داستانک (یک)

فقط شش کلمه باقی مانده بود.

There were only six words left
Gregory Maguire



****

یادداشت مجله وایرد :
کوتاه و خلاصه ، همینگوی داستانی نوشت که فقط شش کلمه داشت (" برای فروش : کفش بچه ، اصلا پوشیده نشده .") و می گویند آن را بهترین اثر خودش می دانسته است .
بنابراین از نویسندگان مختلف مجله در بخش های علمی ، کتاب ، تلویزیون ، سینما و بازی های رایانه ای خواستیم تا برایمان داستانک بنویسند.
تعدادی از نویسندگان محبوب ما چند کلمه ای نوشتند و پنج طراح برجسته گرافیک چند طرح را بر تخته طراحی نقش زدند.
برای ما این آثار شاهکار هایی کوتاه اند.
یادداشت مترجم :
کوتاه و خلاصه ، مجله وایرد در نیویورک منتشر می شود ، ستون داستانک مجله را دنبال می کنم ، در یک شماره ویژه تعدادی از داستانک های نویسندگان مجله را گرد آوری و مجددا منتشر کرده بودند.
تعدادی از داستانک ها ، ساعت ها ذهن من را با خود درگیر می کرد ، این درگیری ذهنی تا آنجا پیش رفت که آستین ها را بالا زدم و شروع به ترجمه آنها کردم تا مخاطب ایرانی نیز از خوانش آنها بهره مند گردد.
داستان ها در زبان اصلی شش کلمه ای است ، قاعدتا گاهی در ترجمه شش کلمه ای نیست.
اصل داستانک ها به زبان اصلی را ذیل ترجمه ها آورده ام تا از نظرات خوانندگان در باب وفاداری به متن اصلی نیز بهره مند شوم.
قصد دارم پس از انتشار داستانک ها در سایت داستانک و جمع آوری تعدادی داستانک دیگر از نویسندگان ایرانی ، مجموع آنها را در کتابی منتشر کنم.
بنابراین خوشحال می شوم تا داستانک های شما را در صندوق ایمیل خود ببینم.
lotfdoust@hotmail.com

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 2.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

8

زهرابادره ,سلمان ارژن ,احمد دولت آبادی ,نعیمه میرزاعلی ,شهره کبودوندپور ,محمود لچی نانی ,آرش پرتو ,آزاده اسلامی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

آزاده اسلامی (4/1/1394),زهرابادره (4/1/1394),آرش پرتو (4/1/1394),شهره کبودوندپور (4/1/1394),محمود لچی نانی (4/1/1394),علیرضا لطف دوست (4/1/1394),احمد دولت آبادی (4/1/1394),فاطمه مددی (4/1/1394),حسین خسروجردی خسرو (4/1/1394), ک جعفری (4/1/1394),علیرضا لطف دوست (4/1/1394),ابوالحسن اکبری (4/1/1394),رضا فرازمند (4/1/1394),سید علی الحسینی (4/1/1394),سحر ذاکری (4/1/1394),نعیمه میرزاعلی (5/1/1394),جلال صابری نژاد (5/1/1394),اذرمهرصداقت (5/1/1394),ف. سکوت (5/1/1394), ناصرباران دوست (5/1/1394), ناصرباران دوست (6/1/1394), زینب ارونی (6/1/1394), زینب ارونی (7/1/1394),سارا باقری (7/1/1394),سلمان ارژن (8/1/1394),سید علی الحسینی (8/1/1394),همایون طراح (11/1/1394),محمود لچی نانی (13/1/1394),فرزانه رازي (14/1/1394),شهره کبودوندپور (17/1/1394),آرمیتا مولوی (17/1/1394),آزاده اسلامی (2/2/1394),علی زارع (29/2/1394),ابوالحسن اکبری (31/2/1394),سارینا معالی (15/6/1394),

نقطه نظرات

نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 10:06

سلام جناب لطف دوست محترم
چه پیشنهاد خوبی دادید. ممنون از اینهمه تعهدی که دارید.
یعنی فقط باید شش کلمه باشه؟حتی با حروف ربط و اضافه؟


@آزاده اسلامی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 11:14

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست سرکار خانم دکتر اسلامی ، سلام و سال نو مبارک
داستان ها را تک به تک و هر روز منتشر خواهم کرد ، در زبان اصلی داستانک ها شش کلمه ای هستند و حرف ربط ها هم جزء شش کلمه هستند ، من در ترجمه گاهی همه تلاش خود را کردم که بتوانم تعهد به شش کلمه را داشته باشم ولی واقعا امکان پذیر نبود ولی تصور می کنم اصل داستانک به زبان پارسی میتواند شش کلمه ای باشد و و زبان پارسی هم ظرفیت داستانک شش کلمه ای را دارد حتی با احتساب حرف اضافه و حرف ربط !!!
برای من گاهی این داستانک ها در حد یک رمان ، روایت دارد ، گاهی یک داستان و یا رمان را می خوانیم و همه چیز در جمله آخر تعیین تکلیف می شود ، گاهی دو ساعت فیلم برای رسیدن به یک پلان ویژه است ، برای من این داستانک ها همان ضربه نهایی جمله اخر و یا آن پلان ویژه بود.
از حضور شما سپاسگزارم.


