شش تا داستانک

با طلا باید نوشت !
نمی دانم چگونه اطلاع پیدا کرده بود. در حد یک ایده بود حتی روی کاغذ هم نیاورده بودم. فقط در ذهنم مرور می کردم و می گفتم : این شعر با طلا باید نوشت و به گردن سیاستمدارها آویزان کرد.
آسایش دو گیتی تفسیراین دو حرف
است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
شب به خوابم آمد و گفت : خواهش می کنم این کار را نکنید. گفتم : کدام کار ! گفت : همین ایده ای را که می خواهید اجرا کنید. گفتم : چرا ؟ جناب حافظ با دلخوری گفت : آب ما با سیاستمدارها در یک جوی نخواهد رفت.

هواخوری !
هر دو به قفس پرندگان نگاه می کردند. مرد از فروشنده پرسید این ها به هوا خوری هم می روند. فروشنده خندید و گفت : مگر زندانی هستند. پسرک گفت : اگر نیستند در قفس را باز کنید. فروشنده گفت : پسرجان ! من برای این ها کلی پول داده ام. پسرک اسکناس ده هزار تومانی را از جیبش در آورد و گفت : آن پرنده ی کوچولو را آزاد کنید. فروشنده گفت : بفرمایید مزاحم کسب مان نشوید. پسرک رو کرد به پدر و گفت : من شرط کرده ام هروقت که آزاد شدی چند پرنده بخرم و آن ها را آزاد کنم. پدر آهی کشید و گفت : می بینی که با این اسکناس نمی شود. برویم که مادرتان منتظر است.


خواستگاری !
باز عاشق کبوتری شده بود و از مادرش خواست که به خواستگاری کبوتر برود. مادر گفت : پسرم این ازدواج به صلاح تو نیست. باز گفت : چرا ؟ مادر گفت : برای این که در سنت ما این کار منع شده است. مگر نشنیده ای که می گویند کبوتر با کبوتر باز با باز ! باز گفت : این حرف ها دیگه قدیمی شده .در دنیای مدرن ملاک ازدواج دوست داشتن است مثل جوامع غربی با هر موجودی که دل شان خواست می توانند ازدواج کنند. مادر گفت : پسرم ! سنت ما اجازه چنین کاری را نمی دهد. باز گفت : من تصمیم خودم را گرفته ام. مادر با گریه گفت : پسرم ! با این کار مرتد خواهید شد. باز خندید و گفت : من فردا با کبوتر از این جنگل خواهیم رفت. مادر گفت : به کجا ! باز گفت : به جایی که به عقاید دیگران احترام بگذارند.


گرگ !
شیر برای این که گرگ را تنبیه کند دستور داد که هر روز به او علف بدهند. گرگ اعتراض کرد و گفت : جناب سلطان من که گوسفند نیستم ! شیر غرید و گفت : اگر گوسفند نیستید چرا لباس آنها را می پوشید. گرگ گفت : قربان ! اگر این کار را نمی کردم از گرسنگی می مردم..

خروس ها !
پدرم که مریض شد مادرم هر هفته یکی از خروس ها را سر می برید. یک روز به مادرم گفتم : چرا مرغ ها را سر نمی برید.
مادرم نگاهی به من انداخت و گفت : آنها تخم می گذارند. گفتم : بدون خروس که تخم نمی گذارند. مادرم خندید و گفت : یک خروس برای همه ی آنها کافی است.

نهال های معصوم !
ابرهای سیاه آسمان را پوشانده بود .نه می باریدند و نه می گذاشتند نور خورشید به زمین بتابد. نهال که تازه سر از خاک درآورده بود چشم هایش به آسمان بود. می خواست فریاد بزند اما نمی توانست. چنار که حال و روز نهال را دید رو به آسمان کرد و گفت : خدایا ! این نهال معصوم چه گناهی کرده است .سرو که حرف های چنار را شنید گفت : ما خودمان این روزها را خواسته ایم !.چنار با تعجب پرسید ما هیچ اراده ای در آوردن ابرها نداریم. سرو نیشخندی زد وگفت : همین اراده ی شماها بود که نهال های معصوم را به این روزها انداخت.
















شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

علیرضااشرفی مهابادی ,بهروزعامری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (24/7/1398),بهروزعامری (24/7/1398),ابوالحسن اکبری (24/7/1398),علی اکبری (28/7/1398),طراوت چراغی (30/7/1398),علیرضااشرفی مهابادی (12/8/1398),اسماعیل پورمولایی (15/8/1398),

نقطه نظرات

نام: علی اکبری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 28 مهر 1398 - 21:46

نمایش مشخصات علی اکبری @};-


@علی اکبری توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در چهار شنبه 15 آبان 1398 - 18:15

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام درود.@};- @};- @};- @};- @};-


نام: علیرضااشرفی مهابادی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 آبان 1398 - 20:27

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی عالی@};- @};- @};- @};-


@علیرضااشرفی مهابادی توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در چهار شنبه 15 آبان 1398 - 18:15

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و درود.@};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.