانم چاپ شده@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- :x :x :x :x :x :x



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.