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 11:02

نمایش مشخصات محمود لچی نانی ( من، می نویسم، پس، من، هستم)
محمود لچی نانی


@محمود لچی نانی توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 11:11

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی برتراند راسل


@احمد دولت آبادی توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 11:36

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام بر احمد دولت آبادی عزیز،
البته، من از رو جمله دکارت الگو برداری کردم،


@محمود لچی نانی توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 12:00

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی ببخشید راست گفتید من اشتباه کردم. کاملا درسته. تازه منو باش اول فکر کردم مال باروخ اسپینوزا.بعد گفتم نکنه مال کانت باشه یا مارتین کوهن.ممنون که یاد آوری کردی


@محمود لچی نانی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 11:18

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست محمود لچی نانی عزیز ، سلام و سال نو مبارک
تو ، محمود ، هستی پس بنابراین می نویسی .
نویسا باشی برادر


@علیرضا لطف دوست توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 11:37

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام بر شما، علیرضا لطف دوست،
مرد همیشه در صحنه


@محمود لچی نانی توسط آرش پرتو   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 17:32

منظورت کامنت نوشتنه دیگه;) ;)


@محمود لچی نانی توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 17:36

منظورت کامنت نوشتنه دیگه;) ;)


@محمود لچی نانی توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 17:44

سلام بر همگی... آقا لطف دوست اصلا تو روزهای خلوت هم کامنت دونی شما شلوغه.. خدا برکت بده بهتون... که همیشه باعث گردهمایی دوستان میشید...


آقا شش کلمه بیشتر باشه عیبی داره..؟؟ در هر صورت تخفیف می خوام...

دزدید و باز کرد..و تنها یک قبض.....


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 12:02

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی دوست عزیزم از اینکه برای آگاهی نوع دیگری را بجز داستان انتخاب کرده ای بسیار سپاسگزارم و کوشش های شما را ارج می نهم.


@احمد دولت آبادی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 12:17

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست احمد خان دولت ابادی عزیز ، سلام و سال نو مبارک
امیدوارم از خوانش داستانک ها لذت ببرید .
ترجمه و انتشار این داستانک ها خصوصا برای دوستانی انجام شده است که پیش از خواندن داستان آن را متر می کنند و اگر طولانی باشد نمی خوانند.
موفق باشید


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 12:24

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلامی دیگر،
مایلید کمی راجه به کوتاه ترین داستان شش کلمه ای " برای فروش: کفش بچه، هرگز استفاده نشده "
حرف بزنیم،؟؟؟....
بنظرم خلاصه شده یک داستان بلند تر باشه،


@محمود لچی نانی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 12:43

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست سلام ، چرا که نه ؟ عالی است ، اصلا ما اینجاییم برای همین کارها
منظورت را در جمله آخر کامنت را متوجه نشدم


@علیرضا لطف دوست توسط محمود لچی نانی Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 13:01

نمایش مشخصات محمود لچی نانی اره، با خوندن این جمله کوتاه، یه داستان بلند تر تو ذهن من نقش گرفت، که شاید، با داستان ذهنی شما، تفاوت داشته باشه، ولی، اساس هر دو همین جمله باشه.!!


@محمود لچی نانی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 13:27

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست اتفاقا خصوصیت مهم این داستانک ها همین است ، به تعداد خواننده های آنها ، روایت متفاوت در ذهن مخاطبین ایجاد می گردد
حالا من اول داستان بگویم یا شما می گویی ؟


@علیرضا لطف دوست توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:03

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور من اول داستان می گم
راستی سلام بر شما دونفر:D


@شهره کبودوندپور توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 15:10

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست مهربانو کبودوندپور ، سلام ، سال نو مبارک


@علیرضا لطف دوست توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:08

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور با قایقم عازم سفرم ...پاروهایم شکسته است

@};- @};- @};-
منون از داستانک جالبتون و پیشنهاد زیبای شما


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 13:57

سلام دوباره
انصافا شش کلمه دیگه خیلی کمه. خیلی حرفها را با چند کلمه میشه زد اما با شش کلمه خیلی از حرفها را نمیشه زد.
لطفا کمی ارفاق بفرمایید. مثلا چهل کلمه


