توهم

روبرویش ایستاده ام و به سه قطره خونی که روی صورتش پاشیده شده است نگاه می کنم و با خود می گویم که این خون زنان هرجایی سنگ صبور است یا کافکاست که با صورت تیز و برانش صورت علویه خانم را جر داده و با التماس از من نیز می خواهد که صد سال تنهایی را با تجربه کنم البته با طعم کوری!
به یکباره سرم را می چرخانم نمی خواهم بار دیگر آن سه قطره خون لعنتی زیر نور قرمز آپازورش ببینم.وحشت می کنم از دیدن دوباره اش اما سبیلی هیتلری با یک فنجان قهوه قجری از دور نزدیکم می شود و با خود زمزمه می کند که برگرد اما من احساس می کنم که با من است به ناچار روی پا می چرخم و اینبار صورت تیز و برانی را می بینم که بر یابوی مردنی سوار است و لگنی که به کلاه خود می ماند بر سرگذاشته و از من می خواهد که به جنگ آسیاب های بادی بروم هنوز چند لحظه ای نگذشته که صورت تیز و بران از یابو به پایین آمده و می گوید که برو و کوزت را نجات بده .
دستانم را بالا برده و به دو طرف سرم می چسبانم و با تمام قدرت فشار می دهم.صورت تیز و بران نم نم از سه سمت جمع می شود و طولی نمی کشد که می شود سه قطره خون!
دیگر نمی توانم تحمل کنم دستانم را از سر جدا و دست راستم را مشت می کنم و با تمام توانی که در من مانده است...
صدای شکستن شیشه و سه هزار قطره خون !
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

زهرابادره ,سلمان ارژن , ک جعفری ,احمد دولت آبادی ,علیرضا لطف دوست ,شهره کبودوندپور ,


این داستان را خواندند (اعضا)

احمد دولت آبادی (3/10/1393), ک جعفری (3/10/1393),شهره کبودوندپور (3/10/1393),ساناز پیری (3/10/1393),علیرضا لطف دوست (3/10/1393),سلمان ارژن (3/10/1393),فاطمه گتویی (3/10/1393),مهدی شاکری (3/10/1393), ک جعفری (3/10/1393),زهرابادره (3/10/1393),آرمیتا مولوی (3/10/1393),محمود لچی نانی (3/10/1393), زینب ارونی (4/10/1393),حسین خسروجردی خسرو (21/10/1393),آرش پرتو (21/10/1393),سحر ذاکری (25/11/1393),م.ماندگار (5/12/1393),م.ماندگار (11/3/1394),سارینا معالی (23/3/1394),آرش پرتو (3/11/1396),مهشید سلیمی نبی (14/11/1396),

نقطه نظرات

نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 3 دي 1393 - 08:58

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی سلام.سطر آخر بسیار زیبا بود.
بقیه را هم بد نگارش نشده بود ولی تنها استفاده از نامشان بود. کاش رگه هایی از تفکرشان را می آمیختی.سپاس.


@احمد دولت آبادی توسط آرش پرتو Members  ارسال در چهار شنبه 3 دي 1393 - 09:44

سلام.ممنون .البته گاهی وقت ها نام ها نیز نمایانگر تفکراتشان هستند.


نام: ک جعفری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 3 دي 1393 - 09:23

نمایش مشخصات ک جعفری
هر کجا صحبت از هدایت می شود، من بی اختیر از جا برمی خیزم!!


درود بی پایان بر شما
@};- @};- @};- @};-


@ ک جعفری توسط آرش پرتو Members  ارسال در چهار شنبه 3 دي 1393 - 09:41

سلام.ممنون


نام: شهره کبودوندپور   ارسال در چهار شنبه 3 دي 1393 - 09:24

بسیار جالب بود شبیه فیلم آخری شهاب حسینی شده
(ساکن طبقه وسط) گاهی آدم تمام شخصیتهای داستانها را تو وجودش پیدا می کنه و نهایتا سردرگم میشه
به هر حال این تشبیه مرا ببخشید
موفق باشید


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در چهار شنبه 3 دي 1393 - 09:40

ممنون.خواهش میکنم


نام: زهرابادره   ارسال در چهار شنبه 3 دي 1393 - 18:23

سلام آقاي پرتو عزيز
ادغام جالبي كردين و بلاخره جالبتر را خلق كردين
برايتان موفقيت و شادابي آرزومندم
@};- @};-


@زهرابادره توسط آرش پرتو Members  ارسال در پنجشنبه 4 دي 1393 - 15:57

سلام-ممنون.همچنین



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.