کدخدا به اهالی روستا اعلام می کند که گربادی عظیم در راه است ، اهالی روستا از کدخدا کسب تکلیف می کنند ، کدخدا دستور می دهد ، طویله ای بزرگ و م سک سک
راستی تو که میدانستی فکرت از خاطرم بیرون نمیرفت، پس چرا در رویاها و خیالاتم سر و هيكلت را پشت اساس خانه پنهان ميكردي؟
مگر نميداني از قایم باشک بازی بدم می آید؟ حتی از همان بچگی؟؛ بدم می آمد کسی از روی عمد خود را گم و گور کند و من مجبور به پیدا کردنش شوم.
نمی دانستی؟
الکی لبخند نزن در تخیلم، میدانستي.پس بیا. خودت بیا بیرون، با اینکه میدانم پشت درب اتاقی،مثل همیشه، پیدایت نمیکنم؛اخم در چهره ات را بعد از شكست خوردن را دوست ندارم. با لبخند بیرون بزن و با خنده و صدایی جیغ وار بگو سک سک، بیا بیرون، نترس ترحم هم نکن. با اینکه از قایم باشک بازی بدم می آید، هزاران بار ديگر چشم میگزارم.
سعید پرمشکانی زاده
88.12.3
خانه امير علي طهرانی
این داستان را خواندند (اعضا)
کلثوم یوسفی (5/11/1390),عليرضا پرهام (5/11/1390),شهرزاد مهرآبادی (5/11/1390),طیبه اجدانی فیض اباد (5/11/1390),سعید پرمشکانی زاده (5/11/1390),کلثوم یوسفی (5/11/1390),عباس عابد (5/11/1390),ابوالحسن اکبری (6/11/1390),شایان افضلی (6/11/1390),کلثوم یوسفی (8/11/1390),شایان افضلی ( cernel nyle) (22/12/1390),سعید پرمشکانی زاده (30/2/1391),ابوالحسن اکبری (24/4/1391),سعید پرمشکانی زاده (22/5/1391),محمود شانه ساز (25/5/1391),سعید پرمشکانی زاده (1/6/1391),نازنین کریمی (10/8/1391),نازنین کریمی (10/8/1391),
نقطه نظرات
نام: کلثوم یوسفی
ارسال در چهار شنبه 5 بهمن 1390 - 14:46
سلام
به نظر من به نگارش دراوردن احساسات دروني كه تو اين نوشته هم هست خيلي سخته تا اينكه ماجرايي و يا داستاني نوشته بشه ، خيلي عالي بود كلا از احساسات نوشتن اون هم به اين زيبايي رو ميپسندم موفق باشيد
نام: طیبه اجدانی فیض اباد
ارسال در چهار شنبه 5 بهمن 1390 - 18:17
چه بداخلاق
ممنونم داستانتون عالی بود
موفق باشید ذوست خوبم
نام: عباس عابد ارسال در چهار شنبه 5 بهمن 1390 - 23:26
سلام
در مورد داستان یا نوشته شما دوستان گفتند چیزی برای من نماند . قربان شما
نام: شایان افضلی
ارسال در پنجشنبه 6 بهمن 1390 - 18:55
