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:13

سردم شد بابا پای چوبیشو سوزوند


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:16

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور داستان دوم
تمام ثروتم برگ سبز ی بود قبل از خزان


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:18

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سرعت نت رفته بالا
الان به جای همه داستان می گم
:D


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:21

سلام شهره جان
منم میام
حوصلم سر رفته میخام کلی داستانک شش کلمه ای بگم


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:23

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور داستان سوم
توافق هسته ای انجام شد... هستی به ایران برگشت

خوب از اتاق فرمان می گن بسته دیگه شورشو درآوردی :D
از هشتصدکیلومتر آن سوتر به همه دوستانم سلام می کنم
سللللل______________لللاااااااااااااااااااااااااااااااام


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:25

جلال بیدارم کرد ...گفتمش عاشقتم آرش!


@آزاده اسلامی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:34

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست این داستان جلال رو دوست دارم
خانم اسلامی من نظرهای شما را باید تایید کنم ، نمیدانم چرا ؟
نظرات باقی دوستان آنی ثبت میشود اما نظرات شما تایید می خواهد


@علیرضا لطف دوست توسط آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:53

توی کامنتها هم عکسم نمی آید. نمیدانم چرا؟
برای خودم هم عجیب است. برای هرکس هم کامنت میگذارم تایید میخواهد!!!


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:27

شش کلمه!
تف به این زندگی...


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:33

حاجی: جواب استخارتون خوبه.
.
.
.
.
زن: بیوه ام ...


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:38

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور بوی یاس می آید....باز شهیدی گم شده است


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:38

- عزیزم! بیا.
نیامد.
- ************! بیا.
آمد.


@آزاده اسلامی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 15:13

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست این ستاره ها من را بیست دقیقه ای است برده است در فکر عمیق !!!


@علیرضا لطف دوست توسط آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 15:26

اون کلمه با عرض پوزش "گ و س ا ل ه" بود


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 14:50

موهایش را فروخت. یک کلاهگیس خرید!


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 15:05

خلبان هواپیمای سقوط شده مرد.... مقصر پیدا شد.


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 16:15

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود.
درکوچه بن بست بود ،منتظر رهگذر!!!
تقدیم به دوستان شیش کلمه ای ها.


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 16:44

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور بر مزار آرزوهایش باز هم شمعی روشن کرد


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 16:45

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سالهاست منتظر آغوشت هستم عروسک کودکیهایم


نام: حسین خسروجردی خسرو کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 16:51

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو یه چهار کلمه دارم علیرضای عزیز که بعدا در یک داستانک میزارم.


@حسین خسروجردی خسرو توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 17:07

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست حسین آقای خسروجردی ، سلام ،سال نو مبارک
خوشحالم که اینجا هستی و به قولی از پرده درآمده ای.
منتظر داستانک تو میمانم و قطعا داستانک زیبایی است.
لطفا با نقدهای خوبت همراه ما باش .
قربانت


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 17:18

پدر که مرد مادر جوان شد!


@آزاده اسلامی توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در چهار شنبه 5 فروردين 1394 - 09:05

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت پدرم وقتی مرد
مادرم زیباشد


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 17:34

کانال1:عزاداری
کانال2:عزاداری
.
.
.
.
کانال 18:فوائد گریه


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 17:44

سلام بر همگی... آقا لطف دوست اصلا تو روزهای خلوت هم کامنت دونی شما شلوغه.. خدا برکت بده بهتون... که همیشه باعث گردهمایی دوستان میشید...


آقا شش کلمه بیشتر باشه عیبی داره..؟؟ در هر صورت تخفیف می خوام...

دزدید و باز کرد..و تنها یک قبض.....


@آرش پرتو توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 17:55

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست آرش پرتو مهربان ، سلام ، سال نو مبارک
لطف همه دوستان داستانکی مستدام باد.
آنقدر گفتید داستان ها طولانی است تا برایتان داستان کوتاه آوردم
حالا هر روز شش تا کلمه را باید بیست و هشت بار بخوانید
برایت در باریک سازی آرزوی موفقیت می کنم
آرزوی من و عباس آقا این است


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 17:51

1-خرید کرده بود اما نمی خندید تا جای خالی دندان طلایش...


2- خرید کرده بود. می خندید...دندان طلایش نبود!


@آزاده اسلامی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 18:27

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست این داستان را دوست دارم دومی عالی است


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 17:56

فهمیدند غذا آلوده است،خیراتش کردند!


