شش تا داستانک

یلدا
مرد تا گفت : یلدا را دوست دارم .زن عصبانی شد و گفت : کدام یلدا ! مرد گفت : مگر چند تا یلدا داریم .زن لحظه ای فکر کرد و گفت : در همین کوچه پنج تا یلدا داریم.مرد سری تکان داد و گفت : من که آنها را نمی شناسم .زن فریاد کشید و گفت : مگر می شود ؛ کارمند ثبت احوال باشی ؛ آنها را نشناسی ! مرد گفت : من فقط یک یلدا را می شناسم.زن با عجله پرسید کدامشان را ؟ مرد گفت : همان دختر مو بلندی که اول دی ماه به خانه ها می آید.زن خندید و گفت : ای مارموک این یلدا را می گویی ! مرد تبسمی کرد و گفت : آری !

خورشید

استاد در پایان درس رو کرد به دانشجویان و گفت : اگر مثل خورشید باشیم ؛ می توانیم جهانی بدون جنگ و خونریزی داشته باشیم.حسن خنده کنان برخاست و گفت : مثل خورشید ! استاد گفت : آری ! خورشید به دین ؛ آیین ؛ زبان ؛ نژاد و رنگ آدم ها کاری ندارد و به همه نور افشانی می کند ؛ ما هم اگر این کار را بکنیم جنگ و جدالی نخواهیم داشت.

چهل ساله

مرد در بستر افتاده بود و فریاد می زد؛ با تو هستم زن ! قلم و کاغذ را بیاور ! زن با پرخاشگری گفت : می خواهی وصیتت را بنویسی .مرد به آرامی گفت: آری ! می خواهم عقده های چهل ساله را روی کاغذ بریزم.


تقدیر
معلم روی تخته سیاه نوشت تا وقتی که به تقدیر اعتقاد داریم ؛ پیشرفتی نخواهیم کرد.محمود بلند شد و گفت : اجازه پدر ما همیشه می گوید : تقدیر باعث شده که ما فقیر باشیم.معلم آهی کشید و گفت : این حرفی است که حاکمان در گوش مردم می خوانند تا بر آنها سوار شوند.
. گرسنه
معلم وقتی که دید پسرک نمی تواند روی پاهایش بایستد ؛ گفت : پسرجان ! مگر صبحانه چیزی نخورده ای ؟ پسرک با چشم های گریان گفت : از وقتی که ماشین های زباله کش به محله ی ما آمده اند؛ ما چیزی برای خوردن نداریم.

تبر
سروها وقتی که فهمیدند تبر نماینده ی آنهاست؛ همگی اعتراض کردند.تبر مکثی کرد و از اره خواست که جواب شان را بدهد.

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

نادیابزرگی نژاد ,بهروزعامری ,حمید جعفری (مسافر شب) ,متین یحیی زاده ,همایون طراح ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نادیابزرگی نژاد (13/10/1397),ابوالحسن اکبری (14/10/1397),مجتبی صمدیار (14/10/1397),نگین پارسا (14/10/1397),همایون طراح (14/10/1397),حسن ایمانی (15/10/1397),محمد اکبری هشترودی (15/10/1397),ابوالحسن اکبری (16/10/1397),فرناز بابایی (16/10/1397),نگین پارسا (20/10/1397), یوسف جمالی(م.اسفند) (24/10/1397),بهروزعامری (10/11/1397),بهار قمر (15/11/1397),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 دي 1397 - 10:55

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در یکشنبه 16 دي 1397 - 20:49

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب آقای جعفری عزیز . ممنون و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: محمد اکبری هشترودی کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 دي 1397 - 13:38

نمایش مشخصات محمد اکبری هشترودی سلام جناب اکبری عزیز... وقت عالی متعالی

خوشحالم همچنان در صفحه داستانک حضور دارید...

حضورتان مستدام... تبریک بابت چاپ شدن کتابتون البته بعدابعد

زنده باشید


@محمد اکبری هشترودی توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در یکشنبه 16 دي 1397 - 20:53

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد اکبری عزیز . من هم خیلی خوشحال شدم از این که دوباره به سایت داستانک برگشته اید . ممنون . انشالله که شما هم به زودی داستان هایتان را چاپ کنید . سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: متین یحیی زاده کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 دي 1397 - 14:56





سلام و عرض ادب!

استاد داستان های خوبی از شما خواندم. و خب شما در این شیوه نگارش عالی هستید.
موفق باشید.


@متین یحیی زاده توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در یکشنبه 16 دي 1397 - 20:54

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت سرکار خانم یحیی زاده .خیلی ممنون ازاین که داستانک هایم را خواندید . سپاسگزارم از حضور شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};-


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 دي 1397 - 15:43

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام بر جناب آقاي اكبري...
ساده نويسي شما مي تونه خودش يه جاذبه باشه كه طرفدارهايي هم براي خودش داره. اما نكته بارز متن هاي شما (سواي از ساده نگاري) محتوا و پياميه كه در دل كار نهفته ست و اين خودش قوت كار رو بالا مي بره...
مرحبا
حسن ايماني


@حسن ایمانی توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در یکشنبه 16 دي 1397 - 20:57

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد ایمانی عزیز . ممنونم از لطف شما بزرگوار.این نظر لطف شما دوست عزیز است که به نوشته های من تو جه دارید .موفق و سربلند باشید .@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: نگین پارسا   ارسال در شنبه 15 دي 1397 - 21:00

سلام و عرض ادب زیبا و دلنشین بودند موفق و پیروز باشید


@نگین پارسا توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در یکشنبه 16 دي 1397 - 21:11

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت سرکار خانم پارسا .ممنون و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};-


نام: بهار قمر کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 15 بهمن 1397 - 12:46

نمایش مشخصات بهار قمر اخرین داستانکنون خیلی به دلم نشست و پر از مفهوم پشت اون دو خط بود..خسته نباشید عالین



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.