اولین بار بود که میخواست نوشته هاشو برای همه رو کنه. دلهره ی عجیبی داشت. ولی ته دلش یه صدا بهش میگفت تو میتونی.
دلشو ب دریا زد و شروعش کرد.هم
لیست داستان ها دفتر ماجراهای اتفاقات بی ماجرا!
| نام داستان | امتیاز | تعداد رای | بازدید | نظر |
|---|---|---|---|---|
خودم و خودت! | 3.00 | 2 | 66 | 6 |
قاعده ی تکراری | 1.00 | 1 | 77 | 2 |
تعداد صفحه:(1)