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 19:00

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور 1. زن اعتراف می کرد و کشیش به گناه می افتاد
2. همه به امام جماعت اقتدا کردند و او به چشمهای ریحانه


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 19:09

شهره جان داستان شماره یکتان بنظر من خیلی زیباست. خیلی خوشم آمد


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 19:10

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

اگه اینطور باشه تقریبا تمام ضرب المثل های فارسی داستانک به حساب می آیند .راهنمایی فرمایید .سال نومبارک@};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در چهار شنبه 5 فروردين 1394 - 11:19

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست جناب آقای رضا فرازمند ، سلام ، سال نو مبارک
استنباط شخصی من از داستانک کوتاه چند کلمه ای ، شکل گرفتن آنی یک روایت داستانی در ذهنم پس از خوانش داستانک است.
حال ممکن است آن چند کلمه ضرب المثل هم باشد.
اینکه ما ایجاز و ایهام و تعلیق را در چند کلمه حس کنیم همیشه در هر جمله ای اتفاق نمی افتد.
از حضور گرمتان سپاسگزارم


@علیرضا لطف دوست توسط رضا فرازمند Members  ارسال در چهار شنبه 5 فروردين 1394 - 21:15

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

باز منظور شما رامتوجه نشدم
اگر داستانی رابخوانیم وبتوانیم سریع باز خورد وجوابی بدهیم

که می توان گفت حالت بداهه گویی می شود نه داستانک.

ولی اگر بتوانیم از خودمان جملات کوتاه وپر محتوا بگوییم
باز داستانک نمی شود .من باز متوجه نمی شوم.به نظرم لازم باشد توضیح کامل تری ارایه فرمایید
دست مریزاد@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 19:10

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور 1. با چاقو جانش را گرفت
با چاقو جانش را نجات داد
2پدرش یک اتومببیل دارد
پدرم یک موتور سیکلت دارد و یک کلیه


@شهره کبودوندپور توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در چهار شنبه 5 فروردين 1394 - 09:07

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت این دومی
اووووووووف


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 19:21

عملش گران می شد... گفت دکترها جوابم کردند.


نام: آزاده اسلامی   ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 19:26

شوهرش را که کشتند، برای قاتل دعا کرد!


@آزاده اسلامی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 23:37

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست فکر کنم فقط یک جمله کافی است :
پدر یک موتور سیکلت و یک کلیه دارد.


نام: نعیمه میرزاعلی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 4 فروردين 1394 - 00:39

نمایش مشخصات نعیمه میرزاعلی سلام آقای لطف دوست .
سال نو بر شما مبارک باد .امیدوارم سالی پربار و سرشار از موفقیت در پیش رو داشته باشید .
ایده ی جالبتون جالب بود .
"حلقه ی موهایش طناب دار گردنش شد ."


@نعیمه میرزاعلی توسط علیرضا لطف دوست Members  ارسال در چهار شنبه 5 فروردين 1394 - 11:23

نمایش مشخصات علیرضا لطف دوست نعیمه خانم میرزاعلی ، سلام ، سال نو مبارک
در طول زمان انتشار داستانک ها امیدوارم با تبادل نظراتی که خواهیم داشت بتوانیم آثاری فوق العاده را خلق کنیم.
با ما بمان.


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 5 فروردين 1394 - 22:34

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام
ببخشید بنده دیر رسیدم

دندان در دهان او گذاشت و نان در سفره ی دیگری

دندان را به او داد و نان را به دیگری


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 6 فروردين 1394 - 11:10

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام خدمت اقای لطف دوست
سال نو مبارک
اینم داستانک من
لیفهایش را نخریدندند چادرش را برداشت برای خریدنش صف بستند ...@};- @};- @};- @};- @};-


@ زینب ارونی توسط اذرمهرصداقت Members  ارسال در شنبه 8 فروردين 1394 - 22:05

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سلام بانو این جمله چقد اشناس؟
کدوم داستانتون بود؟


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 6 فروردين 1394 - 11:11

نمایش مشخصات زینب ارونی داستانک های همه دوستان زیبا بود لذت بردم امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 6 فروردين 1394 - 19:00

نمایش مشخصات محمود لچی نانی اونوقت اسم محمود لچی نانی بد در رفته، و آرش پرتو!!! راستی چه فامیلی قشنگی داری پرتو، میدی یه عکس باهاش بگیرم؟، نه جون تو راس می گم،


@محمود لچی نانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در جمعه 7 فروردين 1394 - 10:10

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام آقای لچی نانی
به هر حال نباید از زیر بار مسوولیت شانه خالی کنید
کو داستانتون؟؟؟؟



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.