خود عاشورا


از همان شبی که عباس تصادف کرد، اضطراب و التهاب شدیدی دارم؛ هر صدای آرامی هم که می شنونم به دلم رعشه می افتد.
این چند روز سخت ترین روزهای زندگی ام بوده، به آینه که نگاه می کنم چند سال پیر شدنم را می بینم.
خدا هیچ کافری را به چنین روزی دچار نکند!!
من اولین نفری بودم که سر جنازه داداش حسین رسیدم...
از صورت ماهش چیزی نمونده بود و بدنش...بدنش وای!
نمی دانم چه حکمتی دارد... این روز ها که در بیمارستان پرستاری عباس را می کنم؛
همه اش مصیبتهای خانوم زینب (س) را تجسم می کنم.
سکینه خانوم تو روضه اش می گفت: رسید سر جنازه برادرش، نیزه شکسته ها را کنار زد و تن بی سر دید...!
درست مثل من.
از خودم می پرسم، یعنی خدا... یعنی به من صبر زینبی می دهد!؟ یعنی می توانم این داغ را تحمل کنم!؟
توی همین فکرها هستم که یکدفعه به خودم می آیم. مفاتیح خیس شده از اشکم را می بندم و توی کتابخانه می گذارم.
لیوانی آب پر می کنم و می خورم؛ و سلام بر حسین(ع) می دهم.
دوباره به حقیقت وجودی خانوم فکر می کنم.
***
عباس -پسر بزرگترم- پاسدار است؛ قبل از تصادف خیلی دل دل می کرد که برای سوریه ثبت نام کند.
یک برگه آورده بود که من امضایش کنم؛ می گفت تا تو راضی نشوی من نمی روم، چون می دانم که شهید نمی شوم.
من سواد درست و حسابی ای ندارم.خودش آن روز برایم خواند و گفت می خواهم مدرکی از تو داشته باشم که وقتی رفتم و تنها ماندی از رفتنم پشیمان نشوی و زیر قولت نزنی.
دقت که می کنم همان برگه را گذاشته ام لای صفحه زیارت عاشورای مفاتیحم که گمش نکنم.
برمی گردم برگه را از مفاتیح برمی دارم و از اتاق بیرون می زنم.
از اولین نفری که می بینمش می پرسم آقا ببخشید خودکار دارید؟
***
صبح که می شود می بینم زیارت عاشورا را گم کرده ام. ولی خوشحالم دیشت خود عاشورا را پیدا کردم.

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

حمید جعفری (مسافر شب) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

کامران غفوری (15/4/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (16/4/1397),زهرابادره (آنا) (16/4/1397),همراز محمدی (17/4/1397),

نقطه نظرات

نام: کامران غفوری کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 تير 1397 - 18:37

نمایش مشخصات کامران غفوری سلام وقتت بخیر دوست من.
نسبت به نوشته ی قبلی که خوندم از شما میشه پیشرفت رو دید اما یه پیشنهاد دارم براتون کلا سعی کنید ارزشی ننویسید و موضوعاتی رو دستمایه داستان کوتاهتون قرار بدید که خواننده از خوندنش لذت میبره نمیگم لذت نمیبره خواننده ولی ممکنه یه فرد مسیحی اینو بخونی یا یه انسان دیگه به نظرتون لذت میبره معنا و مفهومی داره براش؟ داستان کوتاه مثله شعر نیس شما می تونید تموم احساست رو در قالب شعر بیان کنید بدون اینکه مطالعه شعریه خاصی داشته باشید مکاتب شعری رو بدونید و هزار درد دیگه که لازمه برای نوشتن داستان کوتاه دانست برا همینه که برای شعر میگن بعضیا جوششیه بعضیا کوششی جوششی ینی شاعر یه احساس آنی داره و قلم برمیداره و خودش میاد اما داستان کوتاه به هیچ وجه اینطوری نیست و یه هنر کاملا آکادمیکه مطالعه میخواد و باید بدونی چیزی که مینویسی آیا اصلا میشه اسمشو گذاشت داستان اصلا المان ها و عناصر داستان رو داره نقطه شروعم کجا باشه؟ کی باشه؟ زمان چجوری باشه آینده گذشته اصلا آیا تغییر بکنه نکنه اینا همه دغدغه هایی که باید قبل و هنگام و پایان نوشتن داستان داشته باشی اما موضوعاتی که شما انتخاب میکنید بیشتر از احساستون سرچشمه میگره و فک کنم در قال نوشتن شعر بسیار موفق تر باشید البته با این موضوعات


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در شنبه 16 تير 1397 - 08:41

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام امیر عزیز@};-
خیلی خوشحالم که دوباره اثری را از تو می خوانم.
من غالبا آثارت را دنبال می کنم و فکر می کنم با خط فکر و جهان بینی تو آشنا هستم.
اولا آثار تو یک برتری و مزیت خیلی مهم دارد و آن اینکه تو خط فکر و تفکر خودت را داری. اگر نگاهی به تمام آثارت کنیم همه آنها در یک خط تفکر قرار دارند که خیلی مهم است و این طور نوشتن کم کم تو را صاحب سبک و روش خودت می کند که خیلی مهم و ارزشمند است.
بقول ماکسیم گورکی: هر چقدر می خواهید کتاب بخوانید ولی یادتان باشد که در انتها باید خودتان قدرت تفکر داشته باشید.
شما قدرت تفکر و جهان بینی لازم برای نویسندگی را دارید و این خیلی خیلی مهم است و من بخوبی می فهمم که با این تفکر خواهید توانست که سالها بنویسید.
اما حالا که به تفکر داستان تان متعال و ارزشمند است بنابراین من از شما خواهش دارم تا می توانید به فرم و قالب اثر نیز بها دهید.
ببنید وقتی شما مطلبی را در مورد اهل بیت (ع) می نویسید شایسته است که از بهترین روش ها و کلمات و فرم داستانی استفاده کنید تا در حق آنها اجحاف نشود.
بنظرم بیشتر با آثار سیدمهدی شجاعی مانوس باشید چون ایشان سالهاست در این زمینه قلم می زنند و بخوبی این هنر را آموخته اند. سقای بی دست ایشان واقعا می تواند برای شما کتابی راهبردی باشد که در نوشته های بعدی به قلمتان جسمیت بیشتری القا کند و قالب داستان تان را بهتر و بهتر کند.
با آرزوی موفقیت برای تان.
فعلا@};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط امیر یزدی Members  ارسال در شنبه 16 تير 1397 - 22:57

نمایش مشخصات امیر یزدی بسیار بسیار ممنونم از اینکه وقت میگذارید و نظرهای سازنده ای میدهید که استفاده می کنم از خطوط صمیمانه ی شما


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در شنبه 16 تير 1397 - 23:28

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) درودها
عالی بود
چیزهایی که لازم بود دوستان گفتند
موفق باشید


@زهرابادره (آنا) توسط امیر یزدی Members  ارسال در دوشنبه 18 تير 1397 - 12:05

نمایش مشخصات امیر یزدی ممنون خانم بادره



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.