شش داستانو

من کاوه هستم !
پیرمرد صدایش را بلند کرد و گفت : ما برای تغییر کاوه می خواهیم نه آدم هایی مثل شما ! حرف های پیرمرد که تمام شد پسری از میان جمع آمد و گفت : من کاوه هستم ! پیرمرد خندید و گفت : تو کاوه هستی ! پسر گفت : بله ! اگر باور نمی کنی ؛ شناسنامه ام را ببین .پیرمرد دستی بر شانه های پسر کشید و گفت : اگر تو ؛ کاوه بودی با درفش می آمدی نه با این دم پایی هایت !

عدالت
متهم در جایگاه قرار گرفت و گفت : اگر امروز به عنوان یک سارق محاکم می شوم ؛ تقصیر شماست آقای قاضی ! قاضی عصبانی شد و گفت : مردک تقصیر ماست ! متهم گفت : بله ! اگر شما عدالت را رعایت می کردید ؛ امثال من گرسنه نمی شدند که دست به دزدی بزنند.

دو برادر
استاد می گفت : اگر این دو برادر سر یک سفره بنشینند؛ همه چیز را خراب می کنند.محمود بلند شد و گفت : استاد منظورتان من و حسن بود.استاد تبسمی کرد و گفت : نه ! این دو برادر را می گویم ؛ دین و سیاست !

رنسانس
بحث حکومت که به میان آمد ؛ استاد گفت : ما زمانی به پای کشورهای بزرگ می رسیم که رنسانس را پشت سر بگذاریم وگرنه هر روز منزوی تر می شویم.یکی از دانشجویان بلند شد و گفت : ببخشید استاد رنسانس یعنی ؟ استاد مکثی کرد و گفت : نوزایی !

متهم
سرباز هر چه دوید بی فایده بود ؛ متهم فرار کرد .به پیشنهاد جناب سروان به طرف اتاق افغان ها رفتند و یکی از کارگران را باخود بردند.

داستانک مقدس
استاد وقتی که در لابلای حرف هایش گفت : این واژه برای همگان مقدس است؛ حتی پرندگانی که در قفس اند.چند دقیقه سکوت بر کلاس حکم فرما شد. محمود برخاست و گفت : استاد ! این واژه را که گفتید؛ خیلی سال هاست که از ما گرفته اند. استاد سری تکان داد و گفت : می دانم پسرم !



.
.
.
.
.
.
.
.
.


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

9

"صابرخوشبین صفت" ,همایون طراح ,آرمیتا مولوی ,پیام رنجبران(اکنون) , ک جعفری ,م.ماندگار ,حمید جعفری (مسافر شب) ,نرجس علیرضایی سروستانی ,ابوالفضل مولوی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (5/3/1397),ابوالحسن اکبری (5/3/1397),"صابرخوشبین صفت" (6/3/1397),لیلا میکاییلی (6/3/1397),م.ماندگار (6/3/1397),همراز محمدی (6/3/1397),آرمیتا مولوی (6/3/1397),همایون طراح (6/3/1397),همایون به آیین (8/3/1397), ک جعفری (8/3/1397),ابوالفضل مولوی (8/3/1397),همایون به آیین (10/3/1397),نرجس علیرضایی سروستانی (10/3/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (12/3/1397),

نقطه نظرات

نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 خرداد 1397 - 13:01

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر شما

بسیار عالی @};-


@م.ماندگار توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در دوشنبه 7 خرداد 1397 - 17:53

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت سرکارخانم ماندگار . خیلی ممنون و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};-


نام: "صابرخوشبین صفت" کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 خرداد 1397 - 16:24

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" سلام و درودها
خدمت استاد اکبری
داستانکهایی زیبا با سوژه هایی امروزی
قلمتان مانا@};-


@"صابرخوشبین صفت" توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در دوشنبه 7 خرداد 1397 - 17:54

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد خوش بین صفت . خیلی ممنون و سپاسگزارم از لطف شما دوست عزیز و نازنین .@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 8 خرداد 1397 - 07:28

درود بر جناب اکبری عزیز!
داستانک های شما از این حیث زیبا و تاثیرگذار هستند که طنزی در خود دارند!موضوعات ممنوعه را به اشارات، با تضاد مفهومی،کنایه و ... می گویید مانند داستانک «متهم» و «عدالت» که خیلی خوب بودند!


@همایون به آیین توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در جمعه 11 خرداد 1397 - 19:12

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد به آیین . ممنون و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 خرداد 1397 - 17:13

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی :)
سلام و هزاران درود
استاد اکبری بزرگوار :)

اسم شیش تا داستانو لهجه دار شد که :D
من داشتم از این طرفا رد میشدم اومدم ببینم قضیه ای داستانو چیه :D
استاد ناراحت نشد ..خودمم میدونم بی جنبه ام

خب برم سروقت داستان ها
اول آخری ( داستانک مقدس)
درود بر آزادی
وای وای وای :( داستانک متهم چقدر درد داشت .. دقیقا درد داشت =(( درود بر انسانیت

داستانک دوبرادر رو یه کوچولو باهاتون موافق نیستم .. من از اون جمله آدم هایی هستم که میگم دین از سیاست جدا نیست .. خیلی هم دلیل دارم براش .. دلایل تاریخ.. خداییش دلیل هام قانع کننده هم هستا .. ولی اینجا مجال بحث نیس

داستانک کاوه هم بامزه بود هم نکته سنجی داشت هم طعنه داشت و گزنده بود .. اره کلمه گزنده مناسبه براش
:-s :-s
داستانک عدالت هم حقیقت تلخی بود برای خودش [-( [-(

من که همیشه مشتری پروپا قرص مغازه داستانک هاتون هستم .. مثل پیتزا لقمه ای میمونه :D :D اینجا نخونم حتما توی کانالتون دنبال میکنم
برقرار باشید و بمانید @};- @};- @};- :)

دم قلمتون تا ابد گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در جمعه 11 خرداد 1397 - 19:16

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت سرکار سروستانی هم استانی بزرگوار که همیشه به داستانک های من سر می زنید و با نقد های خود باعث تشویق به نوشتنم می کنید .بی نهایت سپاسگزارم از لطف شما گرامی . موفق و سربلند باشید.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در شنبه 12 خرداد 1397 - 10:25

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در یکشنبه 13 خرداد 1397 - 18:56

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت حناب آقای جعفری عزیز . ممنون و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.