آوای ماه وحشی - 4


رو به جولین کردم و گفتم : خب ! حالشون چطور بود ؟


جولین : چیزهایی که بهت یاد داده بودم رو خوب اجرا کرده بودی ، زخمشون رو بخیه زدم ،خوبه که تیراندازیت اینقدر خوبه ، با اون اسلحه ، به جای دیگه ایی می زدی ، یا می مردن و یا فلج می شدن .
- واسه همه چی ممنون ، اونا آدمای خوبین .
: ولی یه چیزی به نظرم عجیب بود ، چیزی رو پنهان می کردن .
گفتم : اونا ، مال این شهر نیستن ، باید بهشون فرصت بدی .
کیت در حال سوار شدن بود که با صدای بلند گفتم : صبر کن ، منم می یام ، باید خرید کنم .
کیت سر تکان داد .
به جولین گفتم: خوب شد که اینجا هستی .
جولین : راستی اون گرگ کجاست ؟!
- رفت تا شروعی تازه با هم داشته باشیم . جای رکس رو می خواد پر کنه .
: رکس حیوون خوبی بود ، خیلی دوسش داشتم ، اون هم به من علاقه داشت . ولی رکس یه سگ بود و این یه گرگه ، اهلی نمیشه ، نمی تونی ذاتشو عوض کنی .
گفتم : نمی خوام عوضش کنم ! به گرگ بودنش احتیاج دارم ، به بی رحمی و هوشش .
: چی تو فکرته جیمز ؟!
- به موقعش همه چی رو می فهمی ! به من اعتماد داشته باش و کمی صبر کن ، من قول برادری رو که به خواهرش داده ، فراموش نمی کنم. چون می خوام همیشه در کنارم باشی .
دستی به بازویش زدم و از کلانتری خارج شدم و همراه کیت به سمت داخل شهر رفتیم . کیت به دقت به اطرافش نگاه می کرد ، مغازه ها ، ساختمانها ، بانکها ، مراکز تفریحی و کلیسا و دانشگاه .
کیت : با چیزی که در ذهن داشتم ، خیلی فرق داره ، وضع مردم اینجا خیلی خوبه .
گفتم : خودمم، همینجا به دنیا اومدم ، مردم تو کار ، کشاورزی ، شکار ، دامداری و تجارت هستن . من و تعدادی دیگه برای آوردن بانکها و دانشگاه خیلی زحمت کشیدیم . دانشگاه ایندیانا ، تموم رشته هاش مرتبط با سلیک و موقعیت جغرافیاییشه . رشته پزشکی ، هنر و رباتیک هم داره . برای همین ، بیشتر دختر و پسرای جوون این شهر بعد دبیرستان ، تو همین دانشگاه درس می خونن ، کار تضمین شده است . اولویت اول با ساکنان خود شهره ، 80 در صد برای اهالی همین جاست و 20 در صد برای شهرای دیگه ، خیلی ارفاق کنن
10 درصد بهش اضافه می شه . حتی دانشگاه اینجا برای کسانی هم که نمی خوان به عنوان دانشجو وارد دانشگاه بشن ، برنامه داره ، که جولین هم یکی از استادایی که این کار رو انجام می ده . جلوی فروشگاه هاپکینز نگه دار، بهترین مکان برای خرید و معرفی تو به مردمه .
کیت ماشین را در گوشه ایی پارک کرد . مردم با دیدن من شروع به سلام و احوال پرسی کردند . و با دیدن کیت ، همراه ما وارد فروشگاه شدند .
آقا و خانم هاپکینز ، زن و شوهر میانسالی بودند که من به آنها علاقه زیادی داشتم ، در بچگی به همراه جولین زیاد به اینجا می آمدیم ، و خانم هاپکینز با شکلات و آبنبات مجانی که ما می داد ، خوشحالمون می کرد . ما هم در عوض گاهی که سرشان خیلی شلوغ بود ، در جابجایی و آوردن سفارش مشتری به آنها کمک می کردیم .
گلادیس گفت : سلام ، جیمز ، از اون آبنباتهای همیشگی می خوایی ، تازه برامون رسیده .
- بله گلادیس ، متشکرم . خانم ها و آقایان ، می دونم که حضور این خانم توجه شما رو جلب کرده ، ایشون کیت هایسون هستن ، از امروز به عنوان جانشین و معاون من ، تو کلانتری کار می کنه ، امیدوارم ، همنطوری که سالهاست من و شما با هم هستین ، با کیت هم همون رفتار رو داشته باشین ، چون این شهر و مردمش رو خیلی خوب می شناسم و خودم هم متولد اینجام ، از مرکز کسی رو در خواست کردم که شرایط لازم رو داشته باشه و به این شهر و مردمش احترام بذاره .
