در میان آتش - 46


اورگها در سکوت جلو رفتند . از قسمتهایی که آتش فرو کش کرده بو د ، وارد شدند . به اجساد گرگها و افراد مهاجم نگاه کردند و سپس به سراغ جعبه های کنار گاریها رفتند . نمسیس به آنها ملحق شد . با دست چانه یکی از اعدامی ها را گرفت و صورتش را به چپ و راست برگرداند . گوی را بیرون آورد و گفت : سرورم ، فرنیک .
تصویر فرنیک روی گوی ظاهر شد .
نمسیس : این جا یه نبرد رخ داده ، بین یه گروه و گرگهای سفید ، 6 نفر هم داخل جعبه ها مردن .
فرنیک نگاهی به صورتشان کرد و گفت : اینها مخالفان مردور هستن ! دیفرل به قولش عمل کرد . نمسیس ، او اجساد و هرچی باقی مونده رو نابود کن ، اون گاریها و جعبه ها رو نگه دار ، روش جالبی برای از بین بردن اونها به کار بردن، با از بین رفتن مخالفین ، راه ما باز تر شد . باید دیفرل رو بیشتر به سمت خودمون بکشیم . فعلا صبر می کنیم . نیروهاتو به سمت سرزمینهای ساروس ببر ، به تفریح و سر گرمی نیاز دارن ، من هم برای رسیدن به هدفم ، لازمش دارم .
نمسیس : حتما سرورم .
تمامی اجساد را به داخل گودال ریختند و آنرا پوشاندند . و سپس به سمت قلمرو ساروس حرکت کردند .


روران ، هاموند و اریک ، یک هفته می شد که به برزخ منتقل شده بودند .
برزخ ، نام درخت عضیم الجثه و پر شاخه ایی بود که زندانی ها را در حالیکه دست هایشان از پشت بسته شده بود ، بوسیله طناب دیگری از شاخه هایش آویزان می کردند .
کمی آن طرف تر درخت دیگری به نام دوزخ قرار داشت ، از شاخه هایش افراد اعدامی آویزان بودند .
افراد ی که در حالت بین مرگ و زندگی بودند را به برزخی ها و درخت هم نام برزخ را به خود گرفته بود . برزخی ها ، یا سرانجامشان به دوزخ و مرگ منتهی می شد و یا مورد عفو قرار می گرفتند و آزاد می شدند. نگهبانان بوسیله چهار پایه های بلند و چرخ دار به آنها آب غذا می دادند . تا زنده بمانند . آنچه که برای آنها جالب بود ؛ بازدید آزادانه مردم از این مکان بود . گاهی بعضی از بازدید کنندگان ، برای برزخی ها میوه و خوراکی می آورند . اگر شخص خاصی مد نظر شان نبود ، آنها را در وعده های غذایی بین همه تقسیم می کردند . اما اگر خانواده فردی خاص برایش غذا می آورد و یا به فردی خاص اشاره می کردند ، میوه و خوراکی فقط به آن فرد خاص داده می شد . روران ، اریک و هاموند ، دوبار از میوه و خوراکی های مخصوص را دریافت کرده بودند .
حکومت داری عجیبی بود . در عین مجازات های سخت ، رحمت هم بود . نگهبانان به آنها توهین نمی کردند و رفتار خشن نداشتند .
روران نگاهی به دوزخ و افرادی که سرنوشتشان حلق آویز شدن از شاخه هایش بود ، کرد . ملکه والرین ، آنها را به خاطر اسم شارلوت زنده نگه داشته بود . باید یه ارتباطی بین آنها وجود داشته باشد . شارلوت هم برای رفتن به فارلاران ، به جنوب آمده بود . والرین ، شارلوت را می شناسد و برای معامله ایی که بعدا ممکنه رخ بده ، آنها رو زنده نگه داشته است .
هاموند : تا به حال زندگی اینجوری رو تجربه نکرده بودم ! بدون هیچ کاری ، طلوع و غروب خورشید و مردمی که که برای تماشات می یان و بهت لبخند می زنن تا غمهاتو فراموش کنی و میوه و خوراکی ، می یارن تا زنده بمونی! اگه همون موقع که تو بلا تونا بودیم ، برمی گشتیم ، الان در قصر بودیم .
او سپس نگاهی به پایین و بالای سرش کرد . آنها در میان شاخه های میانی درخت معلق بودند .
هاموند : حالا ما تو آسمونیم ! مثل فرشته ها و اون نیمه اژدها ها ، فکر می کنم این درخت سالهاست که برگ نداد ه ، ولی هنوز شاخه های مستحکمی داره که این همه آدم رو می تونه تحمل کنه . به نظرتون ، پرنسس و ماریا ، دنبال مون گشتن ؟!
اریک : آره ، دنبالمون گشتن ، وقتی برگردیم ، به جرم سرپیچی از دستور ، مستقیم می فرستندمون به دوزخ !
روران : غر زدن ، چیزی رو عوض نمی کنه ، باید یه راهی برای آزادیمون پیدا کنیم وبه پرنسس شارلوت خبر بدیم .
اریک : اگه حرف نزنیم می پوسیم ! دنبال یه راه فراری ، چطور فکر می کنی میشه این نگهبانا رو فریب بدی ؟! پرنسس هم باید برگشته باشه پایتخت ، اگه می خواست بیاد اینجا ، تا به حال یه خبری می شد . بعدش چطوری می خوای ازدست اون دو رگه ها و اژدها ها فرار کنی ؟ فکر می کنی این مردم به ما پناه می دن تا از دست ملکه و سر بازاش در بریم ؟ خیلی خوش خیالی روران !




شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.8 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

سبحان بامداد ,ترنم سرخسی ,نرجس علیرضایی سروستانی , ناصرباران دوست ,مریم مقدسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (4/10/1395),مریم مقدسی (4/10/1395),سبحان بامداد (4/10/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (5/10/1395),ترنم سرخسی (5/10/1395), ناصرباران دوست (5/10/1395), ک جعفری (9/11/1395),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.