همگی شروع به دست زدن کردند . مردم بعد از معرفی کیت ، برای آشنایی بیشتر مشغول گفتگو با او شدند .
جونز رو به من کرد و گفت : فکر می کنی این دختر می تونه تو این شهر دووم بیاره و مثل تو باشه ؟
- من برای مرکز تموم شرایطمو نوشتم و گفتم : اگه خودم و مردم اونو نخواستن ، من برش می گردونم ، گفتم که هر شخصی که می خواد بیاد اینجا این شرط رو بهش بگن ، که با آگاهی بیاد . و بدونه اگه مردم و من نخوایمش باید برگرده .
گلادیس : در مورد حمله ها چکار کردی ؟ رد پاها خیلی شبیه گرگهاست ، ولی انگار می تونن روی دو پا هم راه برن ، من به موجودات خیالی و اینهایی که تو فیلمان اعتقاد ندارم ، اما انگار اینجا ، اونها واقعی می شن !
گفتم : با کمک کیت ، حتما پیشرفت بیشتری می کنیم . ولی برای احتیاط وقتی دیگه مشتری نداشتین ، فروشاه رو تعطیل کنین . اسلحه هاتون رو همیشه پر و آماده نگه دارین ، گلادیس می دونم زیاد از اسلحه و خشونت خوشت نمی یاد ، ولی گاهی باید هم خشن باشی و هم شلیک کنی ، اوقات فراغت ، تمرین تیراندازی کنین تا تبدیل به تیراندازان خوبی بشین ، در آینده در محوطه کلانتری مسابقه تیراندازی برگزار می کنم ، امیدوارم شما دو تا جزو نفرات برتر باشین ، بهتره برم برای شام چیزهایی رو که می خوام بردارم .
چندین کیسه نایلونی برداشتم و شروع به پر کردن آنها با سیب زمینی ، پیاز و گوجه فرنگی و چند نوع میوه و نوشیدنی و تنقلات کردم . موقع پرداخت پول کیت که بالاخره توانسته بد از دست مردم و سئوالاتشون خلاص بشه ، به ما ملحق شد . او با گلادیس و جونز دست داد .
گلادیس : امیدوارم که تو کارت موفق بشی، جیمز رو مردم خیلی دوست دارن ، بیشتر بخاطر اینکه آدم خوبیه ، بعد یه کلانتر خوب . هر چیزی که خواستی می تونی به ما بگی ؛ ما می تونیم خونواده خوبی برای هم باشیم .
کیت : متشکرم، خا نم هاپکینز .
- ما رو جونز و گلادیس صدا کن .
کیت هم خریدش را انجام داد . به کلانتری برگشتیم . تبلت با صفحه 20 اینچی به کیت دادم و گفتم : با این می تونی سری هم به مجرمین بزنی ، تو اون قفسه و اون کامپیوتر ، سوابق تموم افراد ثبت شده ، در مورد اونها هر طوری می خوای عمل کن .
کیت چشمش به قاب عکس رکس افتاد و پرسید : این سگ الان کجاست ؟
گفتم : مُرده . اسمش رکسه ، با گلوله زدنش ، جولین دیر رسید ، نتونست نجاتش بده ، خیلی دوستش داشتم ، یه همدم و همکار عالی بود .
کیت : کلانتر ازدواج کردی ؟ بچه داری ؟
- نه تنها زندگی می کنم ، البته جدیدا تنها نیستم ، جای رکس یه همکار جدید بهمون اضافه شده .
- کی هست ؟ من که می اومدم ، بهم گفتم ، تنها همکار شما هستم !
- همکار انسان ، بله . و لی اون یه گرگه .

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

نرجس علیرضایی سروستانی ,شهره کبودوندپور ,


این داستان را خواندند (اعضا)

کوثر علیزاده (18/5/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (19/5/1396),محمد علی ناصرالملکی (19/5/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (19/5/1396),شهره کبودوندپور (12/6/1396),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 18 مرداد 1396 - 00:01

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط محمد علی ناصرالملکی Members  ارسال در چهار شنبه 18 مرداد 1396 - 00:34

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام،
ممنون که خواندین



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.